واكنش در برابر ناكامي

واكنش معمولاً در برابر ناكامي پرخاشگري است به عمل آگاهانه جهت آسيب رساندن به ديگران و اشياء پرخاشگري گفته مي شود. آيا واكنش در برابر ناكامي هميشه پرخاشگري است؟ اگر چه ارتباط قوي بين ناكامي و پرخاشگري وجود دارد ولي هميشه اين طور نيست، نمودار زير ناكامي و واكنش هاي معمول در مقابل آن را نشان مي دهد.


 

در نمودار اين موقعيت ناكامي نشان داده است كه فرد براي رسيدن به هدف خود با مانعي روبرو مي شود، ناكامي را بوجود مي آيد.
در موقعيت شماره (1) فرد در هنگام ناكامي، به ميزان كوشش و تلاش خود افزوده و سعي مي كند مانع را از سر راه بردارد.
در موقعيت شماره (2) به هنگام ناكامي فرد مانع را دور زده و سعي مي كند تا به هدف خود برسد.
در موقعيت شماره (3) فرد به مانع حمله كرده و از خود پرخاشگري نشان ميدهد.
در موقعيت (4) هنگامي كه فرد با مانع برخورد مي كند و نمي تواند به هدف خود برسد، پرخاشگري خود را به افراد و اشياء‌كم خطرتر متوجه مي سازد.
در موقعيت شماره (5) هنگامي كه فرد به مانع برخورد مي كند و نمي تواند به هدف برسد، از رسيدن به هدف مأيوس گشته و با كناره گيري و فرار از موقعيت بر ناكامي خود غلبه مي كند.
 



  تعارض :

تعارض از دو عمل، تمايل يا هدفي كه بطور همزمان مخالف يكديگرند، ناشي مي شود. آنها از اين حيث متضاد هستند كه رفتار يا بازخوردهاي ضروري براي انجام يكي، مغاير با انجام ديگري خواهد بود.
تعارض مي تواند بين انتخاب آرزوها، انگيزه ها، خواسته ها و درخواست هاي بيروني كه با يكديگر متضاد و هم وزن باشند. روي دهد، تعارض مي تواند انواع گوناگوني داشته باشد:
تعارض گرايش – گرايش كه ساده ترين نوع تعارض است و فرد بايستي بين دو هدف خواستني يكي را انتخاب كند. تعارض گرايش – گرايش در مقايسه با تعارض هاي ديگري كه گفته خواهد شد كمترين فشار دروني را ايجاد مي كند.
تعارض اجتناب – اجتناب : اجبار به انتخاب بين دو هدف منفي و يا ناخواستني منجر به تعارض اجتناب – اجتناب خواهد شد. به عنوان مثال كودكي كه نمي خواهد بيمار شود ولي در عين حال ازخوردن دارو نيز اجتناب مي كند دچار چنين تعارضي است.براي فردي كه دچار چنين تعارضي است تصميم گيري خيلي مشكل است زيرا انتخاب هر يك از موارد ناخواستني منجر به فشار رواني در او خواهد شد.
تعارض گرايش – اجتناب : در تعارض گرايش – اجتناب فرد بايد براي رسيدن به يك هدف كه جنبه هاي خواستني و ناخواستني دارد، دست به انتخاب بزند. تعارض هاي گرايش – اجتناب به سختي قابل حل شدن هستند زيرا از يك سو به سمت هدف خواستني رفتن منجر به دلهره و اضطراب مي شود و از سوي ديگر فرار و عقب نشيني از آن باعث ايجاد ناكامي و بي كفايتي در شخص مي گردد. در تعارض گرايش – اجتناب فرد با حالت رسواگرايي (در هم آميختن احساسات مثبت و منفي ) مواجه مي شود. از ميان سه تعارض گفته شده ، تعارض گرايش – اجتناب از فراوانترين تعارض ها در زندگي آدمي است. زيرا اكثر امور زندگي مي توانند خواستني و در عين حال ناخواستني نيز باشند. از يك سو جذب كننده اند و از طرف ديگر انتخاب آنها براي ما سختي ها و دشواريهايي را به همراه داشته باشند. سه نوع تعارض در تصوير زير نشان داده شده است.
 

