شعر و ایمه اطهار
جایگاه شعر از منظر ائمه اطهار (ع)
مقدمه:
ادبیات در هر عصری ابزاری برای تبلیغات و توسعه ی افکار و عقاید مختلف بوده است که بیانگر وقایع و رخدادهای اجتماعی آن عصر و زمان است و از سوی دیگر نشان دهنده موضع گیری گروههای مختلف در برابر این حوادث و رویدادهاست . از این رو با مطالعه ی ادبیات یک عصر و یک دوره به راحتی می توان به فرهنگ یک جامعه و اوضاع اجتماعی ، سیاسی ، دینی و اقتصادی آن جامعه پی برد به خصوص اگر این ادبیات از قلبی صادق همراه با عاطفه ای راستین سرچشمه بگیرد.
این تعریف از ادبیات به خوبی نشانگر اهمیت و ارزش ادبیات در هرعصری است .ادبیات شیعی و به خصوص شعر شیعی از این قاعده مستثنی نیست. برای شناخت بیشتر این ادبیات و پی بردن به ارزش و اهمیت آن لازم است ویژگی ها و مفاهیم ارزشمند آن قدری عمیق تر مورد بررسی قرار گیرد . هر اثر ارزشمند هدفدار متعهد دارای خصوصیات و ویژگی های منحصر به فردی است که آن را از آثار دیگر متمایز می سازد ؛ همین خصائص میزانی است برای ارزیابی آن اثر و حکم دادن در مورد خوبی یا بدی آن .
شعر کلامی است موزون و منظّم، آمیخته با لطف و دقّت، که تأثیر آن از نثر به مراتب بیشتر است و در قالبهای مختلف شعارهای جنگی، حماسی و تربیتی و عاطفی و ادبی و مدح و ذم و... سروده می شود. کلام موزون و شعر، از ابتدای خلقت وجود داشته ولی در بعضی از زمان ها و در برخی از اقوام، بازار گرمتری داشته است.
قبل از ظهور اسلام، اقوام عرب برای شعر اهمّیّت خاصی قائل بودند و اشعار عاشقانه و ادبی و حماسی زیادی میسرودند، اما محتوی و مفهوم آنها غالباً پوچ و مربوط به ظواهر دنیا یا درباره دلاوری های جنگی و امثال آن بود. با ظهور اسلام، اشعار عرب جان تازه ای گرفت و به سوی معنویت و پند یا مدح اولیای خدا متمایل گشت. حتی در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم شعرای زیادی پرورش یافتند که شعرهای آنها مورد تأیید پیامبر بود؛ مثلاً علاء بن حضرمی شعری درباره عفو و اغماض خدمت رسول خدا خواند و پیامبر فرمود:«برخی از شعرها حکمت است و بعضی سحر آمیز. شعر تو هم خوب است ولی کتاب خدا از آن بهتر فرموده؛ آنجا که فرمود ادفع بالّتی هی احسن»
شعرایی که برای رسول خدا و در مدح او شعر گفته اند، فراوانند- کسانی چون کعب بن مالک و عبدالله بن رواحه و حسان بن ثابت و نابغه بن جعدی و کعب بن زهیر و قیس بن صرمة و لبید و عباس بن مرداس و طفیل غنوی و کعب بن نمط و مالک بن عوف و قیس بن بحر اشجعی و عبدالله بن حرب و ابودهبل جمحی و بحیر بن ابی سلمی و دیگران که اشعار آنها در تاریخ ثبت است.
روزی عرب بادیه نشینی خدمت رسول خدا رسید و از کم آبی شکایت کرد. رسول خدا دعا کرد و باران فراوانی آمد. مردم اشعار ابوطالب را به خاطر آوردند که گفته بود:«رسول خدا آن چهره نورانی است که از ابرها به برکت او باران میبارد.»
در این وقت مردی از بنی کنانه ایستاد و اشعاری را در مدح رسول خدا سرود.
پیامبر فرمود:«خداوند برای هر بیت شعر تو، خانه ای در بهشت برایت قرار دهد.»
