غزالی

 مقاله دیگر

زندگی نامه غزالی

حجة الإسلام زین الدین ابوحامد امام محمد غَزّالی طوسی، یکی از بزرگترین متصوفین، فلاسفه و اندشمندان علمای اسلام در قرن پنجم و ششم هجری می باشد. بزرگمردی که در انواع رشته های علوم اسلامی سرآمد دانشوران روزگار خود گشت و نامش تا به امروز در جهان اسلام زنده و باقیست. وی آثار متعددی در فقه، کلام، فلسفه، اخلاق، تصوف و عرفان نوشت.

حجة الاسلام زین الدین ابوحامد محمد بن محمد بن محمد بن احمد طوسی غزالی در سال ۴۵۰هجری قمری، مطابق با ۱۰۵۸ میلادی، از خانواده ای ایرانی در روستای طابران (“طابران” و “توقان” دو شهر مهم طوس بودند) در اواخر عهد طغرل سلجوقی دیده به جهان گشود.

پدرش محمدبن محمد مردی درویش و صالح و عبادت گذار بود، که در شهر طوس حرفه غزالی یا نخ پشم فروشی داشت، وی به حضور در مجالس وعظ و خدمت علما و فقها و عابدان میل زایدالوصفی داشت.

پدر امام غزالی، در سال ۴۶۵هجری قمری جان به جان آفرین تسلیم کرد و یکی از دوستان خود را وصیت نمود تا پس از وی سرپرستی دو فرزندش ( محمد و احمد) را بر عهده گرفته و از آنها مواظبت نماید. وی نیز که خودش مردی فقیر و گوشه نشین بود، به پاس دوستی‏ای که با پدر امام غزالی داشت در پرورش و تربیت و نگهداری این فرزند، از هیچ کوششی دریغ نورزید؛ تا زمانی که سرمایه به جای مانده از پدر امام غزالی موجود بود، همه را در تربیت و رشد امام غزالی هزینه نمود.

پس از اینکه امام غزالی به سن کودکی رسید، رادکانی، او را به مکتب درس فرستاد تا  به تحصیل علوم شرعی مشغول شود.

ابوحامد محمد غزالی برای ادامه تحصیل علوم دینی به یکی از مدارس در شهر نیشابور رفت و به تحصیل ادامه داد. وی کودکی بسیار باهوش و تند ذهن بود. علوم دینی و ادبی را نزد “احمد الرادکانی” فراگرفت، وی در این مدت از جمله شاگردان برجسته رادکانی به شمار می رفت. اما غزالی از محضر این استاد، بیش از دیگر علوم، در زمینه فقه مهارت حاصل نمود و پس از اینکه پنج سال از عمر خویش را در نیشابور به فراگیری علوم دینی صرف نمود، رهسپار طوس شد و در یکی از مدارس این شهر به تحصیل پرداخت.

امام غزالی سپس به گرگان مسافرت نمود و از محضر دومین استادش، “ابوالقاسم اسماعیل جرجانی” علوم شرعی را کسب کرد. اما بعد از مدتی دوباره به زادگاه خود، طوس، برگشت و مدت سه سال در طوس به مطالعه و تکرار دروس پرداخت.

سفر مجدد به نیشابور
امام غزالی پس از مدتی در سن ۲۳ سالگی دوباره از طوس به عزم تحصیل مسافرت کرد و به نیشابور، که مرکز علمای خراسان بود، رفت و نزد معروفترین عالم آن شهر یعنی “امام الحرمین ابوالمعالی جوینی” با عشق سرشار و کوشش فراوان به تحصیل پرداخت و فنون جدل و خلاف و کلام و مقدمات فلسفه را به خوبی فراگرفت. غزالی در محضر این استاد نامدار چنان کوشید و درخشید که پس از یکی دوسال در شمار بهترین شاگردان وی جای گرفت، و امام الحرمین چنان شیفته این شاگرد درس خوان و هوشیار گردید که در هر محفلی به داشتن شاگردی چون او بر خود می بالید.

این دوره از دانش اندوزی غزالی که سبب شد در جمع فقیهان نیشابور مشهور و انگشت نما شود، بیش از پنج سال به طول نینجامید، زیرا چراغ زندگی امام الحرمین در سال ۴۷۸ هجری خاموش شد، در این دوران علومی و فنونی که امام غزالی از محضر علامه جوینی حاصل نموده بود، وی را به حدی از دانش دینی روزگار رسانیده بود که دیگر نیازی به استاد نداشت.

هنوز ۲۸سال از سن غزالی نگذشته بود که در علوم و فنون متداوله زمان خویش، ادبیات، فقه، اصول، حدیث، درایت، کلام، جدل (مناظره)، و غیره مهارت بالایی حاصل نموده بود. وی در نیشابور دست به کار تالیف و تصنیف زد.

امام غزالی پس از وفات علامه جوینی، به محضر “خواجه نظام الملک طوسی”، که محضرش پیوسته به وجود علما و فضلای عهد آراسته بود، شرفیاب شد. اما نظام الملک که آوازه فضل و دانش غزالی را شنیده بود، مقدم او را گرامی داشت و منصب تدریس نظامیه بغداد که بالاترین منصب علمی آن دوره بود را به وی محول کرد.