 



  واكنش در برابر فشار رواني :

 

واكنش ما در مقابل فشار رواني چگونه است ؟ فشار رواني خواه ناشي از ناكامي دروني و بيروني باشد يا برخاسته از تعارض، در هر حال مي تواند پي آمدهايي بدنبال داشته باشد. واكنش ما در مقابل فشار رواني پيچيده و چند بعدي است، زيرا فشار رواني در چندين سطح مي تواند عمل كند. به طور مثال فرض كنيد در يك ترافيك شلوغ گير كرده ايد، واكنش شما در مقابل فشار رواني ناشي از اين وضع كه سبب مي شود دير به مقصد برسيد چيست؟ يك نوع واكنش پاسخ هيجاني است. يعني شما احساس خشم و عصبانيت مي كنيد.
در عين حال در معده ي خود احساس ترشي كرده يا سرتان درد مي گيرد، اين واكنش ها پاسخ هاي فيزيولوژيك نسبت به فشار رواني است، در اين شرايط ، اگر راننده اي ناگهان در مسير شما ظاهر شود، شما ممكن است به او توهين و پرخاش كنيد. اين واكنش پاسخ رفتاري نسبت به فشار رواني است. نمودار فوق پاسخ هاي چند بعدي نسبت به فشار رواني را نشان مي دهد. بنابراين واكنش نسبت به فشار رواني در سه سطح صورت مي گيرد:
 

1) پاسخ هيجاني
2) پاسخ فيزيولوژيك
3) پاسخ رفتاري
 



  1 – پاسخ هيجاني نسبت به فشار رواني بر سه نوع است:

الف – آزردگي ، خشم و عصبانيت ، فشار رواني ، احساساتي از آزردگي و خشم ملايم تا عصبانيت خارج از كنترل، در فرد ايجاد مي كند.
ب – اضطراب و ترس : فشار رواني، بيشترين اضطراب و ترس را در مقايسه با هيجان هاي ديگر بوجود مي آورد.
ج : غمگيني و افسردگي : بعضي اوقات، فشار رواني فرد را در حد غمگيني و افسردگي فرو مي برد.
 



  2 – پاسخ فيزيولوژيك فشار رواني :

همان طور كه اشاره شد، فشار رواني غالباً پاسخ هاي هيجاني قوي را ايجاد مي كند و پاسخ هاي هيجاني قوي نيز به نوبه خود ايجاد كننده ي تغييرات فيزيولوژيك گسترده است. حتي در فشار رواني متوسط، احساس مي كنيد قلب شما سريع مي زند و تنفس شما توأم با سختي و دشواري صورت مي گيرد. احساس مي كنيد كه حالتان عادي نيست در هنگام فشار رواني، سيستم فيزيولوژيك بدن دو گونه واكنش نشان مي دهد:
واكنش حمله و واكنش فرارحمله يا فرار در سيستم عصبي خودكار (خودمختار) برنامه ريزي مي شود. سيستم عصبي خودكار از اعصابي تشكيل شده است كه با قلب،رگ هاي خوني ماهيچه هاي صاف و غدد درون ريز مرتبط است. اين سيستم بصورت خودكار، يعني بدون دخالت و اختيار ما عمل مي كند. ضربان قلب ، هضم غذا و عرق كردن بدن در اين سيستم عمل مي كنند و خارج از اختيار ما هستند. سيستم عصبي خودكار به دو شاخه تقسيم مي شود. جدول زير سيستم عصبي خودكار را نشان مي دهد.
 

 

 

شاخه ي پاراسمپاتيك سيستم عصبي خودكار، حفظ نگهداري ذخاير بدني را به عهده دارد.
براي مثال ضربان قلب را كند و هضم را تند مي كند تا بدن بتواند انرژي لازم را ذخيره كند. پاسخ حمله يا فرار با شاخه ي سمپاتيك سيستم عصبي خودكار مرتبط است كه باعث مي شود منابع بدني براي مواقع اضطرار عمل كنند. براي مثال، در هنگام رانندگي در يك آزاد راه كه با سرعت زياد رانندگي مي كنيد و نزديك است كنترل اتومبيل از دست شما خارج شود، ضربان قلب افزايش يافته و فشار خون بالا مي رود. اين پاسخ هاي انعكاسي قسمتي از پاسخ حمله و يا فرار هستند.
 



  3 – پاسخ رفتاري فشار رواني :

