شعرو شاعری از دیدگاه ایمه اطهار
شعر رثای حسینی در ادب عربی از آغاز تا دوره ی عباسی
رثای حسینی از آغاز تا دوره ی عباسی :
رثا از جمله قدیمیترین اغراض شعری بوده است. شاید بتوان این نوع شعر را از جمله اشعار اولیه انسان دانست و قدمتی برابر با قدمت لالایی های عامیانه ی مادران نخستین برای آن قائل شد. چرا که یکی از آن دو از زندگی سخن می گوید و دیگری از مرگ که سرنوشت محتوم زندگی است
ثا در دوره ی جاهلی :
رثا از جمله قدیمیترین اغراض شعری بوده است. شاید بتوان این نوع شعر را از جمله اشعار اولیه انسان دانست و قدمتی برابر با قدمت لالایی های عامیانه ی مادران نخستین برای آن قائل شد. چرا که یکی از آن دو از زندگی سخن می گوید و دیگری از مرگ که سرنوشت محتوم زندگی استاما آنچه که مد نظر ما در این مقاله است بررسی این غرض شعری در آثار ادبی می باشد. از این نظر می توان یونانیان را از پیشگامان این فن شعری دانست. « رثا جایگاه بارزی در شعر یونانی قدیم داشته است و شاعران مختلفی از جمله « أرخلوکوس» ، « سافو» و « سیمونیدس» به این فن شهرت داشته اند. علاوه بر آن شایسته است به اصطلاح «إلیجی – Elegy ) در یونانی اشاره شود که در بین غربیهای جدید به مرثه اطلاق می شود. گرچه این مفهوم به این کلمه در یونان قدیم اطلاق نمی شده است و به مفهوم وزنی خاص از اوزان شعر غنایی که موضوعش سیاست و اخلاق و غیره بوده اطلاق می شده است.با این حال یونان قدیم فن رثا را به طور کامل می شناخته و این فن در بین آنان شیوع داشته است و بعدها رومیها نیز آن فن را از فنون شعری خود یاد کرده اند. »( ضیف، 1995، 10)
این فن شعری در ادب عرب جاهلی نیز جلوه ای خاص می یابد. در ادب قدیم عرب نیز با چنین جایگاهی از این فن شعری روبرو می باشیم. چرا که به طور کلی ادب و به نوع خاص آن شعر و اغراض مختلف آن در این دوره از اهمیت شایانی برخوردار بوده و به حد اعلی خود از نقطه نظر ادبی رسیده بود. به گفته علمای تاریخ ادبیات عرب آنچه از شاعران عصر جاهلی بر جای مانده است، از غنیترین میراث ادبی تاریخ این سرزمین است. این قوم به شعر و شاعری اهمیت فراوانی میدادند؛ بهطوریکه هر قبیله میکوشید، حتی پیش از داشتن رهبر سیاسی، خطیب و شاعری داشته باشد و چون در قبیله شاعری پدید میآمد، جشنها میگرفتند و مهمانیها میدادند. در واقع شاعر قبیله زبان قبیله بود ( الفاخوری، 1361، 31)
اما همین ادبیات از غور در جزئیات مسائل عاجز بود .به عبارت دیگر « درعصر جاهلیت به هنر و خوض در مسائل آن توجه خاصی نمیشد؛ بلکه بیشتر برای احساسات خویش از هنر گفتاری سود میجستند و این هنر گفتاری از مهمترین و نیرومندترین شیوههای تحریض و اقناع بود » ( همان، 35)
از طرف دیگر شاعر جاهلی علی رغم آنکه در دوره ای زندگی می کرد که دین و ایئولوژی نقش چندان در شکل گیری اندیشه و تفکر او در تلقی از جهان هستی نداشت ، اما زندگی طبیعی و تجربیات حاصل از آن و همچنین اندک ما ترکی که از آموزه های ادیان آسمانی پیشین خصوصاً دین حنیف برای او باقی مانده بود باور پذیری مرگ را برای او مسجل کرده بود .
از این رو شاهد آن هستیم که عرب جاهلی همواره در اشعارش به یاد مرگ می باشد و حکمتهای زیبایی را در این رابطه بیان داشته که این حکمتهایی که عمدتاً در رابطه با مرگ و زندگی است در لابلای تغزلها و یا مرثیه هایش تبلور یافته است که جهت آشنایی خوانندگان با تصویر کلی مرگ در اندیشه و تخیل عرب جاهلی به چند نمونه اشاره می کنیم که برای درک محتوای شعر رثا در این دوره نیز لازم و ضروری می نمایاند:
ادیب جاهلی همواره انسان را به آمادگی و استعداد برای پذیرش فرشته ی مرگ فرا خوانده و از او می خواهد طوری به زندگی کردار و رفتار خود را کنترل نماید که هر لحظه ممکن است مرگ او را در یابد.
