مفھوم حقوق بشر

نوشتھ ی اندرو فاگان*

ترجمھ ی امیر غلامی

 

پیشگفتار مترجم:

در بیشتر سال ھای پس از انقلاب 57 ، درپی مصایب و فجایع باورنکردنی کھ رژیم اسلامی بھ بار آورد، غالب مردم ایران صمیمانھ با این گفتھ مشھور

موافق بوده اند کھ "در انقلاب 57 می دانستیم چھ چیزی را نمی خواھیم، اما نمی دانستیم چھ می خواھیم". درچند سال اخیر گفتمان حقوق بشر درکل جامعھ

رشد شتابنده ای یافتھ است. ھمزمان این نکتھ بھ نحو فزاینده ای پذیرفتھ می شود کھ انتظارتحقق کمترین میزان حقوق بشر در چارچوب قانون

اساسی جمھوری اسلامی، عبث است. و این سازش ناپذیری رژیم اسلامی با حقوق بشر ربطی بھ کیستی حاکمان ندارد، چرا کھ بنیاد قانون اساسی این رژیم

برپایھ حقوق الاھی است و نھ حقوق بشر.

امروزه اغلب فعالین سیاسی و نخبگان مخالف وضع موجود، درمورد تحقق حقوق بشر بھ عنوان آرمان عینی اصلی مبارزه توافق دارند. این وفاق را بی

شک می توان بھ فال نیک گرفت و امیدوار بود کھ این بار آرمان واقع گرایانھ ای انگیزاننده مردم ایران برای دفن کالبد پوسیده ی فاشیسم مذھبی حاکم باشد.

آرمانی کھ آنان را بھ جای جھنمی دیگر،عوضآرمانشھری خیالی مانند جامعھ اشتراکی یا مدینھ اسلامی، بھ سوی زندگی نیکویی در شأن انسان ھای آزاد

سوق دھد.

تلاش برای تحقق تام و تمام حقوق بشر آرمان بی شک ارزشمندی است. اما، بھ باور من، این تلاش بدون کسب درک درستی از آموزه حقوق بشر و اتخاذ

رویکردی انتقادی در نفی جزمیت ھا وعبودیت ھا، حتی درپذیرش آرمان حقوق بشر، نھایتا ره بھ جایی نخواھد برد. ما باید بکوشیم تا بھ درستی بدانیم "چھ

چیزی را می خواھیم". شناخت تحلیلی آموزه حقوق بشر و تلاش برای ارزیابی انتقادی آن، ھمچنین یافتن دشواری ھای نظری و انضمامی تحقق محلی آن و

کلنجار رفتن برای یافتن راه حل این مشکلات، گام ھایی ضروری در این راه اند.

ھدف این نوشتھ کھ با رویکردی فلسفی بھ آموزه حقوق بشرمی پردازد، فراھم آوردن منبع مختصری برای آشنایی با وجھ فلسفی این آموزه است. اصل مقالھ

کھ مدخلی از دانشنامھ اینترنتی فلسفھ است، بھ گونھ ای موجز و در حد خود جامع بھ این مھم می پردازد. این ترجمھ را، بھ یاد محمد جعفر پوینده، بھ ھمھ

کوشندگان راه آزادی ایران تقدیم می کنم.

خرداد 1384

 

این مدخل بھ بررسی مبانی و محتوای فلسفی آموزه حقوق بشر می پردازد. این تحلیل مشتمل بر پنج بخش و یک نتیجھ گیری است. بخش یک

اھمیت معاصر حقوق بشر را بررسی می کند، و استدلال می کند کھ آموزه حقوق بشر برای ارزیابی وضعیت اخلاقی نظم ژئوپولیتیک حاضر،

بھ آموزه اخلاقی غالب بدل شده است. بخش دوم بالندگی تاریخی مفھوم حقوق بشر را از قدیمی ترین مبانی فلسفی اش تا متاخرترین صور آن پی

می گیرد. بخش سوم مفھوم فلسفی حقوق بشررا بررسی می کند و بھ تحلیل صوری و تمایزات بنیادی اشاره می کند کھ فیلسوفان میان انواع و

مقولات مختلف حقوق قائل شده اند. بخش چھار بھ این پرسش می پردازد کھ چگونھ فیلسوفان برای توجیھ مدعا ھای حقوق بشر کوشیده اند و بھ

ویژه استدلال ھایی را کھ توسط دو رویکرد عمده در این زمینھ ارائھ شده، مطرح می سازد: نظریھ علاقھ و نظریھ اراده. سرانجام بخش پنجم

انتقادھای عمده ی کنونی وارد بھ آموزه حقوق بشر را طرح می کند و برخی استدلال ھای اصلی کسانی را عنوان می کند کھ مبنای جھانشمول

گرا و عینیت گرای حقوق بشر را بھ چالش گرفتھ اند. سرانجام، نتیجھ گیری مختصری ارائھ می شود کھ رئوس موضوعات مطرح شده را

خلاصھ می کند.