اگر چه پاسخ ما به فشار رواني در چند سطح صورت مي گيرد ولي پاسخ رفتاري مهم ترين آنهاست. پاسخ هاي هيجاني و فيزيولوژيك نسبت به فشارهاي رواني كه غالباً ناخواستني هستند تا اندازه اي به صورت خودكار عمل مي كنند. بيشتر پاسخ هاي رفتاري ما در مقابل فشار رواني به صورت مقابله اي است رفتار مقابله اي در واقع شامل تمام رفتارهاي سازگاري، كاهش دادن اثرات فشار رواني و يا تحمل فشار رواني است.
نوع پاسخ تعيين مي كند كه آيا كوشش ما منجر به رفتار سازگار و سلامت رواني مي شود و يا اينكه در جهت حركت به سمت ناسازگاري و بيماري رواني است. به طور مثال اگر در طول سال تحصيلي متوجه شديد كه در يكي از دروس خود ضعيف هستيد، نحوه ي مقابله ي شما با اين فشار رواني ممكن است به صورت هاي زير باشد :
1) ميزان مطالعه ي خود را افزايش دهيد
2) از معلم خود بخواهيد كه در فهم بهتر درس به شما كمك كند
3) معلم خود را براي دادن نمره هاي ضعيف به شما سرزنش كنيد
4) در كلاس درس شركت نكرده و هيچ گونه كوششي براي عقب ماندگي خود انجام ندهيد. به نظرمي رسد كه پاسخ مقابله اي اول و دوم در مثايسه با دو پاسخ بعدي صحيح تر باشد.
  

راه های پیشگیری و درمان ناکامی

احساس ناکامی در کودکان

 

شیوه های درمان :

در طریق درمان ، فنون و شیوه هایی است که برخی از آنها بدین قرارند:

۱-    آموزش و تفهیم :به کودک می توان تفهیم کرد که ما نمی توانیم به همه ی آنچه که دلخواه ماست دست پیدا کنیم و یا قادر نیستیم که همه ی ضوابط را به نفع خود تغییر دهیم . تمام شرایط و عوامل در اختیار ما نیستند و همه آنها تحت کنترل ما در نمی آیند.

همچنین باید به کودک آموزش داد که چگونه با مشکل مواجه شود، راه حل و برخورد با مسئله را چگونه جستجو کند ، و چگونه  بر ناکامی ها فائق آید ؛ و براین اساس به کودک آمادگی و توانایی آن را داد که مسئله را حل کند.

۲-     حل و رفع عامل :می دانیم بخشی از ناکامی ها بدان خاطر است که مشکل و مانعی در سر راه زندگی کودک وجود دارد و او قادر به حل و رفع آنها نیست . آنچه که رعایت آن برای مربی ضرورت دارد  نیاز به همدردی  در کودک است . باید کاری کنیم که او احساس ناکامی  خود را رفع شده انگارد.

باید مانع را از سرراه او برداریم، هوس او را از سرش بزداییم . اگر از نوازش و محبت احساس کمبود دارد آن را رفع کنیم ، اگر میل و خواهش مشروعی دارد آن را برآوریم و یا قانعش کنیم که آن برآورده شدنی نیست  یا سعی کنیم او را از شرایط ناکام کننده دور داریم و از این طریق جلوی جنگ و ستیز او را بگیریم و ریشه ی آن را در او بخشکانیم .

۳-ایجاد روحیه : از شیوه های مهم مبارزه با ناکامی  این است که روحیه کودک را قوی کنیم . روح امید را در او زنده سازیم ، به او اعتماد به نفس  بدهیم ، تفهمیش کنیم که می تواند در کارها موفق شود، قدرت تحمل او را افزایش دهیم ، به وی بیاموزیم که چگونه می تواند متحمل باشد.

 والدین و مربیان می توانند از راه تشویق و خوشبینی مشوق کودک باشند و از این طریق در ذهن  و فکرش تناسب  و ایمنی پدید آورند، در او این آمادگی را ایجاد کنند که خود به استقبال مشکل  برود و  به فکر و قدرت عالی تر از خود، یعنی خدا، اتکا کند.

۴-سپردن مسئولیت  :گاهی از طریق سپردن مسئولیتی به کودک ، آموزش و راه و رسم حل و انجام آن ، تحسین و تأیید آن به هنگامی که نیکو از عهده آن برآمده است می توان در او شرایطی به وجود آورد که احساس ناکامی را از یاد ببرد.

باید به کودک مسئولیت داد ، راه کوشش و تلاش آموخت و اگر موفق نشد به هدایت و راهنمایی او پرداخت و کمک های لازم را درباره او معمول داشت تا احساس موفقیت کند و از این بابت بر خود و حالت خود و احساس ناکامی  غلبه کند و ریشه آن را در خود خشک سازد.

۵-     معرفی وضع دیگران : در مواردی برای تخفیف دادن حالت ناکامی می توان وضع دیگران را برای او مجسم کرد و تفهیمش نمود که برخی از افراد گرفتاری های دیگری دارند که در سطح وسیع تری است . اصولاً ذکر مثال ها و موارد ، خود از عوامل تخفیف دهنده هستند و می توانند در اصلاح ناکامی مؤثر باشند.

این نکته قابل ذکر است که انسان موجودی مقایسه کننده است و بخشی از احساس درد و رنج او ناشی از این است که خود را در شرایطی فروتر از دیگران می بیند و اگر از این بابت اطمینانی برای او حاصل شود که فروتر از دیگران نیست تخفیف می یابد.