از این ماجرا روشن میشود سرودن شعر نه تنها اشکالی ندارد بلکه مورد تأیید رسول خدا و ائمه اطهار هم بوده است.
لذا حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:«هر کس شعری در مورد ما بگوید، خداوند خانه ای در بهشت برایش بنا می کند.» و نیز فرمود:«هر کس برای ما شعری بگوید، روح القدس ( جبرئیل ) او را تأیید می کند.»
حضرت امام رضا علیه السلام نیز فرمود:«هر مؤمنی در مورد اهل بیت شعری بسراید، خداوند برای او شهری به اندازه هفت برابر دنیا در بهشت بنا می کند.
جالب آنکه از خود ائمهّ علیهم السلام اشعار زیادی که سراسر حکمت و پند و اندرز است در تاریخ ثبت شده و به یادگار مانده است.
اشعار امیرالمؤمنین علیه السلام در دیوان منسوب به او نیز بسیار ارزشمند و معروف است. از امام حسین علیه السلام و نیز از حضرت امام رضا علیه السلام شعرهای حکمت آمیزی در تاریخ ثبت شده است.
نکته ای که باید توجه داشت این است که بسیاری از اشعاری که ائمه اطهار میخواندند، سروده خود آنان نیست، بلکه از شعرای دیگری بوده است. تاریخنویسان بزرگ، آنها را از اشعاری که خودشان سروده اند جدا کردند.
بعضی از بزرگان فرموده اند شعر خواندن در مسجد کراهت دارد، و این حدیث شریف را دلیل آورده اند که رسول خدا فرمود:«اگر شنیدید کسی در مسجد شعر می خواند به او بگویید:«خدا دهانت را بشکند. مسجد برای قرآن بنا شده است.»
در این مورد باید گفت اولاً روایاتی داریم که صریحاً میفرماید شعر خواندن در مسجد اشکالی ندارد، ثانیاً همان طور که در ابتدا گفته شد باید بین اشعار پوچ و بیمحتوا که انسان را به شهوات نفسانی میکشاند، با اشعاری که سراسر حکمت و توحید و موعظه است، فرق گذاشته شود. لذا در تاریخ، موارد زیادی را می بینیم که در حضور خود رسول خدا شعر می خواندند و پیامبر آن شعر و شاعرش را مدح میفرمود و این در حالی بود که بیشتر اوقات شریفش را در مسجد میگذراند، یا خود امیرالمؤمنین علی علیه السلام اشعار زیادی در خطبههای خود میخواند، و اکثر خطبههای او در مسجد بود. به طور کلی سیره مسلمین است که مدایح و یا مراثی حضرات ائمه اطهار را در مسجد می خوانند.
ثالثاً: همان گونه که گفتیم شعر خواندن در مدح ائمه اطهار دارای فضیلت زیاد و بلکه نوعی عبادت است و عبادت در مسجد اشکالی ندارد.
حب اهل بیت (علیهم السلام)
حبّ اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) و عشق ورزیدن به ایشان اولین و بارزترین خصوصیت شعر شیعی است . شعر شیعی به شعری اطلاق می شود که حاوی مقوله هایی همچون : اهل بیت، ولایت ائمه، محبت ذوی القربی، امامت علی ابن ابی طالب، فضایل و مناقب خاندان عصمت و مدایح و مراثی عترت پیامبر می باشد، و ابزاری است برای دفاع از ایشان و پیروان و یارانشان ؛ از این منظر می توان ادبیات شیعی را ادبیاتی متعهد به حبّ اهل بیت(علیهم السلام) نامید. (1)
با نگاهی گذرا به شعر شاعران متعهد شیعه درمی یابیم که شعر آنها سرشار از بیان عشق و علاقه آنها نسبت به ائمه اطهار (علیهم السلام) است که این حب را راهی برای رسیدن به سعادت وجاودانگی می دانند. به عنوان مثال دعبل (2)(ت ١٤٨هـ) در قصیدة تائیه معروفش می گوید: (3)
فکيف ؟ و من أنّی يُطالِب زلفةً
إلی الله بعد الصومِ والصَّلوات
سوی حبِّ أبناءِ النّبی و رَهطـه
و بغض بني الزرقاء و العبلات
فيا ربَّ زِدني يقينـي بصيــرةً
و زِد حبَّهم يا ربَّ في حسنات
ترجمه: بعد از انجام واجبات ،تنهاعشق ورزیدن به خاندان نبوت و بغض ورزیدن به دشمنانشان راه رسیدن به خداست.