طولی نکشید که امام غزالی در بغداد زبانزد خاص و عام گردید، سخن از نبوغ سرشار و دانش بسیارامام غزالی زینت دهنده محافل علمی بود، و قافله هایی که از بغداد رهسپار شرق و غرب می شدند، نبوغ و هوشیاری وی را برای مردم شهرهای بین راه حکایتها می کردند. حشمت و شوکت امام غزالی به حدی رسید که حتی بر امراء و پادشاهان معاصر وی نیز اثر گذاشت، به طوری که در سال ۴۷۸ هجری، امام غزالی یکی از بزرگانی بود که با عنوان “حجةالاسلام” و استاد برگزیده نظامیه بغداد، شناخته می شد.

تحول روحانی غزالی
امام غزالی در دورانی که در بغداد به اوج شوکت و شهرت رسیده بود و در میان خاص و عام مقامی برتر از همه پیدا کرده بود، اما به یکباره در زندگی وی تحولی بسیار شگرف و عجیب پیش آمد؛ او به این نتیجه رسیده بود که از این راه نمی توان به آسایش و آرامش روحی دست یافت. لذا یک مرتبه از هر چیز و هر کسی صرف نظر نمود و به علم و جاه و اعتبارات دنیوی پشت پا زد.

این تحول اساسی زمانی در زندگانی امام غزالی اتفاق افتاد که وی در سن ۳۹ سالگی قرار داشت. در همین زمان بود که چنان تحولی در روح او به وجود آمد که همه چیز را عوض کرد و از او یک غزالی نوظهور و تازه به وجود آورد.

حال دیگر تمام آن هیاهوی جدال و قیل و قال غزالی به سکوت و حال، و همه آن کشمکش‏ها با هفتاد دو ملت به آرامش و سازگاری و  توجه به تربیت اهل جهان مبدل گردید.

چه بود و چه شد! غزالی یک عالم متکلم فقیه بود و یک تن صوفی وارسته دل آگاه از کار درآمد، آنچه از حقایق عرفان و معنویات نصیب غزالی بود در این دوره از زندگانی عاید او گشت.

از جاه و مال و علاقه زن و فرزند گذشتن مقداری قابل تصور است، اما از قید علوم و دانشهای صوری که با یک عمر رنج و زحمت به دست آمده اند، کار بسیار مشکلی به نظر می آید. اینجاست که غزالی خود آنجا که تجارب شهوات را شرح می دهد این مرحله را بسیار مشکل تر از همه باز می نماید و می گوید: «در قدم اول از جاه و مال گذشتم، اما قیود علم و تدریس که ظاهر بسیار فریبنده داشت مرا سخت به زحمت انداخت.»

پس از این تحول روحی و دگرگونی کامل، امام غزالی به بهانه زیارت خانه خدا از بغداد خارج شد، وی مدت مدیدی را به گمنامی و در خفا به مسافرت و جهانگردی سپری نمود، و سالها در حجاز و شام و فلسطین با خویشتنِ خویش به خلوت نشست تا داروی درد درونی خود را پیدا کند. امام غزالی در پاسخ به نامه “نظام الدین احمد” به تاریخ این گوشه نشینی اینگونه اشاره کرده است: «چون بر سر تربت خلیل -علیه السلام- رسیدم، در سنه (سال) تسع و ثمانین و اربعمائه (۴۸۹ هـ.ق)، و امروز قریب پانزده سال است، سه نذر کردم: یکی آنکه از هیچ سلطانی هیچ مالی قبول نکنم، دیگر آنکه به سلام هیچ سلطانی نروم، سوم آنکه مناظره نکنم. اگر دراین نذر نقض آورم، دل و وقت شوریده گردد…»

چرایی دگرگونی فکری امام غزالی و گریز وی از بغداد
زندگانی فکری و روحی امام غزالی را، به استثنای سالهای پیش از نظامیه بغداد که غزالی همچون بسیاری از دانشجویان جوان معاصر خویش به دنبال جاه طلبی‏های متعارف شخصی بود، می توان به دو دوره تقسیم کرد؛ دوره تدریس در نظامیه بغداد و دوره پس از نظامیه. هنگامی که غزالی در بغداد به تدریس اشتغال داشت تلاشهای وی در عرصه سیاست بیشتر متوجه رد اندیشه باطنی‏نگری اسماعیلیان و تثبیت جایگاه خلافت در برابر تبلیغات آنان بود. البته این شیوه برخورد وی منحصر به باطنی ها نبود، بلکه امام غزالی در مدت اقامت چهارساله خود در بغداد (۴۸۴- ۴۸۸) به رد و انتقادهای سخت بر فیلسوفان و متکلمان نیز پرداخت، چنان که کتابهای «الاقتصاد فی الاعتقاد» و «تهافت الفلاسفه» را به ترتیب در نقد کلامیان و فلیسوفان نگاشت که هر کدام در اندیشه مسلمانان تاثیر ژرفی برجای نهادند. لیکن پس از مدتی گویی متوجه ناپسندگی این شیوه انکارآمیز خود شد و سرانجام پس از چند ماه سرگشتگی و بحران روحی که در پایان دوره اقامت در بغداد بدان دچار شد به فکر رها کردن رویه پیشین و ترک محیط نفاق آمیز و منفعت پرستانه بغداد افتاد و روانه شام و فلسطین شد.