برای مثال قسّ بن ساعده از خطیبان،شاعران و حکیمان دوره ی جاهلی رابطه با مرگ اینگونه می گوید:
لمّا رأیت موارداً للموتِ لیسَ لَها مصادرُ
و رأیتُ قومی نحوها یمضی الأصاغر والأکابر
لایرجعُ الماضی ولا یَبقی من الباقین غابرُ
أیقنتُ أنِّی لامَحــا لَة حیثُ صارَالقومُ صائرُ( نظام ، واعظ، 1378، 189)
زهیر نیز در معلقه ی خویش اینگونه از مرگ یاد می کند و آن را سرنوشت محتوم بشری می داند که هیچ مفر و چاره ای برای فرار از آن وجود ندارد.
وَ منْ هَابَ أسبابَ المنایا یَنلْنَه وَ لَوْ رامَ أسبابَ السماءِ بَسُلَّمِ ( آیتی، 2537شاهنشاهی، 63)
او مرگ را به شتر کوری تشبیه می کند که پیش بینی مسیر او غیر ممکن است و هر کس که به صورت تصادفی در مسیر راه او قرار گیرد کشته خواهد شد و هرکس دیرتر در مسیر او قرار گیرد عمرش دراز می شود. او می گوید:
رایتُ المنایا خَبْطَ عشواءَ مَنْ تُصبْ تُمِتْه و مَنْ تخطیءْ یُعَمَّّرُ فَیهرَمِ(همان، همانجا)
و در جای دیگری انسانها را به ذخیره ی اعمال نیک برای مرگ و روز حساب دعوت می کند که این خود نشان از تاثیر بازمانده های آموزه های دینی و اعتقاد به معاد در اندیشه ی زهیر دارد.
َتَزوَّدْ إلی یَومِ المَماتِ فَأِنَّهُ وَ َلْو کَرِهَتْهُ النَّفْسُ آخرُ مَوْعِدِ ( طماس، 2005، 26)
طرفه نیز زندگی را همچون گنجی تشبیه می کند که دست چپاولگر ایام روز به روز از مقدار آن می کاهد تا روزی آن به پایان برساند.او می گوید:
أرى العیشَ کَنْزاً ناقِصاً کُلّ لیلةٍ وما تنقصُ الأیامُّ والدَّهْرُ ینْفَد(آذرشب، 1379، 82)
او نیز همچون زهیر به نوعی اندیشه ی اعتقاد به معاد را مطرح می کند. طرفه نیز همین اعتقاد را داشته می گوید:
فَکیفَ یُرجّی المرءُ دهراً مُخَلَّداً و أعمالُهُ عمَّا قلیلٍ تُحاسِبُه ( طماس، 2003، 14)
شخص چگونه روزگار را جاویدان می خواهد در حالی که اعمالش با مرگ به زودی محاسبه خواهد شد.
لبید نیز که از جمله ی شاعران و ادیبان مطرح این دوره است ضمن بیان حکمتی، مال و جان و خانواده را ودیعه ی الهی بر بندگانش می داند و معتقد است روزی انسانها مجبور به برگرداندن این امانت ها به دست صاحب اصلی آن هستند.
وَ مَا المال و الأهلون إلّا وَدیعةً و لابدَّ یَوماً أنْ تُردَّ الوَدائِعُ
(آذرشب ، 1379 ،80)
و در جای دیگر می گوید: هل النفس الا مُتعةٌ مستعارةٌ تُعارُ فتأتی ربّها فَرطَ أشهرِ
( همان، همانجا)
علقمة الفحل نیز ضمن حکمتی معتقد است که سرانجام هر انسانی عاقبت مرگ است اگرچه اقامتش در دنیا کمی طولانی شود:
و کلُّ حِصنٍ و إِنْ طالَتْ إقامتُه علی دعائِمِه لابُدَّ مَهدومُ ( البسانی، 1998، مج 1، 178)
این حکمتها که در رابطه با اعتقاد ادیبان جاهلی به معاد است می تواند مبیِّن دو فرضیه باشد: یکی اینکه این ابیات از ابیات مجعول این شاعران می باشد که بعد ها یعنی در دوره ی اسلامی که اندیشه ی اسلامی معاد را از حتمی ترین اصول دین خود قرار داده است به آن ابیات اضافه شده است و فرضیه دوم اینکه ممکن است همانطورکه در ابتدا شرح دادیم آموزه های باقی مانده از ادیان دیگر در بین اعراب جاهلی سرمنشاء این حکمتها باشد که به نظر نگارنده قبولی این فرضیه از سندیت بیشتری برخوردار است.
با این توضیحات مشخص می شود که عرب جاهلی به مرگ به عنوان حتمی ترین سرنوشت خویش می نگریسته است و این اعتقاد نوعی وحشت از آن را نیز برای او به وجود می آورد. از طرف دیگر مرگ عزیزان و بزرگان قوم نیز اندوه او را دوچندان می نمود به طوری که جانسوز ترین مرثیه ها را از زبان وی جاری می ساخت و با وجود آنکه قصیده ی جاهلی ، در شاکله ی خود با اغراض و تمهای متفاوت شعری همراه است، اما در رابطه با شعر رثا در این دوره می توان با نوعی ضعیف از استقلال نسبی قصیده ، حداقل در مضمون و محتوی مواجه شد که در ادامه به شرح آن می پردازیم.