پروردگارا ! بر بصیرت و یقین من بیافزا و عشق و حب آنها (اهل بیت علیه السلام) را در وجودم زیاد کن.
این شاگرد مدرسه اهل بیت (علیهم السلام) دوست داشتن و عشق ورزیدن به فرزندان پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و اهل بیت
ایشان (علیهم السلام) و دوری گزیدن از دشمنان قسم خورده ایشان را راه رسیدن به کمال و سعادت می داند و می بینیم که شاعر
چگونه با تمام وجود از خداوند می خواهد که حب اهل بیت(علیهم السلام) را در قلبش زیاد کند .
دعبل در غدیریه اش در ذکر فضائل امیر المومنین علی بن ابی طالب (علیه السلام)به مدیحه سرایی می پردازد و می گوید : (4)
نطق القرآن بفضل آل محمد
و ولاية لعليه لـم تُجحَد
بولاية المختار من خير الذي
بعد النبي الصادق المتودد
اذ جاءه المسكين حال صلاته
فامتدّ طوعاً بالذراع و باليدِ
ترجمه: آیات قرآن بر فضائل و مناقب اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) دلالت دارد و ولایت وجانشینی امام (علیه السلام) غیر قابل انکار است .
ولایت کسی که بعد از پیامبر صدیق بهترین بود .
کسی که وقتی مسکین به نزد او می رفت دست کمک به سویش دراز می کرد و با تمام توان به او یاری میرساند.
این شاگرد مکتب اهل بیت در شعر به زیبایی به آیه ولایت (إنّما وليُّكُمُ اللهُ وَ رُسولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُم رَاكِعُونُ)(5) اشاره می کند.
استفاده از براهین عقلی در برخورد با مخالفان اهل بیت(علیه السلام)
ویژگی دوم این شعر ، استفاده از براهین و استدلالات عقلی و منطقی در برخورد با غاصبان حقوق اهل بیت (علیهم السلام) است . همان طور که می دانیم اندیشه تشیّع بر پایه اعتقاد به احقیت و افضلیت امام علی (علیه السلام) در امر خلافت بر مسلمین و جانشینی پیامبر استوار است از این رو طبیعی است که برای اثبات این عقیده با مخالفان به مقابله برخیزد و با آوردن دلیل و برهان این احقیت را به اثبات برساند.
شاعران و سخن سرایان شیعی با زبان شعر تلاش کردند مسیری را که پیامبر در امامت و ولایت مشخص نموده بود ، ترسیم کنند . آنان همواره تلاش کردند با استفاده از برهان های عقلی و منطقی در شعرشان با به کاربردن اسلوب احتجاج از حق شیعه دفاع کنند .
از جمله این اشعار آمیخته با براهین عقلی، بائیه کمیت اسدی (6)(٦٠هـ -١٢٦هـ) است . شاعردر این شعر می گوید(7):
وَ قالوا ورثناها أبانـا و أُمنّـا
و مـاورثتهـم ذاک أمّ و لا أب
يرون لهم حقاً علی الناسِ واجباً
سفـاها و حقّ الهاشميـن أوجب
ترجمه:گفتند (غاصبان خلافت)که آن (خلافت) را پدرانمان به ارث بردند در حالی که این چنین نبوده است.
آنها حکومت بر مردم را حق خودشان میدانستند ،چه فکر بیهوده ای! این درحالیست که هاشمیین (اهل بیت (علیهم السّلام)) در ارث بردن اولی تر بودند.
این شاعرشیعی دشمنان شیعه را مخاطب قرارمی دهد و با آنها به احتجاج برمی خیزد و می گوید : دلیل آنها در به دست گرفتن خلافت دلیل و برهانی بی منطق است چرا که اهل بیت (علیهم السلام) از نظر قرابت و خویشاوندی به پیامبر(صلی علیه و آله وسلم) نزدیکترند .