به هرحال امام غزالی تقریباً ناگهان تصمیم به ترک بغداد گرفت و این تصمیم نتیجه طغیان درونی بر ضد و تنفر وی از فساد و پوسیدگی جامعه ای بود که سلامت دینی و اخلاقی خود را از دست داده بود و امرا و حاکمان که عهده دار رهبری و مسوول نظام کلی جامعه بودند خود جلوتر از دیگران به فساد، ظلم و عدم اطاعت از قانون و شرع گرایش یافته بودند.

البته گریز امام غزالی از محیط بغداد، که پر بود از فساد و تباهی و هیاهوهای جاه طلبانه، از روی ناامیدی یا برای دستیابی به آرامش و آسودگی شخصی نبود؛ بلکه وی در واقع تلاش برای اصلاح نجات جامعه را مدنظر خویش قرار داده بود، اما می خواست پیش از اقدام به این کار سترگ خود را اصلاح کند.

به این ترتیب امام غزالی که پیشتر به دنبال آشکار کردن خطاها و لغزش های فیلسوفان و باطنیان و کلامیان بود، اینک دریافته بود آنچه واقعاً مسلمانان را در معرض این کژرویها قرار می داد، نبود یک دستگاه فراگیر دینی و فکری و عملی مورد قبول همگان بود که راه را برای رواج یافتن اندیشه های افراطی و دورافتاده از گوهر دین هموار می کرد. کوشش فکری غزالی در دوره گوشه نشینی ۱۲ساله اش در شام و فلسطین که در گمنامی و تحمل رنج های بسیار گذشت به پدید آوردن کتاب بزرگ «احیاء علوم الدین» انجامید که در واقع آینه تمام نمای تلاش وی برای پیش آوردن همین حقیقت فراگیر بود. این تغییر رویه امام غزالی، اندیشه سیاسی وی را هم تحت تاثیر قرار داد و دیدگاه های او درباره سلطنت و خلافت را نیز دگرگون ساخت.

اکنون امام غزالی در دوره دوم زندگی خود و پس از تحولاتی که در اندیشه اش به وجود آمد، الزاماً رهبری سیاسی و خلافت را در یک جا جمع نمی بیند، بلکه با چرخشی آشکار نسبت به دوره تدریس و اقامت در بغداد، به این حقیقت اعتراف می کند که در حال حاضر قدرت واقعی در دست امیران و سلاطینی است که بر همه امور چیرگی دارند و البته خلافت را نیز به رسمیت شناخته اند. بنابراین وی که همواره نگران برهم خوردن آرامش و امنیت جامعه مسلمانان است چیزی که در عصر او کمتر نشانی از آن می توان یافت به جای دل بستن و تکیه کردن بر آرمانهای ذهنی و بیگانه با واقعیت، شناختن نیروهای سیاسی موجود و ایجاد تعادل میان آنها را منظور خود قرار می دهد تا بتواند برای برکنار داشتن توده مسلمانان از آسیب ستم و تباهکاری حکام و امرا گامی بردارد.

بازگشت به میان مردم
امام غزالی پس از اینکه مدت ۱۲ سال از عمر خویش را در انزوا و گوشه نشینی سپری نمود و در این مدت به تزکیه و اصلاح درون پرداخت و به دور از قیل و قال و مجادلات و مناظرات جامعه معاصر، فرصتی پیدا کرد تا در مورد اوضاع فردی و وضعیت جامعه خویش و راههای برون رفت از معضلات موجود در جامعه، چاره اندیشی نماید، بالاخره به میان مردم برگشت و عازم بغداد شد.

این دوران از زندگی امام غزالی را خودش اینگونه بیان می کند: «اتفاق افتاد که در شهور (ماههای) سنه (سال) تسع و تسعین و اربعمائه (۴۹۹ هجری) نویسنده این حرفها، غزالی، را تکلیف کردند- پس از آنکه دوازده سال عزلت گرفته بود، و زاویه ای را ملازمت کرده- که به نیشاپور باید شد، و به افاضت علم و نشر شریعت مشغول باید گشت که فترت و وهن به کار علم راه یافته است. پس دلهای عزیزان از ارباب قلوب و اهل بصیرت به مساعدت این حرکت برخاست و در خواب و یقظت (بیداری) تنبیهات رفت که این حرکت مبدأ خیرات است و سبب احیای علم و شریعت. پس چون اجابت کرده، آمد و کار تدریس را رونق پدید شد و طلبه علم از اطراف جهان حرکت کردن گرفتند.»

بریدن از فلسفه و گرایش به تصوف
امام غزالی در اواخر عمر خود، تعلیمات تصوف را در مقایسه با تعلیمات فلسفه یا کلام بهتر دید، رفتن از مدرسه به خرابات یا از مدرسه به خانقاه که از اصطلاح عرفاست، مبین این است که یک عالِم دینی متمایل به عرفان شده است.