با این توضیح مختصر در رابطه با ادب جاهلی و نوع اندیشه و تلقی ادبای آن در رابطه با مرگ ، به جایگاه رثا در شعر این دوره می پردازیم .
رثا از جمله اغراض شعری است که در ادب عربی سابقه ای طولانی دارد. رثا در لغت عرب به معانی بسیار نزدیک به هم آمده است. برای مثال در فرهنگ المنجد الطلاب در رابطه با این کلمه و معانی مختلف آن چنین آمده است: « رثا المیتَ رَثواً : گریست بر مرده و ستایش کرد و برایش شعر گفت. رَثَأَ الحدیثَ : یاد کرد آن را یا به یاد آورد . رَثَی – المیِّت رثیاً و رِثاءً : گریست بر مرده و یاد کرد خوبیهای اورا .رَثی ترثِئةً :گریست و ستود.» ( سیاح، 1375 ، 443)
شوقی ضیف این غرض شعری را در امتداد شعر حماسی در جاهلیت دانسته و می گوید: « از موضوعاتی که به موضوع حماسه مربوط است مرثیه است. زیرا در قصائد حماسی مرثیه قهرمانان مقتول را می سرودند تا قبیله را به خونخواهی بر انگیزند و صفات و محاسن کشته شدگان را می ستودند تا قبیله علیه قاتلن قهرمانان از دست رفته بسیج شود. زنان در عزا و رثای مقتولان با مردان انباز بودند و پیوسته شیون و زاری می نمودند تا قبیله انتقام کشتگان [ را ] بگیرد.» ( ضیف، 1381، 200)
در رابطه با ارزش هنری و ادبی شعر رثا در دوره ی جاهلی باید گفت : « اشعار رثا (مراثی) سخت زیبایند و از قوانین « قصیده» ، بخصوص از قیود « نسیب » رهایند.این نوع شعر غالباً آهنگی طبیعی دارد و کمتر از اشعار دیگر، از ذوق شاعرانه ی خاورزمین دور می ناماید.» ( عبد الجلیل ، 1381، 28)
نگارنده معتقد است رثا در شعر جاهلی به طور کلی سه مشخصه ی عمده را در نظر دارد. اولین مشخصه را می توان « شیون گری» ذکر کرد.« سهم عمده ی شیون خوانی و گریستن بر مردگان بر عهده ی زنان بود که گریبان چاک کرده ، بر سر و صورت زنان و سینه کوبان و گریان و نالان سوئگواری می کردند.» ( ضیف ، 1381 ،201)
دومین مشخصه ی محتوایی در رثای این دوره ،« یادبود »شخصیتی است که مورد رثا قرار می گیرد. بدین صورت که شاعراوصاف، سجایای اخلاقی، شجاعت، جنگاوری و دیگر خصال شخصیت مورد نظر را در رثای خویش با بیانی هنرمندانه و گاه با اغراقی بیش از حد بیان می دارد.
سومین مشخصه از مشخصه های رثاهای این دوره که عمدتاً در پیرو موارد ذکر شده می آید ، «تسلیت» است. شاعر در پایان قصیده مرگ را امری محتوم و غیر قابل برگشت به تصویر می کشد و خود و دیگران را به پذیرش ما وقع و رضا به سرنوشت و مشیت دعوت می کند و صبر را به عنوان تنها داروی درد فقدان شخصیت و قهرمان از دست رفته معرفی می کند.
از این منظر می توان اشعار خنساء را از مشهورترین و زیباترین نمونه های مرثیه ی جاهلی ذکر کرد که عمدتاً هر سه مشخصه را در بر می گیرد.
نام اصلی این شاعر « تُماضر بنت عمرو از قبیله ی بنی سلیم است و خنسا لقب اوست... دو برادرش معاویه و صخر د دوره یجاهلی کشته شدند و این باعث اندوه سنگینی در وجود شاعر شد و آنقدر بر آنان مرثیه خواند و گریست تا اینکه کور شد. آن چه مشخص است اندوه او بر « صخر» بیشاز برادر دیگرش بوده است....او را از پیشگامان شعر عاطفی می دانند . چرا که شعرش به حسرت بر دو برادر کشته شده اش اختصاص داشته و از رثایی راستین برخوردار است .مرثیه ی او داری واژگانی فصیح و سبکی استوار و دیباچه ای دلنشین است .» ( آذرشب، 1379، 134)
برای نمونه رثای مشهور او را در رثای صخر ذکر می کنیم:
قذی بعینیک أم بالعین عــــوار أم ذرفت أن خلت من أهلها الدار
کأن عینی لذکــــراه إذا خطـرت فیض یسل علی الخدین مدرار
فالعیین تبکی علی صخر و حق لها و دونه من جدید الارض أستار
تبکی خناس و ما تنفک ما عمرت لـــها علیه رنین و هــی مقتـار
بکــــاء و الهة ضلت ألیــــفتها لـــها حنینان : اصغار و اکبار
ترعـــی اذا نسیت حتی اذا ذکرت فانــما هی اقبـــال و ادبـــار
و ان صــخرا لتاتم الهـــــداة به کــانه علــــم فی راســــه نار (ضیف، 1381، 201)
از دیگر شاعران جاهلی که می توان در اشعار باقی مانده از آنان شعر رثا را به شکلی بارز مشاهده کرد لبید میباشد. او اشعاری در رثای أربد بن قیس برادر مادری خود دارد که بسیار او را دوست می داشت. ( شیخو، 1998، 114)
رثای لبید رثایی است بسیار زیبا که با چاشنی حکمت هایی در رابطه با حتمیت و ناگزیری مرگ و همچنین سفارش به نیکی جهت شعادت حقیقی در زندگی همراه می باشد. از دیگر شاعران این دوره تأبط شرا است که در رثای شنفری شعری دارد. همچنین می توان از رثای نابغه در مرگ النعمان الغسانی و رثای کعب بن سعد در مرگ ابی المغوار از نمونه های رثای جاهلی یاد کرد.