صداقت و ارادت شاعران شیعی
خصوصیت سوم شعر شیعی صدق عاطفه و اخلاص شاعران شیعه است . شاعر مکتب تشیّع از صمیم قلب و با تمام وجود به خاندان پیامبر عشق می ورزد و این حبّ و عشق ، با اخلاص کامل همراه است . هر آنچه را که او در وصف و مدح اهل بیت (علیهم السلام) می گوید از احساسات پاک و عاطفه راستینش سرچشمه می گیرد و این صداقت ، راستی ، اخلاص و بی ریایی به خوبی در اشعارشان نمایان است .
می توان نهایت این عشق وعلاقه راستین را در اشعار دیک الجن (8)(ت ١٦١هـ)، شاعر متعهد مکتب تشیّع به نظاره بنشینیم ، شعری که ابوالفرج اصفهانی در مورد آن می گوید : « این شعر نزد عام و خاص مشهور بود»(9) ومطلع قصیده او چنین است : (10)
يا عيـنُ لا لِلغضـاء ولا الکُثُبِ
بُکا الرزايـا سوی بکا الطربِ
جودي وجدّي بملء جَفنـکِ ثمّ
إحتفلي بالدموع وانسکبــي
ترجمه:ای چشم! گریه کن بر غمها و اندوهها چرا که گریه بر مصیبتها با گریه بر اطلال (11) فرق دارد.
ای چشم !پر از اشک شو و گریه کن .
این شاعر متعهد به ارزش های اسلامی ، حبّ راستینش را نسبت به امامان و راهیان حق بدون هیچ گونه شائبه و کذبی بیان می کند . شاعر قصیده اش را با حزن و اندوه و گریه برمصائب اهل بیت (علیهم السلام) آغاز می کند . این امر برگرفته از عاطفه راستین و صادق شاعر و نهایت عشق وعلاقه او به ائمه اطهار (علیهم السلام) است. به اعتقاد شاعر آنچه به گریه او ارزش می دهد ، اندوه و گریه او بر مصائب و مظلومیت اهل بیت (علیهم السلام) است نه گریه بر اطلال و رسوم .
استفاده از آیات و روایات در شعر
تعهد و التزام شاعران شیعه در به کاربردن اسلوب قرآن و استفاده از آیات قرآن ، احادیث نبوی و اشاره به تاریخ تشیّع ؛ ویژگی چهارم شعر شیعی محسوب می شود.
شاعران شیعه همواره به دفاع از عقاید شیعه می پرداختند و برای انجام این رسالت همواره به آیات قرآن کریم و احادیث پیامبر استناد می کردند و همین استناد به آیات و احادیث است که شعرشان را در زمره اسناد تاریخی ، دینی و سیاسی در طول تاریخ قرار داده است.
هر شیعه متعهد و ولایی احساس وظیفه می کرده که برای جاودانه ساختن حقیقت متجلی در غدیر و مرام و مذهب اهل بیت عصمت(علیهم السلام)، از قدرت و طبع شعری خود بهره گیرد و رنگ ولایت به سروده های خویش بزند، تا به خاطر برخورداری از این «صبغه الله» رنگ جاودانه یابد و همین سبب پیدایش حجم عظیمی از مدایح علوی شده است.
مانند شعر سیدحمیری (12)(١٠٥هـ -١۷٣هـ)که می گوید(13):
قام محمدٌ بغديـر خـــمٍ
فنادی معلناً صوتــاً نديّـا
لـمَن وافاه من عربٍ وعجمٍ
و حَقّوا حولَ دوحيــة حنيّا
ألا من کنت مـولاه فهـذا
له مولی و کان بــه حفيّـا
وکُن لوليه مــولیً وليــّا
ترجمه : محمد (صلّی الله علیه و آله وسلّم) در غدیر خم به پا خواست و باصدایی رسا پیروانش از عرب و عجم را مورد خطاب قرار داد و
گفت : هر کس که من مولای او هستم از این پس او (علی علیه السلام) مولای اوست ،خداوندا دشمن دار دشمنانش را و دوست دار دوستانش را.