امام غزالی پس از آن که درمی یابد که علم برای کمال آدمی کافی نیست و عقل فلسفی به تنهایی نمی تواند معمای هستی را حل کند به تصوف روی می آورد و خلاصه این طریقه و مذهب عبارت است از : قطع علاقه های شهوانی، تزکیه نفس و تخلیه آن از صفات پست، گرایش به تقوی و فضیلت، بریدن از غیر خدا و سرانجام فنا فی الله.

امام عزالی در مورد گرایشش به تصوف می گوید: «همت بر کشف طریقه تصوف گماشتم و چنان یافتم که در پیمودن این راه دو چیز دربایست است؛ یکی علم و دیگر عمل. علم تصوف را چنان که لازم بود، فرا گرفتم . سپس دانستم که تصوف از نظر علمی با سایر علوم شرعی و عقلی تفاوت ندارد و اگر چیزی باشد تنها در عمل است. از نام شراب، مستی نمی زاید و از علمِ به کیفیت سیری، شکمِ گرسنه سیر نمی گردد. تازه فهمیدم آنچه تا کنون داشتم، قیل و قال بود.»

در نظر امام غزالی تصوف صرفاً راهی فردی برای وصول به کمال نیست، بلکه یک برداشت کلی از حیات از جمله اخلاق، شیوه زندگی، رفتار و اعتقاد، جهان شناسی و ما بعدالطبیعه است. عقل و عرفان در اندیشه غزالی هرگز از هم جدا نیستند. غزالی تصوف را از هر اعتقادی که با اسلام مخالف بود، آزاد کرد. او اسقاط تکلیف را برای صوفی جایز نمی دانست. از مهم ترین ساحتهای فلسفی اندیشه غزالی، مسئله شناخت و معرفت است.

سبک و آثار امام غزالی در تألیفات فارسی
امام غزالی در نگارش تألیفات فارسی خود نثری بسیار شیوا، پخته، ساده، گیرا، و پر نغز دارد. روانی کلامش بی نهایت است و افکارش در مواردی که دست به استدلالات عقلی می زند، در کمال آسانی بیان می شود. با این حال، رعایت ایجاز می کند و این امر ارزش کلام او را صد چندان می نماید. از آوردن آیات و اخبار و استدلال به آنها، به خصوص در نامه، خودداری نمی کند، اما این امر با وجود اطلاع بسیار زیاد او از ادبِ عرب و علوم شرعی باعث نشده است که وی به نوشتن کلمات دشوارعربی یا امثال و اشعار عرب مبادرت کند، مگر در مواردی که لازم و ضروری است. سادگی سخن او همه جا با قدرت فکر، دقت تعبیر، قوت استدلال و تمثیلات و تشبیهات لطیف همراه و همیشه جذاب است.

ره آوردی که امام غزالی از «سفر رهایی و گریز» خویش آورد و تمام دگرگونی های اندیشه او در آن انعکاس داشت، کتاب شگرف “احیاء علوم الدین” بود که حتی در آن روزهای گریز از درس و کتاب نیز، بر دوستان روحانی و بر کسانی که ورای قیل و قال مدرسه، معرفتی ایمانی را جستجو می کردند، فرو می خواند. قبل از تالیف این کتاب، آثار امام غزالی رنگ کلام فقیهان و متکلمان داشت و با این کتاب بود که در وجود غزالی شخصیت تازه‏ای طلوع کرد.

غزالی که کیمیای سعادت را بر تربیت و اخلاق می جست، البته مثل تمام مسلمین عصر خویش می اندیشید که سعادت در دنیا و آخرت بستگی دارد به علم و عمل، اما کدام علم و کدام عمل؟ در رساله‏ای  به نام “معیار العلم” کوشید نشان دهد که علم کدام است و بعد “میزان العلم” را نوشت تا نشان دهد عمل صالح که در آخرت به درد می‏خورد کدام عمل خواهد بود.

تألیفات امام غزالی
امام غزالی رحمه الله که تمام زندگی خود را صرف تحصیل علوم دینی و شرعی و نیز تزکیه و اصلاح خویش و دیگران نمود، در زمینه های مختلف علمی، کلامی، فقهی، اخلاقی و… تالیفات و تصنیفات بسیار زیادی به جامعه بشری تقدیم نمود که هر کدام از آنها در نوع خود بی نظیر بوده و چراغ راه اهل علم و تزکیه و اصلاح قرار گرفته اند. شماری از تالیفات این اندیشمند بزرگ جهان اسلام عبارتند از:

- مقاصد الفلاسفه (۴۸۷ ق.)، در بیان اندیشه های فلاسفه و فلسفه؛

-
تهافت الفلاسفه (۴۸۸ ق.)، در کلام و نقد اقوال فلاسفه؛

- محک النظر، معیار العلم،
میزان العمل (۴۸۸ ق.)، در منطق؛

- البسیط، الوسیط، الوجیز (۴۷۸ تا ۴۸۷ ق.) در فقه؛

- المستظهری، حجة الحق (۴۸۸ ق.) در کلام؛

- الاقتضاد فی الاعتقاد، قواعد العقائد، الرسالة القدسیة (۴۸۹ ق.) در کلام؛

- جواهر القرآن، کتاب الاربعین (۴۹۵ تا ۴۹۸ ق.) در اخلاق؛

- بدایة الهدایة (۴۹۵ ق.) در اخلاق؛

- المقصد الأسنی فی شرح أسماء الله الحسنی (۴۹۵ ق.)؛

- الدرة الفاخر (۴۹۵ تا ۴۹۸ ق.)، در باب مرگ و احوال بعد از مرگ؛

- فیصل التفرقة بین الاسلام و الزندوقه (۴۹۵– ۴۹ ق) در کلام؛

- أیها الولد (۵۰۰ ق.)، در تصوف؛

-
المنقذ من الضلال (۵۰۰ ق.)، در شرح زندگی؛

- المستصفی من أصول الفقه (۵۰۳ ق.)، در فقه؛

- إلجام العوام من العلم الکلام، معراج السالکین (۴۰۴ تا ۴۰۵ ق.) در تصوف؛

- القسطاس المستقیم (۴۹۷ ق.)، در منطق؛

-
مشکاه الانوار (۵۰۳ – ۵۰۵ ق.)، در تفسیر سوره نور؛

-
کیمیای سعادت ( ۴۹۵ تا ۴۹۸ ق.)، در تصوف؛

- نصیحة الملوک ( ۵۰۳ ق.)، به فارسی، در حکمت عملی که برای سلطان سنجر نوشته است؛

- حُسن یوسف، تفسیر سوره یوسف (علیه السلام) و به زبان عربی است.

- فضائل الأنام من رسائل حجة الاسلام، مجموعه
مکاتیب فارسی غزالی.

- إحیاء علوم الدین (۴۹۰- ۴۹۵ق.) در تصوف.

کتاب “إحیاء علوم الدین” از بارزترین و گرانسنگ‏ترین تألیفات امام غزالی به شمار می رود که تاثیر عمیق و شگرفی را در جهان اسلام، به ویژه در موضوع اخلاقیات، از خود بر جای گذاشته و همواره مورد اسقبال جویندگان علوم اخلاق و وجدان قرار گرفته است، این کتاب دارای چهار ربع (چهار بخش) است؛ ربع اول در باب عبادات است که در آن به ظواهر عبادات از دیدگاه فقه نپرداخته، بلکه به معانی عبادت پرداخته است. ربع دوم در خصوص عادات و ربع سوم مهلکات و ربع چهارم در مُنجیات است. دو ربع اخیر در مورد حیات نفس انسان می‏‏اشد. (إحیاء علوم الدین، به زبان عربی نگاشته شده است.)

امام غزالی علاوه بر آنچه ذکر شد، صاحب تألیفات بسیار دیگری نیز می باشد که بیان همه آنها در این مقاله نمی‏گنجد.

برخی از اساتید و مشایخ امام غزالی
۱- ابوحامد احمد بن محمد رادکانی طوسی، اولین استادی بود که امام غزالی در نزد او علوم فقه و ادب فراگرفت (البته “سبکی” نام وی را در جمله علمای شافعیه که میان ۴۰۰-۵۰۰ هجری فوت شده اند، به جای رادکانی، “راذکانی” آورده است.

۲- ابونصر اسماعیل جرجانی، دومین استاد معروف امام غزالی است که علوم فقه و فن خلاف را امام غزالی از محضر ایشان حاصل نمود. امام غزالی از طوس برای تحصیل نزد او به جرجان (گرگان) رفت.

۳- امام الحرمین ابوالمعالی جوینی (۴۱۹-۴۷۸) که در عصر خود بزرگترین علمای شافعیه اشعری مذهب خراسان شمرده می شد و بسیاری از علما و فضلای قرن پنجم شاگردان وی بودند.

۴- حافظ ابو الفتیان: از اساتید حدیث و مشایخ روایت غزالی است.

۵- ابوسهل حوضی مروزی، استاد و شیخ روایت خواجه نظام الملک بود، امام غزالی در جوانی از وی سماع حدیث کرد. وفاتش در سال ۴۶۶ بود.

وفات امام غزالی
حجة الاسلام ابوحامد محمد غزالی در روز دوشنبه ۱۴ جمادی الثانی سال ۵۰۵ هجری، پس از ادای نماز صبح، در سن ۵۵ سالگی در شهر توس (طوس) دار فانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت و در “طابران” طوس به خاک سپرده شد.

اندیشه امام محمد غزالی
اوضاع سیاسی اجتماعی
برای شناخت یك متفكر باید محیط و جریانات سیاسی و شرایط رشد اجتماعی را كه در آن متولد شده و رشد یافته به دقت مورد بررسی قرارداد. حسن این درك و شناسایی در آن است كه ارائه تحلیل علمی شخصیت و آرای وی و خدمت شایسته اش به تاریخ اندیشه در ایران، برای نویسنده آسان می شود. چه، قشر اندیشمند بیشتر از آنكه از محیط تاثیر بپذیرد، بر آن تاثیر می گذارد. امام محمد غزالی از جمله متفكرانی است كه در این سلك قابل بررسی بوده و هیاهوی زیادی را در عصر خود و پس از آن برپا كرد.