«حتی بعضی از شاعران وقتی احساس می کردند مرگشان نزدیک است برای خویش مرثیه می سرودند و کارهایی که بعد از مرگ برایشان صورت می گرفت را وصف می کردند.» ( ضیف، 1381، 202)
از جله ی این مرثیه ها قطعه ایست منسوب به ممزق عبدی ( یا: یزید بن حذاق ) که قسمتهایی از آن را ذکر می کنیم:
هل للفتی من بنات الدهر واق أم هل له من حمام الموت من راق
قد رجلونی و ما رجلت من شعث و ألبســونی ثیــاباً غیـر أخلاق
و أرسلوا فتیة من خیرهم حسباً لیسندوا فی ضریح الترب أطباقی ( همان ،همانجا )
به طور کلی رثا در ادب جاهلی علی رغم اینکه از احساسی صادق و عاطفه ای دردناک برخوردار است .اما به ندرت شاعر شخص را به خاطر مقام و منزلت و جایگاه دینی و مذهبی او مورد رثا قرار می دهد. چرا که همانطور که گفته شد ؛ اساساً دین و مذهب در جامعه ی جاهلی وجود خارجی نداشته است. شاعر اگر شخصی را مورد رثا قرار می دهد بدان جهت است که آن شخص از نزدیکان او ( جد، پدر، برادر و ...) و یا از بزرگان قوم وقبیله و یا از دوستان او بوده است. اما با عبور از عصر جاهلی و رسیدن به عصر اسلامی قضیه از بنیان متفاوت می شود.
رثا در دوره ی اسلامی :
ظهور اسلام تحولی همه جانبه در زندگی سیاسی،اجتماعی، اقتصادی و فکری عرب ها بوجود آورد. فضای فکری جدید ،نیازهایی فراهم کرد که پاسخ بدانان متفاوت از قبل بود. شعر عربی که در عصر جاهلی تنها در خدمت قبیله و افراد آن بود در آغاز ظهور اسلام به خدمت دعوت دین جدید و نشر مبادی و اصول آن همت گماشت و در حقیقت به عنوان اسلحه ای در راستای مبارزه با دشمنان اسلام محسوب می شد.
بر اساس آیات قرآن مجید شاعرانی که ایمان نیاورده و در کفر خویش باقی مانده باشند شاعرانی هستند که دنبال رو شیطانند. از این رو شاهد آن هستیم بسیاری از شاعران دوره ی جاهلی در سالهای آغازین اسلام مطرود مانده و این وضعیت بالطبع در ادبیات این دوره نیز تاثیر گذاشت.این جو تازه برای شاعران مساعد نبود بلکه جوی بود ناخوشایند که با ذوق شاعران کهن مخالفت ورزیده و ستایش شراب و عشق را بر ایشان حرام کرده بود. با توجه به رویکرد اسلام به شعر شاهد آن هستیم که شعر عرب طی نخستین دهه های اسلام دچار رکود شد. ( عبد الجلیل، 1381، 59)
مدح و هجا نخستین صور شعر عصر اسلامی است ..در این اشعار نیز ملاحظات دینیکاملاً داخل گردیده است ( همان، 60)
علاوه بر این دین جدید برای پاگیری ،پاسداری و ادامه طریق نیاز به جانفشانی داشت و در این راه ،مسلمانان با انگیزه های اعتقادی ،فرمانبرداری ،مشارکت در جهاد و نیل به ثواب الهی جان فشانی نمودند. ازاین رو شاهد گونه ای از شعر به نام « شعرالفتوح » هستیم.( آذرشب، 1379، 113)
کعب بن مالک در تو صیف صحنه غزوه موته، جلوداری جعفر بن ابی طالب را که رایت جنگ در دست اوست چنین توصیف می کند:
اذ یهتدون بجعفر و لوانه قدام اولهم فنعم الاول
حتی تفرجت الصفوف و جعفر حیث التقی وعث الصفوف مجدل.(المرضی، 2005 ،119)
بالطبع هر جهادی همواره با مرگ تعدادی از افراد جهاد گر همراه است از این رو در اشعار این دوره ، ضمن دعوت به اسلام و احتجاج با مخالفان و هجو ایشان ،رثای شهدای غزوه های رسول و فتوحات ، فخر به پیروزی مسلمانان ،مدح،حکمت و وعظ و شعر زهدی با الگو پذیری از اسلام رواج یافت. (خفاجی، 1992، 297-298)
شعر دوره اسلامی آنگاه که به مسأله جنگها ،در گیریها، و فتوحات می پردازد از یکسو اشعار حماسی و مرثیه های دینی را می آفریند و از سوی دیگر جایگاه ادبیات متعهد را در عرصه ادب عربی مستحکمتر می گرداند. حسان یکی از این شاعران است که به بهترین وجه هر دوی این وجوه را در اشعارش به نمایش گذاشته است. برای مثال به یکی از اشعار او در این رابطه اشاره میکنیم:
حسان جنگ بدر را چنین توصیف می کند :
فلاقیناهــم منا بجمع بجمع کاسد الغاب من مرد وشیب
امام محمد قد آزروه علی الاعداءفی لفح الحروب
بایدیهم صوارم مرهفات وکل مجرب خاظی الکعوب
بنو الاوس ا لغطارف آزرتها نبو النجار فی الدین الصلیب
فغادرنا اباجهل صریعـــا وعتبه قد ترکنا بالجبوب
ینادیهم رسول الله لما قذ فناهم کباکب فی القلیب
ا لم تجدوا حدیثی کان حقا وامرالله یاخذ بالقلــــوب
فما نطقوا ولو نطقوا لقالوا: صدقت و کنت ذا رای مصیب (حسان، 1987، 113)
در این عرصه رثای شهدای کارزارها و فتوحات حجم عظیمی از شعر صدر اسلام را به خود اختصاص داده است.هم چنان که شیعه در شهادت امامان و اعوان و انصار و محبان اهل بیت اشعاری جانگداز سروده اند که سراسر حاکی از اندوه و محبت و اخلاص و دریغ بر حق از دست رفته و مذمت باطل مدعی حق می باشد و به نوعی وحدت در مضمون و موضوع می اندیشیده است.
برای مثال شعر دیگری را از حسان ذکر میکنیم: زمانی که آنگاه که عبدالله بن زبعری به کشتگان مسلمانان در جنگ احد فخر می فروشد و این اقدام کفار راانتقام خون کشتگان بدر بر می شمارد . حسان ضمن مرثیه سرایی بر شهدای اوس و خزرج، صبر ایشان بر جهاد و وفایشان به دین اسلام را ارج می نهد. او می گوید:
وقل ان یکن یوم باحد یعده سفیه فان الحق سوف یشیع
وقد ضاربت منه بنوالاوس کلهم وکان لهم ذکر هناک رفیع
وحامی بنوالنجار فیه و ضاربوا وماکان منهم فی اللقاءجزوع
امام رسول الله لا یخذلونه لهم ناصر من ربهم و شفیع
وفوا اذکفرتم- یا سخین- بربکم ولا یستوی عبد عصی و مطیع (حسان، 1987، 150)
همانطور که در این ابیات نیز مشاهده می شود «پس از صدر اسلام قصیده ازوحدت بیت به سمت وحدت موضوعی گرایش یافت؛حجم کلمات و اصطلاحات متاثر از دیدگاه اسلامی فضایی نوبن برای اشعار فراهم آورد. وجود شعر مدح ،فخر و حماسه ی قدیم را باز تعریف نمود و رثا به باز آفرینی خاطره شهدای اسلام پرداخت . »( فرزاد،1380، 13)
بالتبع حمایت و تشویقی که رسول خدا (ص) از شعر متعهد به اسلام و رثای شهدای این دین انجام می دادند نیز در تطور ، بسط و گسترش این فن شعری تاثیر بسزایی داشته است.
ابن مسعوددر این رابطه میگوید «رسول خدا در شهادت حضرت حمزه بشدّت گریه کرد، تا بیهوش شد و سپس فرمود: «ای عموی رسول خدا، ای شیر خدا، حمزه! یا فاعل الخیرات، حمزه! یا کاشف الکربات! یا مانع عن وجه رسولالله». و دستور گریه برای عمویش حمزه را دارد.» ( حلبی، بیتا، ج2، 60)
همچنین بعد از فوت پیامبر (ص) شاعران اسلامی به رثای ایشان پرداختند که در این زمنه نیز می توان از رثای معروف حسان در رابطه با نبی اکرم یاد کرد که چند بیت آن را به عنوان نمونه ذکر می کنیم:
بطیـــبة رسمً للرسول و معهدُ منیرٌ و قد تعفو الرسوم و تهمدُ
و لا تنمحنی الآیات من دار حرمة ٍِ بها منبر الهادی الذی کان یصعدٌ
و واضحُ آیات و باقی معالم و ربعٌ له فیه مصلیً و مسجِدٌ ( حسان، 1974، مج1، 455)
و همچنین می گوید:
ما بالُ عینک لا تنـــام کأنما کُحِلَتْ مآقیها بکُحل الأَرمَدِ
جَزَعا علی المهدیِّ أصبحَ ثاویا یا خیرَ من وطِیء الحصی لا تَبعُدِ
وجهی یقیک التربَ لهفی لیتنی غیبتُ قبلک فی بقیع الغرقَدِ ( همان، مج1، 269)
به طور کلی با ظهور اسلام و تحولی که در اندیشه اعراب پدید آمد و ادب آنان را متحول ساخت ، ارزشهای شعر رثایی نیز صبغه ی الهی گرفت و پرداختن به ملاکهای ارزشی اسلام مورد توجه مرثیهسرایان قرار گرفت و تسلی و تعزیت شاعر، به تامل در سرنوشت انسانها و معاد سوق یاقت .