سیدحمیری در این شعر به حادثه غدیرخم اشاره می کند و حدیث ولایت را به عنوان دلیل اثبات امامت امام علی (علیه السلام) به شمار می آورد .
این قصیده سرای شیعه در جای دیگر می گوید(14):
الي اهل بيت اذهب الرجس عنهم
وصفوا من الادناس طراً و سيبوا
ترجمه:-شاعر در این بیت اهل بیت (علیهم السلام) را مورد خطاب قرار میدهد -:... به سوی اهل بیتی که خداوند تبارک و تعالی آنها را از هر گونه ناپاکی و رجس و گناه و معصیت حفظ کرده است .
این بیت به آیه تطهیر (إنمّا یُریدُ اللّهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرّجسَ أهلَ البیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهیراً)(15) اشاره دارد.
به راستی که شعر شیعی آینه ی تمام نمای مذهب تشیّع است چرا که در بردارنده تمام حوادث و پیشامدهایی است که درطول تاریخ این مذهب رخ داده است. حادثه سقیفه ، واقعه غدیرخم ، کربلا ، قضیه فدک و ... اما باید دانست که هدف فقط یادآوری این رویدادها نیست بلکه این یادآوری خود نمایانگر ظلم ظالمان و غاصبان است . این اشعار حاوی بغض و کینه شیعیان نسبت به ظالمان و دربردارنده فریاد آزادگی مسلمانان است فریادی که با هجاء و ذم خلفاء درآمیخته است.
آمیختگی عناصر دینی و سیاسی
آمیختگی عناصر سیاسی و دینی را می توان پنجمین خصوصیت این شعر دانست . احمد امین می گوید:« حزب شیعه اولین حزبی بود که عقیده و سیاست و عاطفه را با هم و در کنار هم در ادبیات وارد کرد»(16) شعر شیعی از این جهت که توجه خاصی به امر خلافت و وصایت بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آلیه وسلم) دارد و امام علی (علیه السلام) را جانشین بر حق پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) می داند و به دشمنان اسلام هجوم می آورد و آنها را ذم می کند جنبه ی سیاسی دارد و از این حیث که بیانگر عقاید شیعه است و به مدح و وصف امامان (علیهم السلام) و مناقب ایشان می پردازد و توجه خاصی به بیان امور دینی و معنوی دارد جنبه دینی دارد . شایان ذکر است که تمام اشعار شاعران متعهد شیعه حکایت کننده این خصوصیت است.
برای نمونه به شعر معروف سید حمیری قصیده سرای شیعه مذهب اشاره می کنیم که می گوید(17):
علی آلِ الرسـُولِ و أقربـيـهِ
سلامٌ كَمـا سجَـعَ الحمـامُ
أليسُـوا في السماءِ هُم نجـومٌ
و هُم أعلامُ عـِـــزٍ لايُرامُ
فَيـا مـَـن قد تحيَّر في ضلالِ
أميرُ المؤمنينَ هــو الإمــامُ
رسولُ ا للهِ يـومَ غديرِ خُـمٍ
أنافَ به و قَـد حَضِر الأنـامُ
و ثاني أمرُه الحَــسنُ المُرجی
له بيتُ الـمَشاعـر و الـمُقامُ
و ثالثُه الحسينُ فليسَ يخفَــی
سَنا بدرٍ إذ إختـلَطَ الظّــلامُ
و رابعُهم علــيٌ ذُو المَساعِي
به للديـنِ و الدُنــيا قِـوامُ
و خامسُهــم محمداً ارتَضاهُ
له في الـمَأثَراتِ اذاً مُــقامُ
و جعفرٌ سادسُ النُــجباء ِبدرٍ
بِبهجتهِ زَها البــدر ُ التمـامُ
و موسي سابعٌ و لَـه مـقالٌ
تَقاصر عـن أدَانـيه الكِـرامُ
عليٌ ثامنٌ و القبــرُ مِنـه
بأرضِ الطوسِ أن قَحطُوا رهامُ
و تاسعُـهم طريدُ بني البَغَايا
محمدٌ الـزكـي لَـه حِسـامُ
و عاشرُهم علـيٌ و هو حَصِن
يَحِنُّ لِفقـده البـلدُ الحَـرامُ
و حادِی العشر مِصباحُ المعالِي
مُنيرُ الضـوءِ الحَــسنُ الهمامُ
و ثانی العَشر حَان لـه القيامُ
محمدٌ الزكـي بــه اعتِصـامُ
سيظهر عاجـلاً نوراً خفيــاً
و ينساق الامـور بـه انتـظام
أولئك في الجنانِ بهـم مَساعي
و جيرتـي الخوامسُ و السلامُ
ترجمه: سلام و درود بر محمد و خاندان مطهر ایشان ،سلامی همیشگی و ماندگار.