ابوحامد محمد غزالی در سال ۴۵۰ هـ.ق در شهر طوس واقع در خراسان متولد شد و در ماه جمادی الاخر سال ۵۰۵ هـ.ق در همان زادگاهش وفات یافت. از چهره های برجسته علمی و فلسفی ایران در قرن پنجم بود. قرن پنجم مصادف با طلوع و غروب حكومت سلاجقه در ایران است: از جنبه علمی این دوران (۵۵۲ -۴۲۹ هـ) دورانی پر فروغ و درخشان خاصه در باب اندیشه بود به این علت كه: اكثریت دانشمندان و شعر ای نامدار ایرانی و فلاسفه در این قرن بالیدند و خدمات شایانی به تاریخ علم و اندیشه های فلسفی ایران كردند. ثانیاً در این قرن استقلال ملی و فرهنگی ایرانیان تقریباً مسجل شد و دولت های ایرانی مستقل در ایران پا گرفت. دوران حكومت سلجوقی در تاریخ سیاسی و اجتماعی و علمی ایران پس از اسلام ارزشمند است و غزالی در چنین زمانه ای زیست و آرای مهم خود را به ثبت رساند. ثالثاً سلجوقیان و بخصوص دو پادشاه مقتدر آنها، آلب ارسلان (۴۶۵-۴۵۵ ه) و ملك شاه (۴۸۵ - ۴۶۵ ه) بساط حكومت های ملوك الطوایفی را كه در قرون دوم و سوم هجری در ایران پا گرفته بود همانند غزنویان، سامانیان و آل بویه، اگر چه خود آنها قدرت های مهم و تاثیرگذار بودند، برچیدند و حكومتی فراگیر در تمام ایران و ممالك هم جوار تشكیل دادند. تا جایی كه امیران علوی گرجستان و ابخار و امپراتوران روم شرقی به آنها خراج می پرداختند.۱ به علاوه حسن تدبیر و كیاست خواجه نظام الملك طوسی، دانشمند و سیاستمدار معروف، در تحكیم و اقتدار پایه های حكومت سلجوقیان موثر بود و این امر در پیشبرد و توسعه فضای علمی و ارزش دادن به دانشمندان ایرانی و ایجاد فضای امن برای آنان تاثیر فراوان داشت.مسئله این است كه چتر امنیتی ایجاد شده توسط تدابیر خواجه نظام الملك و مساعدت امیران سلجوقی زمینه تفكر و فعالیت را برای افرادی همانند غزالی فراهم كرد و موجب شد فارغ از دغدغه و ترس و پریشانی خاطر در جست وجوی علم و تكوین اندیشه های خود باشند.۲

تولد غزالی
همزمان با اواخر عهد پادشاهی طغرل سلجوقی و وفات او مصادف با حكومت سلطان محمد بود. با این وصف غزالی نزد امرای سلجوقی بسیار معزز و گرامی بود. بعضی از آنان را همانند پدری دلسوز پند و اندرز می داد. و برخی را تربیت و اصلاح كرد. به طور كلی پادشاهان سلجوقی امام محمد را بزرگترین دانشمند عصر می شناختند و او تنها كسی بود كه جرات دخالت در امور سیاسی و حتی عتاب نسبت به پادشاهان آن سلسله را داشت. كتاب نصیحه الملوك برای سلطان محمد و توسط غزالی نوشته شد. غزالی در عصری می زیست كه: عالم و دانشمند و تالیف كتب به ویژه در حوزه معارف و علوم اسلامی همانند فقه، كلام و حدیث فراوان بود و حاكمیت امیران و وزرای فرهنگ دوست موجب درخشش چراغ علم و گرمی بازار بحث و جدل میان اهل دانش می شد. پیروان فرقه ها و مذاهب مختلف كه هر یك خود را برحق و ناجی و دیگران را گمراه می پنداشتند تقریباً در تمام ایام سرگرم مجادلات مذهبی بودند به طوری كه این مسئله زندگی عادی مردم را نیز تحت الشعاع خود قرارداده بود. غزالی خودش این اوضاع را به دریایی مواج و پرتلاطم تشبیه كرده كه به زودی همگان را به كام مرگ خواهد كشاند. و جز اندكی - به نظر او مهدی موعود و پیروانش- نجات پیدا نخواهند كرد. اعتقادات اهل تسنن تاثیر در ابراز تعصب او نسبت به مذاهب دیگر نداشت و به آنها به دیده احترام می نگریست. نتیجه طبیعی این رویدادهای اجتماعی و سیاسی این بود كه علما و دانشمندان در چشم عوام بسیار محترم شدند و پایگاه اجتماعی شان افزایش یافت.