رثا در دوره ی اموی :
اما در دوره ی اموی وضع دگرگون می شود. جاری شدن سیل ثروتها به دمشق و انتقال بخشی از آن به مکه و مدینه،همراه با ضعفایمان موجب میشد موسیقی و شراب و آواز و شهوترانی در عصر اموی روز به روزافزایش یابد.«به طور کلی تعهدی که اسلام در شعر و ادبیات پدید آورد در این دوره به کلی محو شد. شاعر اموی دیگر از هیچ سخنی زبان در نمیکشید،دقایق ناگفتنی عشقشهوانی، ظرافتهای زنانه و سخنان گستاخانه شرم انگیز همه را به زبان میآورد و در اینوضع حتی در باب زنان خلفا و امیران نیز«نسیب»سروده میشد . «پس از عصر صدر اسلام که شعر صرفاً در خدمت اسلام بود در عصر اموی شاعران دو دسته شدند ؛ گروهی به دربار امویان روی آوردند و گروهی به علویان پیوستند.» ( فرزاد، 1380، 13)
اما با این حال شعرای متعدی بودند که عمیقانه ایمان خود را به مکتب اسلام حفظ کرده بودند و با آزاد اندیشی خود زمانی که دیدند حکومت بنی امیه شایسته ی آن نیست که ادب اسلامی در خدمت آنان باشد رو به سوی وارثان حقیقی اسلام یعنی اهل بیت (س) آوردند.
شعر اینان بازگو کننده ی حقانیت اهل بیت در خلافت بعد از پیامبر اکرم است. علاوه بر این « مصیبتهایی که امویان به آل بیت رسول الله و یارانش وارد کردند عواطف همه ی مسلمانان که جایگاه واقعی این آل کریمه را می دانستند را جریحه دار کرده بود و این عواطف در شعر شاعران[متعهد] این عصر به طور گسترده ای انعکاس داشته است.» ( آذرشب، 1379، 171 )
در دوران حاکمیت امویان که شاعران دربار هم با سیاست بیداد و تعصبات قبیلهای و نژادی آنها همسو و همنوا بودند، شیعه با الهام از تعالیم ائمه اطهار (ع) و بهرهگیری از جایگاه شعر و ادب در جامعه آن روزگار، از راه شعر و ادب ، به دفاع از حقانیت تشیع، باب «احتجاج» را بسوی ادب گشوده به تبلیغ معارف اهلبیت و ارشاد مردم همت گمارد.
در باب انواع شعر هم در دوره ی اموی; رثای شیعه، بارزترین نوع شعر شیعه است که از عشق شاعر به اهلبیت (ع) و عاطفه حزن و غضب سرچشمه گرفتهاست و در پرتو ماتمسرایی بر شهیدان بیان اوضاع سیاسی اجتماعی و تصویر وقایع، به دفاع از اهلبیت (ع) برخاسته و تحریض مردم به انتقام از غاصبان را در نظر دارد و شعر رثایی را از ماتمسرایی صرف بیرون برده، پیام رسان شهیدان صدر اسلام گشتهاست ، و این ویژگیها موجب شد تا شعر رثایی شیعه در این دوران از اهمیت شایانی برخوردار شود وشاعران مطرحی را به بیان مرثیه برای اولیای واقعی دین وادارد.
برای نمونه ابوالاسود دؤلی یار وفادار امام علی(ع) آنگاه که حضرتش به شهادت می رسد در رثایش شعر زیبایی می سراید:
الا ابلغ معاویه بن حرب فلا قرت عیون الشا متینا
أفی شهر الصیام فجعتمونا بخیر الناس طرا أجمعینا؟ (الحوفی،دون التاریخ ، 189)
ترجمه ی این شعر اینچنین است: هان به معاویه پسر حرب بگو که هرگز دیده ملامتگرانمان مسرورمباد. آیا در ماه رمضان ما را داغدار بهترین خلق نموده اید؟
او به سرزنش معاویه می پردازد که شیعیان را در ماه صیام به عزای پیشوایشان نشانده است. در ادامه او صفات و خصوصیات حضرتش را برمی شمارد .همو که بهترین انسانها در همه عصر ها و مصرهاست.همو که شجاعترین و در عین حال متواضعترین است. قاری قرآن که از چهره اش نور می بارد و در حسب و نسب برترین است.
