عربی مبحث فعل ماضی:

 

 

اقسام کلمه:فعل_اسم_حرف

اول بریم سراغ فعل:فعل 3 نوع است:1.ماضی(گذشته) 2.مضارع(حال) 3.مستقبل(آینده)

1-     فعل ماضی:من اینجا واسه نمونه 14 صیغه فعل ماضی رو با فعل(ذهب)مثال میزنم:

غایب

مخاطب

مذکر

مؤنث

مذکر

مؤنث

1- ذهبَ

4- ذهبتْ

7- ذهبتَ

10- ذهبتِ

2- ذهبا

5- ذهبتا

8- ذهبتما

11- ذهبتما

3- ذهبوا

6- ذهبنَ

9- ذهبتم

12- ذهبتنَّ

 

متکلّم وحده

متکلّم مع الغیر

13- ذهبتُ

14- ذهبنا

 

اقسام فعل ماضی:1.ماضی ساده 2.ماضی منفی 3.ماضی نقلی 4.ماضی بعید 5.ماضی استمراری

1-  ماضی ساده:ماضی ساده همون 14 صیغه ی عادی ماضی است.

مثل:ذهب:رفت      ذهبنا:رفتیم      قرﺃنا:خواندیم

2- ماضی منفی: مای«نفی-نافیه»+ماضی ساده

مثل:ما عاشَرنا:معاشرت نکردیم         ما ذهبتما:نرفتید

3- ماضی نقلی: قد+ماضی ساده

مثل:قد ذهب:رفته است    قد ﺃلفوا:تالیف کرده اند

اول از همه من فعل«کان»رو واستون صرف میکنم:

غایب

مخاطب

مذکر

مؤنث

مذکر

مؤنث

1- کانَ

4- کانتْ

7- کنتَ

10- کنتِ

2- کانا

5- کانتا

8- کنتما

11- کنتما

3- کانوا

6- کنَّ

9- کنتم

12- کنتنَّ

 

متکلّم وحده

متکلّم مع الغیر

13- کنتُ

14- کنّا

 

4- ماضی بعید:صرف فعل کان +قَد+فعل ماضی هم صیغه با کان

مثل:کان قد ذهب(رفته بود)                  کُنّا قَد فَکرنا:(فکر کرده بودیم)

تذکر:البته ممکنه در ماضی بعید حرف«قد»حذف بشه،ولی در ترجمه تغییری به وجود نمیاد.

مثلا:کان قد ذهب = کان ذهب=رفته بود

5- ماضی استمراری:صرف فعل کان+فعل مضارع هم صیغه با کان

مثل:کان یذهب(میرفت)،که در اینجا چون کان صیغه ی 1 غایب است فعل مضارع صیغه ی 1 رو می آوریم.

کنّا نذهبََََُ(میرفتیم)

نکته بسیار مهم:البته دوستان ممکنه در ماضی استمراری یا بعید بین کان و فعلش یک یا چند اسم قرار بگیره که در اینصورت فعل کان حتما مفرد میاد و فعل کان از لحاظ جنس(مفرد یا مونث) با اسم بعد از خودش مطابقت داره،اما فعل بعد از کان چه از لحاظ جنس و چه از لحاظ تعداد با اسم قبل از خود مطابقت دارد.

مثلا:کان الطلاب قد ذهبوا(دانش آموزان رفته بودند.)«که در اینجا کان مفرد اومده و از لحاظ جنس با اسم بعدش مطابقت داره(هر دو مذکر) ولی فعل بعد از کان چه از لحاظ جنس چه تعداد با اسم قبل از خود مطابقت کامل دارد(هر دو جمع و مذکر)»

 

فعل امر
• حاضر
• غائب

امر حاضر:
از شش صيغه مخاطب فعل مضارع معلوم بنا مي گردد.
طرز ساخت:
1- حذف حرف مضارع
2- پس از حذف اگر حرف متحرك باشد، همان، صيغه امر است.
و لام الفعل اگر صحيح باشد ساكن مي گردد، اگر ناقص باشد حذف مي شود.
• تَعِدُ ← عِدْ
تُزَلْزِلُ← زَلزِل
• تَفِي← فِ
تُصلِّيُ ← صَلِّ
• چنانچه بعد از حذف حرف مضارع حرف ساکن باشد، بايد «همزه» اضافه كرد. براي حركت  همزه چنانچه عين الفعل مضارع مضموم باشد، همزه نيز مضموم و در غير اين صورت همزه  مكسور خواهد بود. تنها در باب افعال همزه امر مفتوح است.
تَنصُرُ ← أُنصُر
تَدعُوُ ← اُدْعُ
تَعلَمُ ← إِعلَمْ
تَجلِسُ← إِجلِس
تَرضَي← إِرضَ
تُكّرِمُ← أكرم
تُلْقِي← أَلْقِ
• در فعلهاي مضاعف و فعلهايي كه لام الفعل آنها ادغام شده و مشدد است، مي توان حرف  آخر را با دو حركت فتحه كسره خواند (اگر مضارع مضموم العين باشد) با سه حرکت می  توان خواند.
• در جمع مونث مخاطب ادغام غيرممكن است.
تَهُبُّ ← أُهبُبُ – هُبَََُِّ (أُهبُبْنَ)
فِرِّ َ← فِرَِّ- إِفرِرْ (إفرِرْنَ)
تَسوَدُّ ← إسوَدَِّ- إسوَدِدْ (إِسوَدِدْنَ)