بنابراین عصری كه اندیشه های غزالی در آن شكل گرفت اگر چه به لحاظ سیاسی و امنیتی آرام بود اما مباحثات مذهبی میان فرق مختلف تسنن و باطنیه و شیعیان و اسماعیلیه داغ و پرآشوب بود.۳افزون بر این محمد غزالی مشهور به حجت الاسلام۴ و امام در خانواده ای زایش و نمو یافت كه پدرش در همین مجالس وعظ از خداوند خواسته بود به وی فرزند پسر اعطا كند. خداوند دو پسر به نام های محمد و احمد به او بخشید كه هر دو در فلسفه و حكمت و وعظ و علوم متداول زمان درخشیدند. پدر غزالی آرزو داشت فرزندانش به گونه ای تربیت شوند، دانش فراگیرند و مردم را ارشاد كنند كه به رفع اختلافات عقیدتی و انحرافات دینی زمان و كج فهمی های مذهبی و تفاسیر غلط عالم نماها از دین پایان دهند و آن را در مسیر صحیح هدایت كنند. به همین علت پس از مرگش فرزندان را به ابوحامد احمدبن محمد رازكانی سپرد و او نیز شرط امانت داری را به خوبی رعایت كرد و دوچهره برجسته به تاریخ علم ایران تقدیم كرد.

زندگانی غزالی را می توان به دو بخش عمده تقسیم كرد. دوران اول (۴۸۸-۴۵۰ ه) توام با مشقت و فقر و رنج بوده و اگر یكی از پیامدهای فقر این باشد كه آدمی جوهره اصلی خود را بروز می دهد كه آیا در برابر افراد پست و كارهای ناشایست تسلیم شود، برادران غزالی این تحقیر را به هدف دانش اندوزی تحمل كردند و در مكتبی علم را فرا گرفتند كه هزینه تحصیل و خوراك و پوشاك را به آنها می دادند. و آنها با جدیت بیشتر تحصیل كردند.۶ غزالی از هوش بالایی برخوردار بود و نزد احمد رازكانی و ابونصر اسماعیلی در جرجان به سرعت علوم دینی و ادبی را آموخت. وقتی كه دو بار از طوس به نیشابور رفت نزد امام الحرمین ابوالمعالی جوینی علوم جدل و كلام را آموخت و آنقدر پیش رفت كه استاد در ظاهر به او می بالید اما در باطن رشك می برد. غزالی هنوز سی ساله نبود كه جامع تمام علوم متعارف زمان خود شد. با درگذشت استادش، غزالی در «معسگر» نیشابور به دعوت خواجه نظام الملك وارد دستگاه سیاسی شد و در مناظره بر تمامی علمای عصر خود چیرگی یافت پس توسط خواجه و فرمان ملك شاه تدریس در نظامیه بغداد را پذیرفت و مدت چهار سال تدریس علوم فلسفی را نیز فرا گرفت و «دوران صوری» زندگی را پایان برد.

دوران دوم( ۵۰۵-۴۸۱ ه) شكل گیری اندیشه غزالی را شاهدیم. بحث این است كه چهره فعال علمی ایران در ده سال ابتدای بخش دوم زندگی اش خمود و منزوی شده و نسبت به تمام وجود و باورهایش شك و تردید می نمود. چرا؟ زیرا درد درونی او«كشف حقیقت ناب الهی» بود. غزالی خود می گوید: از دوران جوانی تشنه درك حقیقت و علاقه مند به تحقیق و تفحص در مسائل طبیعت بوده بنابراین از علوم اكتسابی توسط والدین و اساتید خود چشم پوشید و به اصل فطرت خود رجوع كرد و راه حقیقت طلبی را از آنجا آغاز كرد.۷ غزالی علمی را كه فاقد یقین باشد و اصالت و درستی آن بر وی معلوم نگردد نمی پذیرد. می توان گفت دوره شكل گیری تفكر از همین نقطه آغاز می شود. اندیشه غزالی با شك نسبت به عالم حس و ماده و بدیهیات اولیه «محسوسات، ضروریات و اولیات» پی ریزی می شود به این معنا كه: وی آنچه را كه جهت وصال به حقیقت می طلبد نمی تواند در عالم حس و ماده بیابد. او حقیقت را مطابق فهم و ادراك خودش جست وجو می كند حقیقتی كه بتواند او را اقناع و ارضا كند و به سرمنزل مقصود برساند. بدیهیات متفكران عصر خود را نمی پذیرد.

امام محمد همانند عرفا و متصوفه كه پای استدلالیان را چوبین می دانستند، آنچه را كه آدمی در بیداری و خواب با عقل خود ادراك می كند؛ خیالاتی بیش نمی داند. وی با استناد به حدیث قدسی از پیامبر اسلام(ص) كه فرمود:« مردم در خوابند و چون می میرند بیدار می شوند» راه طلب و كشف حقیقت را دوری از سرای فریب و روی آوردن به سرای جاودان می داند. غزالی در پی این انقلاب روحی، سفری ده ساله را از بغداد به شام و بیت المقدس و حجاز آغاز می كند. او قلباً اگر چه دوست داشت به شام، مركز بزرگ صوفیان برود اما ترس از حاكم و خلیفه وقت مانع شد و در معیت دوست قدیمی اش ابوالقاسم حاكمی در ذی القعده ۴۸۸ به سفر حج شتافت. در نیمه دوم برخلاف دوره نخست زندگی، امام محمد بحث و جدل و مناظره را به كلی رها ساخته و در بحر بیكران سیر الی الله غوطه ور می گردد، حال آنكه در ۳۹ سال از عمر اولیه خود، به شدت عالم نماهایی را كه از راه جدل و مناظره سعی در فریب و گمراه ساختن مردم را برای خویشتن، مباهات می دانستند، مورد حمله قرار می دهد و نكوهش می كند و همواره بر آنان می تازد. در واقع كتاب «احیای علوم دین» ماحصل سفر ده ساله اش به شهرهای فوق الذكر است. اگر اسفار اربعه عرفا را در نظر آوریم، سفر غزالی از بغداد را می توان «سفر من الخلق الی الحق» و بازگشت او به نیشابور را «سفر من الحق الی الخلق» می نامیم. زیرا این رجعت از او عالم حق شناس و حق بین ساخته بود كه چشمه سار جوشان عشق الهی از وجودش جاری بود و به تمام معنا سر تا پا حق بود.

