مقاله عادت از نظر امام محمد غزالی
مقدمه
نظريه اشاعره درباره عادتالله
دكترعين الله خادمي در اين مقاله به تعريف عادت و دو انگيزه اشاعره از طرح نظريه عادتالله و جايگاه عادت در نظام فكري غزالي بعنوان يكي از متفكران بزرگ اشعري اشاره شده است و بيان شده است كه مقصود غزالي از عادت همان تجربه يا استقراء ناقص است وسپس توضيح داده شدكه اشاعره حوزه كار كرد اين نظريه را منحصر به روابط ميان اشياء مادي نميدانند، بلكه آنرا در روابط ميان افكار بشري هم قابل تسّري ميشمرند ودر دنباله به ديدگاه برخي از متكلمان بزرگ اشعري مثل باقلاني، آمدي علاءالدين طوسي،عضدالدينايجي دربارهنظريهعادتاللهبيان شده و سپس به جمعبندي آراي آنها اشاره شده است و در پايانمقالهنقدنظريهعادتاللهازسويشيخطوسيآمدهاست.
ميان فلاسفه و متكلمان مسلمان هم در تحليل اصل عليت و هم در قواعد فرعي عليت اختلافهايي وجود دارد. فلاسفه براي عليت،قواعد فرعي متعددي ذكر كردهاند كه يكي از مهمترين آنها «رابطه ضروري ميان علت ومعلول ياقاعده ضرورت علّي»است. و بگمان جمعي از حكيمان «قاعده ضرورت علّي» مهمترين عنصر عليت فلسفياست و انكار آن به نوعي به انكار اصل عليت بر ميگردد.
درميان متكلمان مسلمان، اشاعره بيشتر از همه متكلمان با قاعده ضرورت علّي مخالفت كردهاند و مثل بقيه متكلمان بِصِرف مخالفت اكتفا نكردهاند بلكه با تمام جد وجهد كوشيدهاند كه جايگزيني براي ضرورت علّي پيدا كنند و آنرا بر مسند حق بنشانند و در تحت لواي آن به تفسير پديدارهاي جهان هستياقدام كنند.
اين نظريه بديل و جايگزين ضرورت علّي، در تاريخ كلام اسلامي بنام «نظريه عادتالله» مشهور شده است.
«نظريه عادتالله» اّس الاساس و لب اللباب نظري متكلمان اشعري درباره عليت است. فهم نظريه اشاعره در باره عليت ،بدون فهم اين نظريه هرگز مقدور نيست.لذا براي تبيين وتفهيم موضع اشاعره در باره عليت، بررسي اين نظريه ضروري است. قبل از تفسير اين نظريه ذكر برخي نكات مثل تعريف عادت و انگيزه اشاعره ازبيان اين نظريه خالي از لطف نيست.
تعريف عادت -برخي از محققان عادت را چنين تعريف كردهاند: «العادة؛ عود الفاعل إلي مثل ما فعله أوما يجري مجراه إذلم يكن ملجأ الي ذلك»1.
يعني فاعلي كاري را بارها مثل افعال سابق انجام دهد؛و اجباري براي تكرار فعل و وحدت رويه وجود نداشته باشد.
علاءالدين طوسي كه خودش يكي از طرفداران جدي نظريه عادت است، آنرا چنين تعريف كرده است: «والعادة عبارة عن الأمر المستمر المشاهد مرارا2».
يعني عادت چيزي است كه بصورت مستمر ومكرر مشاهده گردد.
انگيزههاي اشاعره از بيان نظريه عادت -در فلسفه ارسطو واژه «عادت» در مقابل «طبيعت» بكار ميرود و مراد از طبيعت آن چيزي است كه هميشه هست ولي مراد از عادت چيزي است كه غالبا هست.3 از طرفي واژه «عادت» در مقابل «ضرورت» بكار ميرود. امر ضروري به چيزي اطلاق ميشود كه هرگز قابل تخلف نباشد. يعني انجام كار، يك روال خاصي داشته باشد و هرگز ممكن نباشد اين روال ويژه نقض شود. اشاعره گمان كردهاند پذيرش نظريه طبيعت وضرورت در مورد رابطه موجودات با يكديگر، بيانگر يك نوع جبر و حتميت است وبا «فعّال مايشاء بودن» حضرت حق منافات دارد، يعني اگر بگوييم طبيعت آتش سوزاندن است يا هرزمان آتش با پنبه بر خورد كند ضرورتا آنرا ميسوزاند، اين سخن بدين معناست كه جهان هستي نظام خاصي دارد وخدا مجبور است كه از اين نظام تبعيت كند. اشاعره براي اينكه بيان كنند خداوند معرفت مبتني بر نظام عادت بر دو اعتقاد استوار است كه عبارتند از:
الف - اعتقادبه اينكه اموري در واقع جريان دارند كه از ثبات بر خوردار هستند.يعني روند حوادث گذشته، در حال وآينده استمرار خواهند يافت، ولي ضروري نيستند.