به طور کلی «اسلوب رثا بعد از شهادت امام علی (ع) شاهد نو عی تحول و نوآوری است چرا که شاعران مرثیه سرای این امام شهید درشعر خود نوعی احتجاج و اعتراض نسبت به غاصبان حقوق ایشان بکار می برند و در عین حال شجاعت خویش را در دفاع از ولایت وامامت ایشان ابراز می دارندو در حقیقت زمینه سازی برای جنبش اسلامی فراهم می آورند.»(حریرچی، 1991، 89)
همچنین «کثیر بن کثیر السهمی » در ثا و منقبت مولای متقیان و اهل بیت چنین شعری را می سراید:
لعنَ اللهُ من یَسُبُّ علیاً و حسیناً من سوقةٍ و إمامِأ
یُسَبُّ المطیَّبون جدودا والکرامُ الأخوالِ و الأعمام
یأمنُ الظبیُ و الحمامُ و لا یأمَن آلُ الرسول عند المقامِ
طبت بیتا و طابَ أهلُکَ أهلا أهلُ بیت النبی و الاسلامِ
رحمة الله والسلامُ علیکُم کلّما قامَ قائمٌ بسلامِ ( الحوفی، دون التاریخ، 187)
همچنین آنگاه که حجر بن عدی از یاران با وفای حضرت علی(ع)که با وی در جنگهای جمل و نهروان هم رزم بوده، در حمایت از امام حسین (ع) و بیزاری از وجود انحراف در دین به شهادت می رسد.«هند انصاریه» از شاعره های این عصر ضمن قصیده ای سراسر اندوه به رثای او می پردازد .(همان، 190-191)
این زن متعهد به قصد ثبت همیشگی این ظلم و به منظور تاکید, چندین بار از« حجر» نام می برد واین همه دغدغه زنی شیعی است که با سوز گداز وبا عاطفه ای صادقه می گوید:
ترفَّـع أیـها القمـر المنیرُ لعلّک أن تری حجـراً یسیرُ
یسیرُ اِلی معاویة بن حرب لیقتلـه کمـا زعـم الامیرُ
تَرَفَّعَتْ الجبابرُ بعد حجـرٍ وطاب لها الخورنق والسدیر
وأصبحـَتِ البلاد له مُحولا ً کأن لـم یُحیهـا مزن مطیرُ
ألا یا حجرُ حجرَ بن عَدیٍ تلَقّتْکَ السلامـةُ والسـرور
أخاف علیک سطوة آل حرب وشیخاً فی دمشق له زئیـر
آلا یالیت حجراً مات موتاً ولم یُنحَر کما نحر البعیـرُ
یری قتل الخیار علیه حقّاً له مِن شرِّ اُمتـه وزیـرُ
ویصلبهُ علی بابی دمشق و تاکل من محاسنه الطیورُ
فانْ تهلَک فکُلّ زعیم قوم إلی هلکٍ من الدُنیا یصیر ( بشیر، 1998، 279 )
به طور کلی می توان گفت« مضامین مهم ادب شیعی در ادب عرب در عصر اموی وعباسی پاسخ گویی به افتراهای مخالفان و شرح مظالم حکام جور و ذکر مصائب و مراثی اهل بیت (ع) و دفاع از حقوق ایشان و تفصیل حوادثی چون فاجعه ی طف و حبس و شهادت ائمه (ع) و کشتار انقلابیون بنی هاشم چون محمد بنعبدالله محض و زیدبنعلیبنحسین و یحییبنزید و نیز شرح معجزات و مناقب امام علی (ع) و اثبات افضلیت و خلافت او و ذکر احادیثی در فضائل ائمه اطهار (ع) و بر شمردن مطاعن غاصبان درحق ایشان و تخطئه ی آراء و فتاوری بغض فقهای اهل سنت است و در همه آنها روح انقلاب و دعوت به قیام مسلحانه وحالت تعرض و حماسه به چشم میخورد. در حقیقت ادب شیعه در لفظ و معنی پیرو کلام علی(ع) و ائمه اطهار (ع) بوده و بر محور خونخواهی و انتقام از ستمکاران و انتظار بهبود و فرج و اطمینان از آیندهی بهتر یعنی پیروزی تشیع بر تسنن پیش رفته است.» ( دایرت المعارف تشیع ، مج 36، 2)
رثای و بیان منقبت ائمه ی شیعه و یاران باوفایشان در شعر شاعران این دوره همچنان ادامه دارد و زیباترین و صادق ترین نمونه های رثای شعر عربی در وصف این بزرگواران سروده می شود تا اینکه به واقعه ی کربلا و شهادت امام حسین (ع) در این واقعه می رسیم.