صرف يك نمونه فعل امر اجوف از فعل: (قال- يُقُول)
صرف يك نمونه فعل امر (ناقص) از فعل (دنا- يَدنُو)
امر غائب (امر با لام)
• براي ساختن امر از فعل مضارع غايب يا متكلم معلوم يا مجهول يا مضارع مخاطب مجهول،  لام امر بر سر آن
مي آورند. در اين صورت، فعل مضارع، فقط معني«آينده» مي دهد.
• در ضمن، لام امر غايب هميشه مكسور است جز در مواردي كه «فا، واو، ثُمَّ» بر سر آن  درآيد. در اين صورت مي توان آن را ساكن كرد.
مثال: لِيَكْتُبْ، لِيُكْتَبْ، لِتُؤَدَّبْ ياغلامُ، لِأكْرِمْ.
فَليَتَّقُوا، وَليقُولُوا.

صرف يك نمونه فعل امر از «كَتَبَ، يَكتِبُ»
فعل:
1- لازم: فعلي است كه معني آن در خود فاعل پايان پذيرد.
مثال: قامَ علي، أَثمَرَتِ الشَّجَرَةُ.

2- متعدي: فعلي است كه معني آن از فاعل درگذرد و به مفعول برسد.
مثال: بَرَيْتُ القَلَمَ، عَدَلتُ بِكَ اِلي الخيرِ (تو را به كار خير ميل دادم)

• فعلهايي كه در معاني زير به كار رود، لازم خواهند بود.
1- طبيعت و غريزه: شَجُعُ، جَبُنَ
2- هيئت: طالَ، قَصُرَ
3- رنگ: زَرِقَ، دَكِنَ، سَوِدَ
4- عيب يا زيور: عَوِرَ(يك چشم شد)، عَرَجَ(پايش لنگ شد)، غَيِدَ(كشيده گردن و نرم  تن است)
5- پاكيزگي و آلودگي: طَهُرَ، دَنِسَ(آلوده گشت)،قَذُرَ (پليد و ناپاک گشت )
6- تهي بودن و انباشتگي: فَرَغَ و شَبِعَ (انباشته گشت)
7- برخي از عوارض طبيعي: غَضِبَ، مَرِضَ.

• فعلهايي كه در وزنهاي زير به كار مي روند، همواره لازم هستند.
1- فَعُلَ، يَفعُلُ مثال: خَشُنَ، يَخشُنُ، كَرُمَ، يكرُمُ

2- إِنفَعَلَ، يَنفَعِلُ: إِنكَسَرَ، يَنكَسِرُ

3- تَفَعلَلَ، يَتَفَعلَلُ: تَزَلزَلَ، يَتَزَلزَلُ، تَذَبذَبَ، يَتَذَبذَبُ (دو دل  و سرگردان شد.)

4- إفعَلَّ يَفعَلُّ إسوَدَّ، يَسوَدُّ، إحمَرَّ يَحْمَرُّ

5- إفعَلَلَّ يَفعَلِلُّ إقشَعَرَّ، يَقشَعِرُّ (لرزيد)، اِكْفَهَرُّ، يَكفَهِرُّ  (تيره گشت)

6- إفعَنلَلَ يَفعَنلِلُ إحرَنجَمَ، يَحرَنْجِم ُ(انبوه گشت)، إقعَنسَسَ  يَقعَنسِسُ(به عقب بازگشت)

7- إفعالَّ، يَفعالُّ: إحمارَّ، يَحمارُّ

هر فعلي كه در معني «مطاوعه» به كار رود نيز لازم است. (معاني ابواب)
جَمَعْتُهُ فاجْتَمَعَ، جَمَّعتُهُ فَتَجَمَّعَ. (دو فعل«اجتمع» و «تَجَمَّعَ» لازم  هستند.)