آنان که ستارگان همیشه در خشان آسمان بشریتند و پرچمداران عزت و سربلندی.
ای کسانی که در گمراهی دست و پا می زنید و راه حق را گم کرده اید و در جستجوی رهبر و پیشوایید (به حادثه سقیفه اشاره دارد)
بدانید که علی (علیه السلام) امام و پیشواست ؛ او که پیامبر در غدیر خم او را بر گزید و به همگان معرفی کرد.
دومین امام و پیشوا بعد از پیامبر امام حسن مجتبی (علیه السلام) است ؛او صاحب مقامات عالیه می باشد.
سومین آنها امام حسین (علیه السلام) است؛ نوری که همه تاریکی ها را می زداید.
چهارمین نفر از خاندان عصمت علی بن حسین (علیه السلام) می باشد ؛او که دین و دنیا بر پایه اطاعت و پیروی از اوست.
شاعر در ادامه به بقیه امامان اشاره می کند و تک تک اسم آنها را ذکر می کند و صفات و حسنات آنها را بر می شمرد ؛ محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و حجه بن حسن عسکری (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
این ابیات آمیختگی دین و سیاست را به خوبی به تصویر کشیده است از یک سو شاعر خلافت و جانشینی پیامبر را مختص اهل بیت(علیهم السلام) قرار داده است و آن را از دیگران نفی کرده است و از سوی دیگر به بیان صفات و خصایل آنها پرداخته است و با عاطفه ای پاک و راستین سیمای ایشان را به تصویر می کشد.
به کار بردن تقیه در شعر
به کاربردن اصل تقیه (18) را می توان آخرین ویژگی شعر شیعی دانست که دراین پژوهش مورد بررسـی قــرار می گیرد .
شیعیان و به خصوص شاعران شیعی پیوسته مورد آزار و اذیت حاکمان و خلفاء اموی و عباسی بودند از این رو شیعه تقیه را به عنوان یک اصل کلی در مسیر حرکتش قرار داد و سعی کرد مخفیانه و سری به رسالت خویش بپردازد .
مذهب شیعه به پیروانش این اجازه را داد که با توجه به اصل تقیه به مدح خلفای عباسی بپردازند.(19)
اصل تقیه خود نشان دهنده خفقان و اضطراب در عصر شعرا است و دلیلی آشکار در سختی اوضاع شیعیان در این دوره است . چرا که آنها مجبور بودند برای حفظ جان خود و برای فرار از ظلم حاکمان و کارگزاران آنها به تقیه پناه ببرند . از این روست که دیوان بعضی از شاعران شیعه در بردارنده اشعاری در مدح و رثاء خلفاء است.
شایان ذکر است که شعر شعرا در مدح خلفا از صدق عاطفه برخوردار نیست و آن پایداری و استواری و صداقتی که از خصوصیات شعر شیعی در مدح و رثاء ائمه (علیهم السلام) است در آن به چشم نمی خورد.
برای نمونه چند بیت از اشعار سیدحمیری در مدح سفاح ، خلیفه عباسی را بیان می کنیم.(20)
دونکموها يا بنــي هاشــمٍ
فجددوا من عهدها الطاســا
خلافــة الله و سلطـانــه
وعنصـراً کان لکـم دارسـا
سیدحمیری در این اشعار بنی عباس را مدح می کند و سفاح را خلیفه خدا می داند و با این مدح خلافتش را تأیید می کند و آن را مشروع می داند .