تالیفات غزالی
امام محمد در زمره دانشمندانی است كه به كثرت آثار مشهورند. نوشتارهای او افزون بر هفتاد عنوان كتاب و رساله ذكر شده و مطابق قول خودش «چهل سال در دریای علوم غواصی كرده و به علوم دینی نزدیك شده و پس از تصنیف هفتاد عنوان كتاب دنیا را آنگونه كه هست دیده و سپس به آن پشت پا زده است.»۸ پس از «احیای العلوم» «المنقذمن الضلال» نیز می تواند از جمله بهترین آثار غزالی باشد. «مقاصدالفلاسفه» نیز كتابی است كه بهانه و مقدمه نگارش تهافت الفلاسفه شد. در این نوشتارها غزالی با روش برهان و استدلال آرای فلسفی فلاسفه عصر خود را رد می كند و نشان می دهد كه انتقاد یا رد نظریات فلاسفه بر اساس سلیقه شخصی و یا بدون مطالعه نبوده است. غزالی فلاسفه را بدعت گذار می داند و آنها را در سه مسئله مهم تكفیر می كند، و آرای فلسفی را كفرآمیز می داند. نخست اینكه كالبد یا جسم مادی هیچ گاه در روز قیامت محشور نمی شود بلكه آنچه كه تجدید می شود روح است كه ثواب و عقاب می بیند. پس از نظریه «حشر اجساد» در قسم بحث «حادث و قدیم» بودن فلاسفه را زیر سئوال می برد. او می گوید اگر عالم محسوسات، حادث باشد پس نمی تواند قدیم و ازلی باشد. سوم اینكه اگر مطابق عقیده فلاسفه بگوییم خداوند كلیات را می داند و به جزئیات واقف نیست، این عین كفر است در حقیقت خدواند بر تمام ذرات هستی آگاه است كه همان علم الهی نام دارد. ابو حامد در هفده مسئله فلاسفه را متهم به بدعت گذاری می نماید. او معتقد است كه فیلسوفان از اثبات وجود خدا ناتوانند. آنها گفته اند محال است عالم هستی دچار ثنویت باشد اما این تصوری محال نیست.

پی نوشت ها:
۶- در این مورد غزالی همواره می گفت: ما علم را به غیر از خدا خواستیم اما خدا نخواست كه جز برای او باشد. همچنین ابوالفتح اسعدبن محمدبن ابی نصر عالم و فقیه معاصر وی گفته است كه راهزنان كتب و نوشته های وی را بردند. وقتی غزالی به آنان اعتراض كرد كه این كتب حاصل سال ها تلاش من در مجالس درس است راهزنان به او گفتند: تو چگونه ادعا می كنی دانشمندی كه علم تو بسته به چند كتاب و تضیف است. این مسئله برای او بسیار گران تمام شده و آن را لطف الهی قلمداد می كند كه به او انگیزه تلاش مجدد تا آن حد داده كه همگی آن علوم را حفظ كند.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منابع و پی نوشت ها:
۱- تاریخ ایران از اسلام تا دوره مغول، عباس اقبال آشتیانی انتشارات بنگاه ترجمه كتاب ص ۳۰ و ۳۱۹.
۲- تجارب السلف هندوشاه نخجوانی، تصحیح و ترجمه عباس اقبال آشتیانی ص ۲۸۰ ، ۲۸۱ و ۲۸۲.
۳- غزالی نامه جلال الدین همایی، انتشارات آسیا، چاپ اول تهران ۱۳۵۲. ص ۱۵ ، ۱۹و ۲۰
۴- لقب حجت الاسلام را به خاطر اینكه غزالی با مخالفان فلسفی و شریعت با براهین خودشان با آنها مجادله می كرد، به او داده اند.
۵- تاریخ فلسفه در ایران از آغاز تا امروز، علی اصغر حلبی انتشارات دنیای كتاب تهران ۱۳۷۱. ص ۳۷۵ و ۳۷۶.
۷- المنقذ من الضلال، محمد محمدجابر، ترجمه علی اصغر حلبی، ۱۲-۴.
۸- تاریخ فلسفه در ایران، علی اصغر حلبی ص ۳۸۹.

منبع: روزنامه شرق - قاسم آخته