ب - اعتقاد به مطابقت علم ما با اين نظام عادي، يعني خدا در ما اين علم را ايجاد ميكند كه آنچه در باره روند حوادث ميفهميم، مطابق با واقع است تا در ورطه شكاكيت گرفتار نشويم، چون عادت مطابق با تجربه است.
در انجام كارهاي جهان هستي مختار است، قانونمند بودن جهان هستي را انكار كردهاند و بجاي آن از نظريه «عادتالله» استفاده كردهاند.4 اما علاوه بر انگيزه كلامي مذكور كه يك انگيزه عمومي است ودر مورد همه اشاعره صادق است ،بنظر ميرسد در مورد غزالي انگيزه معرفت شناختي نيز بي تأثير نبوده است، يعني غزالي با تبيين ارسطو گرايانه مكانيسم پيدايش معرفت بشري كه از سوي فلاسفه اسلامي صورت ميگرفت مخالف بوده و در صدد ارائه مكانيسم نويني براي تحليل پيدايش معرفت بشري بوده است. بدين خاطر نظريه «عادتالله» را بعنوان نظريه بديل مطرح كرده است. اين مطلب را ما در ادامه بحث توضيح خواهيم داد.
جايگاه عادت در تفكر غزالي
از مجموع مكتوبات غزالي در بحث سببيت، سه نظام مختلف قابل استنتاج است كه عبارتند از:
1 - نظام اراده مطلقه:
اين نظام بدين معني است كه ظهور و افول تمام حوادث جهان هستي مبتني بر اراده مطلقه حضرت حق است. اوست كه «فعّال مايشاء» هست. هيچكس قدرت تخلف از اراده مطلقه حضرت حق را ندارد. غزالي بر اين باور است كه اين نظام قابل درك و شناخت است، اما نبايد كسي انتظار داشته باشد، با مركب عقل بتواند وارد اين حوزه و وادي لا يتناهي بشود. بلكه طي طريق در اين وادي سترگ نياز به قلبي پاك ونفسي مهذّب دارد. اگر كسي نفس خويش را از آلودگيها بزدايد؛ خداوند با او قدرت درك چنين نظامي را عطا ميكند.
تمام تلاش غزالي بعنوان يك عارف در كتب عرفانياش بالاخص كتاب بسيار نفيسش «احياء علوم الدين» رساندن انسان به چنين مقامي است.
2 - نظام ضرورت مطلقه:
اين نظام مبتني بر تعريف است و مختص علومي مثل رياضيات و منطق است. توضيح بيشتر اين مطلب را در صفحات بعدي بيان خواهيم كرد.
3 - نظام عادت:
معرفت مبتني بر نظام عادت بر دو اعتقاد استوار است كه عبارتند از:
الف - اعتقادبه اينكه اموري در واقع جريان دارند كه از ثبات بر خوردار هستند.يعني روند حوادث گذشته، در حال وآينده استمرار خواهند يافت، ولي ضروري نيستند، ببيان ديگر روند قبلي حوادث تكرارمي شود، اما هر موقع حضرت حق اراده كند، ميتواند خرق عادت انجام بدهد و حوادثي ايجاد كند كه تاكنون سابقه نداشته است.
ب - اعتقاد به مطابقت علم ما با اين نظام عادي، يعني خدا در ما اين علم را ايجاد ميكند كه آنچه در باره روند حوادث ميفهميم، مطابق با واقع است تا در ورطه شكاكيت گرفتار نشويم، چون عادت مطابق با تجربه است. غزالي براين باور است كه تمام معرفت بشر در باره علوم طبيعي مبتني بر نظام عادت است، از اينجاست كه بنظر غزالي ارتباط وثيق و تنگاتنگي ميان عادت و تجربه وجود دارد. 5
ارتباط تجربه و عادت ازنظر غزالي
غزالي در چندين كتابش تصريح كرده است كه مقصودش از عادت همان استقراء ناقص يا تجربه است.اودر كتاب «المستصفي من علم الاصول» درذيل بحث «ماده برهان» درباره «يقين» بحث كرده وعوامل ومدارك يقين را به هفت قسم تقسيم كرده است كه يكي از آنها «تجربيات» است. او تصريح كرده است كه مقصود از تجربيات همان پيوستگي و اتصال عادت است وبعد آنرا چنين توضيح داده است.