آشنایی با اھمیت معاصر حقوق بشر ·

تضمین ھایی اخلاقی پایھ ای انگاشتھ می شوند کھ مردم در ھمھ ی کشور ھا و فرھنگ ھا، بھ صرف انسان بودن شان باید از آنھا ´ حقوق بشر

اینکھ این تضمین ھا "حقوق" خوانده شده اند بدان معناست کھ بھ ھمھ افراد جویای آن تعلق می گیرند، دارای اولیت بالایی .´ برخوردار باشند

ھستند، و اجابت آنھا اجباری است و نھ مستحب. اغلب حقوق بشر را جھانشمول می انگارند، بھ این معنا کھ ھمھ افراد از آن برخوردارند، و

باید برخوردارباشند. این حقوق مستقل دانستھ می شوند، بھ این معنا کھ وجود دارند و فارغ از اینکھ توسط نظام قانونی یا رسمی یک کشور بھ

1992: 561 ). آموزه اخلاقی حقوق - رسمیت شناختھ شوند یا بھ اجرا درآیند یا نھ، بھ عنوان معیارھای توجیھ و نقد دردسترس اند (,نیکل، 2

بشر معطوف بھ تشخیص پیش شرط ھای پایھ ای است کھ ھر انسانی برای حداقل بھزیستی نیاز دارد. حقوق بشر ھم معطوف بھ پیش شرط

ھای منفی و ھم پیش شرط ھای مثبت کمینھ ای است کھ لازمھ زندگی خوب اند، مانند حقوق منع شکنجھ و حقوق برخورداری از سلامت. این

آرمان طی پنجاه سال اخیر دراعلامیھ ھا و بیانیھ ھای حقوقی مختلفی متبلور شده است، کھ نخستین آنھا اعلامیھ جھانی حقوق بشر( 1948 ) بوده

و پس از آن مھم تر از ھمھ در کنوانسیون اروپایی حقوق بشر( 1953 ) ، و میثاق جھانی حقوق مدنی و اقتصادی( 1966 ) ثبت شده است. این

سھ سند با ھم شالوده آموزه ای اخلاقی را تشکیل می دھند کھ بھ عقیده ی بسیاری، با ارائھ یک منشور حقوق بین المللی قادر بھ برقراری نظم

ژئوپلیتیک معاصر است. با این حال مقصود از آموزه حقوق بشر ارائھ ی یک آموزه اخلاقی جامع نیست. توسل بھ حقوق بشر بھ خودی خود

بھ رویکرد اخلاقی جامعی منجر نمی شود. برای مثال، حقوق بشر معیاری برای پاسخ بھ این پرسش کھ آیا دروغ گفتن ذاتا غیراخلاقی است؟،

یا اینکھ فرد تا چھ حد باید نسبت بھ دوستانش وفادار باشد؟، بھ دست نمی دھد. مقصود اصلی حقوق بشر معین نمودن مبنایی برای تعیین شکل

و محتوای ھنجارھای اخلاقی بنیادی حیطھ ی عمومی است. بھ قول جیمزنیکل، مقصود حقوق بشر صیانت از آن شرایط ضروری است کھ بھ

حداقل زندگی خوب برای افراد منجر می شوند. معمولا مراجع عام قدرت، چھ ملی و چھ بین المللی، بھ عنوان بھترین ضامن ھای برآوردن

این شرایط شناختھ می شوند، ولذا در نظر بسیاری، آموزه حقوق بشر منشأ تعیین ضمانت ھای اخلاقی پایھ ای شده است کھ ھمگی ما حق داریم

ازھمدیگر، و نیز از آن موسسات ملی و بین المللی کھ مستقیما قادر بھ تاثیر گذاری بر مھمترین علائق ما ھستند، انتظار داشتھ باشیم. آرمان

حقوق بشر فراھم نمودن نظم ژءوپلیتیک بھ اصطلاح پسا- ایدئولوژیکی است کھ چارچوب مشترکِ بنیادیِ اقتصادی-سیاسیِ مورد نیاز ھمھ

ی انسان ھا برای نیل بھ حداقل بھزیستی را تعیین می کند. با اینکھ دولت–ملت ھا در کارآمدی عملی ترویج و حمایت قانونی از آموزه ی

حقوق بشر نقش مھمی دارند، اما اعتبار غایی حقوق بشر مشروط بھ التزام دولت ھا بھ آن انگاشتھ نمی شود. توجیھ اخلاقی حقوق بشر مقدم بر