تمام این صفات و ویژگی ها سبب شد که ناقدان ادبیات ، این شعر را از حیث موضوع ، معانی و اسلوب ادبیاتی جدید معرفی کنند ادبیاتی که هنگام بیان احتجاجات عقلی و دینی زبانی نرم و آرام دارد و هنگام هجوم به دشمن و دفاع از اعتقاداتش کاملاً قاطع و محکم است و جایی که می خواهد مظلومیت ائمه و مصائب وارد شده بر ایشان را بازگو کند کاملاً لطیف و پر از احساس و شور است.(21)
فصل دوم : مضامین و مفاهیم شعر شیعی
علاوه بر خصائصی که ذکر شد شعر شیعه حاوی مضامین و مفاهیم عالی و منحصر به فردی است که انسان را مجذوب و شیفته خود می کند که می توان به عناوین زیر اشاره کرد .
عشق ورزیدن به اهل بیت (علیهم السلام)
شیعه عشق ورزیدن به اهل بیت (علیهم السلام) و دوست داشتن آنها را عبادت می داند و آن را رکنی از ارکان اسلام به حساب می آورد چرا که شیعیان دوست داشتن امام علی (علیه السلام) و فرزندان ایشان را مظهری از مظاهر حب الله و پیامبر می دانند . بنابراین مفهوم حبّ آل پیامبر (علیهم السلام) بخش عظیمی از شعر شیعه را به خود اختصاص داده است .
رثاء اهل بیت (علیهم السلام) و یارانشان
یکی دیگر از مهمترین زمینه هایی که شاعران شیعی به طور گسترده درباره آن به سخن سرایی و شعر پرداخته اند ، یادآوری مصیبت خاندان پیامبر(علیهم السلام) و مرثیه سرایی برای شهداء وکشتگان آنان است . شاعران شیعه علاوه برمدح امامان (علیهم السلام) ویارانشان به ذکرمظلومیت ها و مصائب وارد آمده بر ایشان هم می پرداختند ، بر کشته های ایشان گریه می کردند و به خاطر حق غصب شده آنها اندوهگین بودند و اشعار رثایی سر می دادند اشعاری که بیانگر عشق و وفاء آنها نسبت به فرزندان پیامبر بود .
شایان ذکر است که اشعار رثایی شاعران شیعه هنگام بیان واقعه کربلا و شهادت امام حسین (علیه السلام) و یارانش در صحرای کربلا نمو بیشتری پیدا می کند چرا که واقعه کربلا تأثیری عمیق در بیداری وجدان ها داشت و سبب شکوفایی ادبیات در همه ی زمینه ها شد .
عبدالله نعمه یکی از نویسندگان معاصر عرب در این باره می گوید : جریان کربلا عاملی برای بیداری انسان ها بود و این حادثه عظیم بود که ادبیات را به سمت خلق و ابداع پیش برد و به آن رنگ و بویی تازه داد چرا که حادثه کربلا در تمام جهاتش ابداع داشت.(22)
جایگاه «شعر عاشورا» در میان شعر شیعی، همچون نگینی درخشان در حلقه ی ادبیات مکتبی است. ورود حماسه ی کربلا به حیطه ی شعر و ادب، یکی از عوامل ماندگاری و پویایی آن نهضت است؛ چرا که قالب تأثیرگذار و نافذ شعر و مرثیه، میان دل ها و عاطفه ها از یک سو، و حادثه عاشورا از سوی دیگر، پیوند زده و احساس های شیفتگان را به آن ماجرای خونین و حماسی وصل کرده است.
دیک الجن حزن و غم شدید خود را نسبت به استشهاد امام حسین (علیه السلام) و یاران ایشان در قالب شعر این گونه بیان می کند: (23)
يا عيـنُ فی کربلا مقابرُ قــد
ترکن قلبـی مقابر الکُــربِ
مقابــرٌ تحتهــا منابرُ مــن
علمٍ و حلمٍ ومنظرٍ عجـــب
ترجمه :ای چشم !در کربلا قبرهایی است قلبم را پر از غم و اندوه کرده است.