نظريه عادت اشاعره، هم از سوي عدهاي از متكلمين مورد نقد قرار گرفت و هم عدهاي از فلاسفه آنرا ابطال كرده اند. در ميان متكلمان، مرحوم شيخ طوسي(ره) كه از مفسران و متكلمان بزرگ شيعي است، هم در كتاب «الاعتقاد فيما يتعلق بالاعتقاد» وهم در كتاب «تمهيدالاصول» كه شرح بخش نظري رساله «جمل العلم والعمل» مرحوم سيد مرتضي (ره) است؛ نظريه «عادتالله» اشاعره را مورد بررسي قرار داده است.
احكامي مثل «آتش سوزاننده است، نان گرسنگي رابر طرف ميكند، سنگ بسوي زمين سقوط ميكند، آتش بسوي هوا صعود ميكند، شراب مست كننده است، سقمونيا مسهل است» همه براي ما از نوع تجربيات و عاداتاست.
اين احكام براي كسي كه آنها را تجربه و عادت كرده باشد يقين آور است، منتهي كسي كه آنها را تجربه نكرده باشد و نسبت به آنها عادت پيدا نكرده باشدبراي او يقين آور نيست، مثلا حكم مسهل بودن سقمونيا براي يك طبيب مثل حكم به مايع وروان بودن آب براي يك فرد عادي است؛ يا حكم به اينكه آهن ربا آهن را جذب ميكند، براي كسي كه آنرا تجربه كرده وبراي او به عادت تبديل شده است، يك امر يقين آور است. غزالي سپس ميافزايد: ميان اين احكام و محسوسات تفاوت وجود دارد، چون ما از طريق حس فقط ميفهميم كه اين سنگ بسوي زمين سقوط ميكند، اما اين حكم كلي كه «هر سنگي بسوي زمين سقوط ميكند» يك قضيه كلي است كه از طريق حس قابل درك نيست. همينطوراگر كسي مايعي راببيند و آنرا بخورد و مست شود، حكم ميكند كه جنس اين مايع مست كننده است پس حس جز نوشيدن و يك مستي خاص ومعين را درك نميكند. ارائه حكم كلي مربوط به عقل است، منتهي نه عقل جداي از حس، بلكه عقلي كه با حس مرتبط است، از طريق تكرار يك امر در دفعات مختلف، حكم كلي صادر ميكند، مثلاً اگر كسي بخشي از بدنش درد بكند، مايعي را بخورد ودردش بر طرف شود، با حصول نتيجه مثبت در يك بار بطور كلي حكم نميكند كه اين مايع از بين برنده فلان درد است، چون اين احتمال وجود دارد كه اين كار بر حسب اتفاق صورت گرفته باشد. يا اگر فلان درد يا مشكل را داشته باشد و سوره اخلاص را بخواند ودرد يا مشكلش بر طرف شود، فوراحكم نميكند كه قرائت سورهاخلاص سبب از بين رفتن فلان مشكل يا فلان درد ميشود. اما اگر اين كار در دفعات مختلف تكرار شود در نفس او اين اعتقاد تثبيت ميشود ويقين پيدا ميكند كه مثلاً قرائت سوره اخلاص حلاّل فلان مشكل است. از همين راه هست كه ما علم پيدا كردهايم كه آتش، سردي را از بين ميبرد و نان، درد گرسنگي را از بين ميبرد. غزالي ميگويد: با تأمّل در اين امثله ميفهميم كه عقل از طريق تكراراين حوادث ومشاهده آنها بوسيله حواس واز طريق يك قياس خفي «اگر اين سبب وجود نداشت، اين حادثه نميبايست در اكثر مواقع رخ بدهد وامر اتفاقي دراكثر مواقع رخ نميدهد» حكم ميكند كه در آينده نيز به همين شكل استمرار پيدا خواهد كرد. منتهي ما چون همه موارد را بررسي نكردهايم، نميتوانيم حكم ضروري و قطعي صادر كنيم، بلكه حكممااحتمالي است، امّا احتمالي كه در اكثر مواقع رخ ميدهد، ولي از نظر عقل امكان خلاف آن هم وجود دارد.6
توسعه نظريه عادتالله علاوه بر طبيعيات