ملاحظات ملی محسوب می شود. یک ھدف اصلی آموزه حقوق بشر فراھم نمودن معیارھای مشروعی است کھ ھمھ دولت-ملت ھا بدان ھا

ملزم باشند. توسل بھ ارزشھای ملی نباید بھانھ ای ملت-دولت ھا بدھد کھ تعھدات بنیادی خود را برای صیانت از حقوق بشر کنار نھند. بھ این

ترتیب، آموزه حقوق بشر درحالت ایده آل معطوف بھ ارائھ ی ابزار نیرومندی بھ افراد است تا با آن بھ ارزیابی مشروعیت صورت ھای

معاصر اقتدار سیاسی و اقتصادی بپردازند کھ مدعی اعمال قدرت بر آنھا ھستند. اھمیت آموزه حقوق بشر بھ عنوان یک معیار اخلاقی و

سیاسی معاصر، فزاینده است. از نظر بسیاری از حامیان سرسخت آن، آموزه حقوق بشر معطوف بھ ارائھ ی یک مبنای مشروعیت اخلاقی

برای برقراری نظم ژئوپولیتیک معاصر است.

 

ریشھ ھای تاریخی و توسعھ نظری وعملی حقوق بشر ·

منشاء آموزه حقوق بشر یک ادعای بنیادی فلسفی است: یک نظم اخلاقی مشخصوجود دارد، نظمی کھ مشروعیت آن مقدم بر شرایط

اجتماعی سیاسی محتمل الوقوع است و برای ھمھ ی انسان ھا درھمھ ی زمان ھا برقرار است. بر اساس این دیدگاه، درستی باورھا و مفاھیم

اخلاقی را می توان درحالت بنیادی و جھانشمول بھ طور عینی(ابژکتیو) بررسی نمود. منشاء و تکامل نظریھ حقوق بشر پیوندی ناگسستنی با

بسط نظریھ ی جھانشمول گرایی(یونیورسالیسم) اخلاقی دارد. در تاریخ توسعھ ی فلسفی حقوق بشر، آموزه ھای فلسفی مشخصی برجستھ اند

کھ گرچھ خود بیان کامل حقوق بشر نبوده اند، اما پیش فرضھای فلسفی لازم برای آموزه ی معاصر را فراھم آورده اند. از جملھ ی این پیش

فرضھا این دیدگاه است کھ اخلاقیات و عدالت از حوزه ای پیشا-اجتماعی سرچشمھ گرفتھ اند، کھ تشخیصآن حوزه، مبنای تمایز میان اصول

را فراھم می آورد. پیش فرضھای اساسی دفاع از حقوق بشر ھمچنین شامل تصوری از فرد ´ قراردادی ´ از ´ صادق ´ و باورھای اخلاقی

معین، و دیدگاه مشخصی از ارزش اخلاقی برابر و ذاتی تمام افراد عاقل است. بھ نوبت بھ بحث در باب ´ طبیعی ´ بھ عنوان واجد حقوق

ھریک از این موارد می پردازم.

حقوق بشر متکی بر جھانشمول گرایی اخلاقی و باور بھ وجود یک جامعھ ی جھانی دربرگیرنده ی تمامی انسان ھا است. جھانشمول گرایی

اخلاقی قائل بھ وجود حقایقی اخلاقی است کھ بھ طور عقلانی قابل تشخیصاند وفراسوی تاریخ و فرھنگ قرار دارند. معمولا سرچشمھ ھای

استدلال روشنی Ắ һǛ Ẩ һǚ جھانشمول گرایی اخلاقی در اروپا را بھ نوشتھ ھای ارسطو و رواقیون نسبت می دھند. ارسطو در کتاب

در دفاع از وجود نظم اخلاقی طبیعی ارائھ می دھد. این نظم طبیعی باید مبنای کلیھ ی نظام ھای عقلانی عدالت باشد. توسل بھ نظم طبیعی،

فراھم میآورد. ارسطو ´ ساختھ دست بشر ´ مجموعھ ای از معیارھای جامع و بالقوه جھانشمول برای ارزیابی مشروعیت ھر نظام حقوقی

می نویسد ”عدالت طبیعی آن است کھ ھمھ جا اعتبار یکسانی دارد و ومستقل از پذیرش ´ عدالت حقوقی ´ و ´ عدالت طبیعی ´ درباره تمایز

است."(اخلاق نیکوماخوسی، 189 ) بھ این ترتیب، معیار تعیین یک نظام حقیقتاً عقلانی عدالت، مقدم برقراردادھای اجتماعی و تاریخی موجود

پیش ازنظام ھای احتماعی و سیاسی وجود دارد. ابزارھای تعیین شکل و محتوای عدالت طبیعی حاصل عمل عقل فارغ ´ عدالت طبیعی ´ . است

از اثرات مخرب پیش داوری یا میل صرف است. این