۶-   جا به جایی هدف :در مواردی می توان برای کودک زمینه جا به جایی هدف پدید آورد تا آنچه را که برای او مسئله است فراموش کند . کودک چیزی را به عنوان هدف عزیز می یابد و برای از دست رفتن آن ناراحت و نگران است . گاهی می توان کودک را در وضع و شرایط دیگری قرار داد وهدف دیگری را برای او عزیز تعیین کرد.

در کودکان هرقدر که کم سن تر باشند این عمل امکان پذیرتر است . آنها بسیار زود می توانند خود را با شرایط جدید تطابق دهند و یا خود را با هدف های تازه و جدید هماهنگ سازند. به تعبیر بزرگ مردی ، آنها مصداق لقب "سریع الرضا"ی خداوندند.

۷-    تمرین تحمل :در مواردی برای حل و رفع یک ناکامی می توان زمینه و موجبی فراهم آورد که کودک تمرین ِ تحمل کند و ظرفیت روانی خود را بالاتر ببرد. باید کاری کرد که او بکوشد تا واقعیت های موجود را بپذیرد و بدانها تن در دهد.

البته این امر برای مواردی است که توان مبارزه با مشکل و یا حل و رفع مشکل برای کودک موجود نباشد. ولی این نقطه مثبتی برای کودک است که از درجه تحمل بالاتری برخوردار باشد.

برای تمرین تحمل می توان او را به انجام کار و مسئولیتی وا داشت ، مثلاً او را برای خرید نان به صف نان فرستاد ، در صف اتوبوس او را منتظر نگه داشت ، گاهی برای صرف غذ ا موجباتی پدید آورد که کمی به تعویق افتد تا او تمرین تحمل کند.

همچنین باید موجباتی فراهم کرد که طفل جرئت پیدا کند و از مشکل نهراسد ؛ زیرا اصولاً « ترس »  پیچیدگی مسئله را چند برابر می کند و توان پیشرفت را به حداقل می رساند.

۸-         درمان پزشکی :باهمه ی پیشرفت هایی که در زمینه روان درمانی حاصل شده است برخی از روان پزشکان  که ظاهراً برای ناکامی ریشه عصبی  قائلند و یا آن را ناشی از اختلالات روانی ، درهم ریختگی وضع تعادل و مشکل دستگاه اعصاب می دانند سعی دارند داروهایی آرامش بخش تجویز کنند و از این طریق حالت انعطاف پذیری کودک را بیشتر کنند. البته هرگونه تهیه و مصرف دارو  باید با نظر پزشک متخصص و ذی صلاح باشد.


اقدامات جنبی:

به همراه تلاش های درمانی که در این زمینه صورت می گیرد ضروری است کوشش های جنبی هم مورد توجه و عمل باشد. ازاین نظر موارد زیر قابل توصیه است :

-   همدردی و همزبانی با کودک، به گونه ای که احساس کند برای او همدلی هم وجود دارد .

-   گوش دادن به حرف های او به صورتی که دریابد حرف های قابل شنیدن وجود دارد.

-   تأمین نیازهای اساسی او و درصورت عدم امکان آن ، تفهیم شرایط به زبان کودک .

-   وفور در پذیرش و محبت به گونه ای که طفل از این جهت  احساس کمبودی نداشته باشد.

-   هدایت و کمک  به کودک برای غلبه برموانع و عرضه ی راه های غلبه بر مشکل.

-   رعایت تناسب در برخورد از نظر عقل و ظرفیت و ادراک.

-    پند و اندرز و استفاده از نصایح اخلاقی برای آرامش و سکون او.

-   پرهیز از اِعمال خشونت برای رهایی و نجات او .

پیشگیری

برای پیشگیری باید سعی کرد که از پدید آمدن محیط و شرایط ِ ناکامی زا جلوگیری کرد و کاری کرد که کودک موقعیت و زندگی خود را وضعی عادی احساس کند. البته ما نمی گوییم کودک را باید همه گاه در شرایط موفقیت قرار دهیم . باید به گونه ای باشد که شکست و  موفقیت  با هم باشد و البته غلبه با موفقیت  باشد نه شکست . ممکن است برای شما این امکان وجود نداشته باشد که همه ی نیازهای مادی او را برآورید، ولی امکان دارد که او را از محبت و نوازش ارضاء کنید. شما در سایه ی محبت و نوازش حتی می توانید کودکی را گرسنه بخوابانید بدون این که احساس رنج کند. لذت پذیرش و محبت  برای کودک کمتر از لذت شیرینی و غذا  نیست.