در امور غير مادي بوسيله اشاعره براي فهم بهتر و كاملتر آراي غزالي و ساير دانشوران اشعري در باره نظريه «عادتالله» بايد به يك سؤال كليدي و مهم پاسخ داده شود؛ و آن اين است كه حدود وثغور نظريه عادتالله چيست؟ ببيان ديگر آيا غزالي و ساير دانشوران اشعري براين باورند كه ماتنها در صورتي كه بخواهيم روابط ميان اشياي مادي را تحليل كنيم بايدبجاي «نظريه ضرورت عّلي»از «نظريه عادتالله»، استفاده كنيم وحق نداريم نظريه عادتالله را تعميم دهيم ودرمورد روابط ميان افكار ونظريات بشري كه اموري غير مادي هستند تعميم دهيم؛ و يا غزالي و ساير متفكران اشعري حوزه كار كرد اين نظريه را فراتر از روابط ميان اشياي مادي ميدانند وحتي آنرا در مورد روابط ميان افكار ونظريات بشري هم قابل تسّري ميدانند؟ باتأمل در مكتوبات متكلمان اشعري چنين استنباط ميشود كه آنهانظريه عادتالله را به روابط ميان اشياء مادي محدود و منحصر نميكنند، بلكه دامنه و حوزه اين نظريه را گسترش ميدهند و در مورد افكار و نظريات بشري كه امور ي غير مادي هستند اين نظريه را قابل تعميم ميدانند. متكلمان معمولاً اين مطلب را تحت عنوان اين بحث كه چه رابطهاي ميان نظر و علم حاصل از نظر وجود دارد؟ يا «كيفية حصول العلم عقيب النظر» مطرح ميكنند؛ در مورد اينمسئله متكلمان معتزلي و شيعي فلاسفه و متكلمان اشعري هر كدام نظريات ويژهاي ارائه دادهاند كه ما در اين مقال فقط بنظر يه اشاعره بصورت مجمل ميپردازيم.
اشاعره بر اين باورند كه نتيجه (علمي كه از نظر حاصل ميشود) از سوي خدا به بشر افاضه ميشود و انسان نقشي در فاعليت ندارد، يعني همان گونه كه در عالم خارج از ذهن؛ اشاعره معتقد هستند كه تمام حوادث عالم هستي مستقيمامستند به قدرت واراده حضرت حق هستند، در عالم ذهن نيز اين عقيده راتسّري داده اندو استدلال آنها اين است كه اين نظر (مقدمات) و علم حاصل از اين نظريه (نتيجه)اموريممكنهستند،هرممكنيجزء فعلاللهاست. پس نظر و علِم حاصل از آن نيز فعل حضرت حق هست.
اشاعره همانطوركه پيدايش حوادث در عالم خارج از ذهن رابر مبناي نظريه «عادتالله» تفسير ميكنند، گروهي نيز فرآيند پيدايش علم ازمقدمات رانيز به همين شيوه تفسير كرده و گفتهاند: عادت حضرت حق براين تعلق گرفته است ،كه اگر نظر صحيح (مقدمات صحيح) فراهم گردند، متعاقبِ آن علمي به انسان افاضه ميشود.
مقصود از عادت در اينجا، همانطور كه در مورد حوادث عالم طبيعت بيان كردهايم، اين است كه اين امر مبتني برتجربه است ،يعني ما بصورت مكرّرمشاهده كردهايم، هرگاه مقدمات را فراهم كنيم، نتيجه نيز عايد ماميشود.
اما از اين مشاهده مكرر نميتوان نتيجه گرفت كه حصول علم ازاين مقدمات، امري ضروري و حتمي الوقوع است.
لذااگر از ديدگاه منطقي به قضيه نگاه كنيم، احتمال اينكه مقدمات فراهم شودونتيجه حاصل نشود منتفينيست.
مثلاً ممكن است اين مقدمات - عالم متغير است و هر متغيري حادث است فراهم شود؛ امّا نتيجه - عالم حادث است - حاصل نشود. چون اين نتيجه (علم حاصل از نظر) فعل خدا است و هيچيك از افعال خدا امري ضروري نيست، بلكه همه افعال حضرت حق مستند به اراده آزاد اوست. اگر حضرت حق بخواهد، فعل از او صادر ميشود، و اگر نخواهد فعلي از او صادر نميشود.7
نتیجه گیری:
عادت به تکامل شخصیت انسان کمک میکند.
حیات وزندگی انسان سراسر عادت است.
عادت ،روانی،سهولت،وسرعت ودقت دررفتار آدمی رابارور می سازد.
عادت باعث می شود که بخش عمده ای از حجم کوششهای انسانی افزایش یابد.