قبرهایی که در ریز آنها سرچشمه هایی از علم و حلم و بردباری خفته است.
شاعر در این قصیده چشم را مورد خطاب قرار می دهد و با قلبی مالامال از غم و اندوه به بیان مصائب اهل بیت (علیهم السلام) در صحرای کربلا می پردازد .
ادبیات عاشورایی، از غنی ترین ذخیره های فکری و احساسی شیعه است. این حماسه ی کربلا ست که در زبان شعری شاعران تأثیر نهاده و ادبیات رثایی و سوگ سروده های مذهبی را غنا و اعتلایی ویژه بخشیده است .
هجو دشمنان خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)
یکی از راههای مبارزه با دشمن جنگ تبلیغاتی است که در دنیای امروز ، در پرتو ابزارهای ارتباط جمعی به صورت گسترده معمول است . در اعصار گذشته نیز هجو دشمنان در چهارچوب شعر ، مهمترین تأثیر تبلیغ را از خود برجای نهاد ..
شاعران شیعه نیز برای دفاع از کیان تشیّع به هجو دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) می پرداختند و در زمانی مناسب با چند بیت شعر به دشمن حمله ور می شدند و او را هجو می کردند . اگرچه شاعران شیعه در بیان فضائل و مناقب اهل بیت(علیه السلام) و مدح ایشان کاملاً اسلوبی آرام و لطیف داشتند؛ اما در حمله به دشمن و هجو آنها کاملاً قاطع بودند و زبانی تیز و برنده داشتند و هجو آنها همراه با خشونت و غضب بود و همواره خلفاء را به سبب اغتصاب حق ائمه (علیهم السلام) محکوم می کردند .\
کمیت در هجو هشام بن عبد الملک؛ حاکم ستمگر بنی امیه این چنین می گوید : (24)
فقل لبـني أُميّةَ حيثُ حلّوا
و إن خفت المُهَـنّد والقطـيعا
أجاعَ اللهُ مَـن أشبعتُموه
و أشبع مَـن بجوركم أُجيـعا
بمرضـيِّ السيـاسة هاشميٍّ
يکون حيـاً لأمّـته ربـيعا
ترجمه: به بنی امیه در هر کجا که هستند ،در هر مسند و مقامی که هستند بگو ... – اگر چه از ظلم و ستم آنها بر خود بیم داری-.
شاعر در ادامه می گوید: آنها را نفرین کن و بگو خداوند گرسنه کند آنان را که شما سیر کردید (خداوند نابود کند یاران شما را و کسانی که شما از آنها حمایت می کنید).
با پیروی از سیاست و روش هاشمیان (اهل بیت علیهم السلام) امت ایشان دوباره زنده می شود و حیاتی دوباره می یابد.
از جمله کسانی که به ذم خلفا پرداخت دعبل بود . این شاعر بزرگ و نامی شیعه که شعر را وسیله ای برای تقرب به خداوند و نزدیکی به خاندان نبوت (علیهم السلام) می دانست تنها به مدح و رثا اهل بیت (علیهم السلام) اکتفا نمی کرد و با هجو های کوبنده به دشمن
حمله می کرد . دعبل بغض و نفرت خود را از خلفای جور عباسی در قالب شعر این گونه بیان می کند : (25)
ملوک بني العباس فـي الکتب سبعةٌ
و لـم تأتنـا عن ثامنٍ لهم کتُبُ
کذلک اهلُ الکهف في الکهف سبعةٌ
خيــارٌ إذ عُدّوا وثامنهم کلبُ
ترجمه: کتاب های تاریخی از هفت تن از ملوک بنی عباس یاد کرده اند اما از هشتمین آنها اسمی به میان نیاورده اند.
از نظر تعداد آنها (خلفای عباسی) شبیه اصحاب کهفند و هشتمین آنها سگشان بود.
دعبل در این شعر به شدت معتصم عباسی را مورد هجوم قرار داده و او را هجا کرده و او را با سگ اصحاب کهف مقایسه کرده است.