 

 

 

فعل مضارع
تعریف: فعل مضارع فعلی است که بر وقوع عملی یا تحقق حالتی در زمان حال یا آینده دلالت کند. مانند: یَدْرُسُ- یَضْحَکُ.

طرز ساخت فعل مضارع: فال مضارع از فعل ماضی ساخته می شود بدین ترتیب که یکی از حروف (أتین) را که از اعلائم فعل مضارع است بر سر فعل ماضی می آوریم.
نکات:
اگر به ابتدای صیغه های فعل مضارع (لَ) اضافه کنیم معنای حال می دهد. مانند: لَیَدْرُسُ ( دارد درس میخواند).
* اگر به ابتدای صیغه های فعل مضارع ( س یا سوف) اضافه کنیم، معنای آینده می دهد . مانند: سَیَجْلِسُ سوفَ یَجْلِسُ. (خواهد نشست)
* فعل مضارعی که متضمّن طلب باشد معنی آینده میدهد: یَرْحَمُکَ اللهُ (خدا تو را بیامرزاد).
* فعل مضارع بعد از (لم) معنی ماضی منفی ساده فارسی را می دهد. مانند: لَمْ یَذْهَبْ = نرفت.
*فعل مضارع بعد از (لما) معنی ماضی نقلی فارسی را میدهد. مانند: لمّا یَجْلِسْ = ننشسته است.
* فعل مضارع بعد از (کان) معنی ماضی استمراری فارسی را میدهد. مانند: کانَ یذهبُ = میرفت.
* فعل مضارع بعد از (قد) دلالت بر تقلیل و تشکیک انجام فعل دارد مانند: قد یأتی = شاید بیاید.
* با افزودن (لای نهی) به فعل مضارع و جزم آن، فعل نهی ساخته می شود. مانند: لاتَضْرِبْ = نزن.

 

نکات اشتراک وافتراق اسم مشتق وفعل

نقاط افتراق

خصوصیات اسم:دخول ال تعریفیه  برآن جایز است وملحق شدن تنوین واعراب جردادن به آن وواقع شدنش به عنوان منادی ،مسندالیه، مضاف، ومثنی ومجموع وموصوف ومصفر ومرجع ضمیر ،که این خصوصیات اصلی ترین نقطه ی تفریق اسم از فعل می باشد.

خصوصیات فعل:صلاحیت دخول «قد»و«لم» و«لیس»و«سون» را بر خود داردوملحق شدن دو نون تاکید (ثقیله وخفیفه9 وتاء ساکنه مونثه وضمیر فاعلی که این نقاط هم موجب تمییز اسم از فعل می شود. همانطور که از معنای خصوصیت پیداست که خاصه ی یک شی چیزی است که در غیر این شی پیدا نشود.

اسماء مشتق:به چندین قسم تقسیم می شوند که عبارتند از:اسم فاعل واسم مفعول وصفت مشبهه و... که از میان در کتب نحوی چیزی که شباهت می رساند به فعل ،اسم فاعل،می باشد که تاحدودی ذکر شده است.

به عنوان مثال نقاط اشتراک اسم فاعل با فعل مضارع را بیان می کنیم که عبارتند از:

اولااسم مشتق مانند فعلش عمل می کند یعنی عمل رفع ونصب می دهد با این تفاوت که گاهی اسم فاعل ،عمل جر می دهد ولی فعل نمی تواند

ثانیا:اسم فاعل با فعلش در معنی موافقت می کند مثل ضارب که با فعلش یضرب در معنای ضرب موافقت می کند.

ثالثا: در حدث وتجدد با هم موافقت می کنند

رابعا:در تعداد حروف مثلا ضارب با یضرب در تعداد حروف یکسان هستند

خامسا:در هیئت حروف:به این گونه اگر دومین حرف در اسم فاعل ساکن باشد در دومین حرف فعل نیز ساکن است مانند ضارب ویضرب که حرف دوم هردو ساکن می باشد.

نکته:شایان ذکر است اسم فاعل برای عمل کردن به بعضی از شروط احتیاج دارد که فعل نیازی به این شروط برای عمل کردن در معمول خودش ندارد که این شروط عبارتند از:محلی به ال بودن وزمان حال واستقبال داشتن و......

نکته:یکی دیگر از نقاط افتراق : فعل با اسماین است که فعلیت قابلیت مجزوم شدن را دارد ولکن اسم این قابلیت را ندارد.

ودر پایان مطالب:به این نکته متذکر شویم که این نقاط اشتراک وافتراق سامحی می باشد چون این دوقبیل ودو قسم کلمه سنخیتی ندارد مگر اینکه به این عنوان نگاه کنیم که هردو در کلمه بودن اشتراک دارند واین اشتراک اجازه ی قیاس این دو را به ما می دهد