از تاریخ بشر تا کنون هیچ حادثهای چون حادثه کربلا محور و مضمون ادب شیعه نبوده است. صدها کتاب و هزاران شعر دربارهی کربلا به زبان عربی و فارسی پدید آمده است. البته مسئلهی«غدیر» نیز جایگاه بلندی در ادب شیعه دارد و غدیریههای فراوانی در قرون اولیهی اسلامی سروده شدهاست که علامه امینی بخش زیادی از این غدیریههارا در مجلدات مختلف کتاب الغدیر گرد آورده است.
جایگاه «شعر عاشورا» در میان شعر شیعی، همچون نگینی درخشان در حلقه ی ادبیات مکتبی است. ورود حماسه ی کربلا به حیطه ی شعر و ادب، یکی از عواملی ماندگاری و پایایی آن نهضت است؛ چرا که قالب تأثیرگذار و نافذ شعر و مرثیه، میان دل ها و عاطفه ها از یک سو، و حادثه عاشورا از سوی دیگر پیوند زده و احساس های شیفتگان را به آن ماجرای خونین و حماسی وصل کرده است.
ادبیات عاشورایی، از غنی ترین ذخیره های فکری و احساسی شیعه است. از سوی دیگر، حماسه ی کربلا هم در زبان شعری شاعران تأثیر نهاده و ادبیات رثایی و سوگ سروده های مذهبی را غنا و اعتلایی ویژه بخشیده است. برخی از شاعران نیز ماندگاری نام خویش را مدیون پرداختن به توصیف و ترسیم قیام کربلایند و گاهی با یک شعر عاشورایی، شهره و جاوید گشته اند.
پرداختن به عاشورا با زبان شعر، هم توصیه ی امامان شیعه بوده است، هم مورد ستایش و تقدیر و تشویق آنان. فضیلت هایی که برای سرودن شعر برای حادثه عاشورا و احیای آن واقعه با زبان شعر بیان شده، انگیزه ی بسیاری از شاعران شیعی و علاقه مندان به اهل بیت برای سرودن مراثی عاشورا گشته است.
این در حالی است که شعر شیعی و در ورای آن شعر رثای اهل بیت همواره با موانعی نیز همراه بوده است. چرا که شعر رثا جدای از بار عاطفی که داشتند ، تهدیدی برای حاکمان جور به شمار می آمدند. « قدرتهای حاکم با وجود سیاستهای متقاوتچه در عصر اموی و چه در عصر عباسی و پس از آن به خوبی با خطر اینگونه اشعارواقف بودند ، چرا که تأثیری که اینگونه اشعار در تحکیم ارتباط دین و مبارزه و آمیختگی عاطفی و جهاد داشت بر کسی پوشیده نیست. این امتزاج بناچار مشروعیت حاکمان سلطه طلب را زیر سوال می برد. » ( شمس الدین، 1996، 140)
«از این روست کخ بسیاری از مراثی امام حسن ( ع) در خفا و منزل به منزل راه رشد و انتشار خود را می یابدو هنگامی که سفیان بن مصعب ( 120 هـ.ق) شاعر در منزل امام صادق به مرثیه ثرایی مشغول است از شندین صدای شیون و ندبه زنان، مردم به خانه هجوم آورده و علت را جویا می شوند و حضرت برای حفظ جان شاعرپیام می دهد به مردم بگویید چیزی نیست ، کودکی حالش به هم خورده.» ( الکلینی، 1382،ج2، 263)
کمیت بن زید الأسدی ( 126 هـ.ق ) نیز نزدیک است جان خود را بر سر قصائد هاشمیاتش بگذارد ولی با تدبیر موفق به فرار از زندان می گردد و در شعری به رنج و عذابش اشاره می کند:
وَ أرمی وَ أرمی بالعِداوَةِ فیهمُ وَ إنّی لأُوذی فیهمُ و أؤَنَّبُ
یُعَیِّرنی جُهّال قَومی بِحُبّهم و ُبغضهم أدنی لِعارِوَ أعطبُ أعطب : هلاک کننده
( الکمیت ، هاشمیات، 48)
او از اینکه حب اهل بیت گناه و کفر محسوب می شود و مورد پیگرد است سخن می گوید: همان شرایطی که شب روز او را با هراس و ترس مقرون ساخته است:
و طائفة قَد کفَّرتنی بِحُبّکُمْ و طائفةٌ قالوا : مسیٌ و مُذنبُ ( کمیت ، دون التاریخ، 53)
و در جای دیگر می گوید:
ألم ترنی من حب آل محمدٍ أروح و أغدو خائِفاً أتَرَقَّبُ
علی أیّ جرمٍ أمْ بأیةِ سیرةٍ أعًنَّفُ تقصرضهم وَ أُؤَنَّبُ؟ ( همان، 57)
مرزبانی نیز در «معجم الشعراء » به این جو خفقان در رابطه با رثای اهلبیت (ع) اشاره می کندو می گوید: « عَوف بن عبدا الله الأحمر الأزری ( از توابین است) قصیده ای طولانی در رثای حسین دارد که در زمان بنی امیه مخفی بوده و پس از آن دوران آشکار گردیده