برنامه ریزی در ایران!

مفهوم برنامه ریزی ، به اندازه خود « برنامه ریزی » از پیچیدگی وحساسیت برخوردار است . برنامه ریزی چیست؟ شاید پاسخی ساده به این سئوال این باشد که برنامه ریزی کاری است که « برنامه ریزان » انجام می دهند! بنا براین، سئوال کماکان باقی می ماند فقط به این شکل تغییر می یابد که برنامه ریزان چه کسانی هستند؟

مفهوم برنامه ریزی و به خصوص معادل لغوی فرنگی آن : To plan به معانی مختلفی بکار رفته است . مهندسین ، آن را تهیه نقشه و طراحی فیزیکی کاری که می خواهند انجام دهند (نطیربنای ساختمان یا ساختن هواپیما) می دانند ! پزشکان آن رامرحله ای پس از تشخیص ، و به عنوان تنظیم پروتکل اقدامات درمانی می دانند. متخصصین حوزه های « بخشی ؛sectoral » برنامه را ترکیبی از اقدامات هماهنگ پیش بینی شده، برای غلبه بر چالش های شناخته شده و تبیین شده بخش های مختلف ، نظیر کشاورزی ، آب ، انرژی ، آموزش و پرورش ، بهداشت، صنعت ومعدن و... قلمدادمی کنند ! متخصصین آمایش منطقه ای هم برنامه ریزی را انطباق راهبرد های کلان با ویژگی ها ، توانمندی ها و مشکلات جغرافیایی ، منطقه ای و سرزمینی مناطق مختلف می انگارند.اقتصاددانان، جامعه شناسان ، و سایر متخصصان علوم اجتماعی ، برنامه ریزی را برای نیل به اهداف توسعه ای ، ارتقاء درآمد ملی ، بهبود کیفت زندگی ، توزیع عادلانه درآمد ها وسطوح بهره مندی اجتماعی و بخصوص تأمین نیازهای اولیه و ضروری ، قلمداد می کنند . علاوه براین ، مباحث مختلفی درترجیحات برنامه های موضعی و موضوعی (پروگرام ها) و یا برنامه های جامع ، و نکات ضعف و قوت هریک نسبت به دیگری هم در بین صاخبنظران مربوطه مطرح می باشد!
به طور کلی ، برنامه ریزی ، معمولا" معادل آینده نگری در نظر گرفته شده است ، و عبارت از مجموعه اقداماتی است که به پیش بینی « آینده » می پردازد و برای طراحی و دستیابی به یک آینده مطلوب ، تلاش می کند. برنامه ریزی به این معنی ، متضاد « روز مرگی » است و از آنجا که لازمه طراحی آینده ، تفکر و اندیشه است، برنامه ریزی ، متضاد انجام عادتی کارها وفعالیت ها نیز قرار می گیرد . به عبارت دیکر، کمال انسانی در تفکر ، حکمت ، تعقل ، شناسایی چالش های پیش رو و اتخاذ تدابیر لازم و پیش گیرانه برای غلبه بر چالش ها تجلی می نماید . بدین سان ، برنامه ریزی ، فعالیتی «عالی » و کمال جویانه برای انسان ها تلقی می شود ؛ فعالیتی که کمال نفسانی انسان ها را نیز به عرصه ظهور می رساند!

چرا بر این جنبه کمال جویانه برنامه ریزی تأکید می کنیم ؛ و شاید به تعبیری بدیهیات را تکرار می کنیم؟

مگر ضرورت و اهمیت عقلایی برنامه ریزی و آینده نگری ، قابل انکار است؟ آیا اصلا" کسی و یا جناحی و گروهی در کشورما و یا سایر مناطق ،ضرورت و اهمیت برنامه ریزی را نفی یا انکار کرده است؟

 

1- نخستین جنبه پر اهمیت موضوع این است که توجه کنیم اصولا" لازمه تفکر دینی ، برنامه ریزی و آینده نگری است. انسان در حوزه دینداری ، دنیا را موقتی وغرق شدن درآن را،« روزمرگی » می داند و برای آخرت خود برنامه ریزی و ذخیره سازی می کند. انسان دین دار، دنیا را « مزرعه ای برای آخرت » می انگارد و برای خلقت خود هدفی والا قائل است ودوران زندگی را فرصتی برای دستیابی به هدف اُخروی تلقی می کند و تلاش خود را برای این « دستیابی به هدف» متمرکز می سازد.

2- در عین حال این دستیابی به هدف اُخروی به تنهایی و منتزع از عمل اجتماعی هم میسر نیست وحضور در جماعت ،و تعهد نسبت به فقرا و مستمندان ،انفاق و زکات ، درکنار عدالت طلبی ومبارزه با ظلم و فساد و فقر و تبعیض و نا برابری ، و تعهد برای حاکمیت حق و عدالت ، ابعاد جامع « آینده نگری دینی و آخرت گرایی راستین / یا اسلام محمدی (ص)» را تشکیل می دهند .

 

3- بر این اساس دینداری و دین مداری (و اسلام محمد(ص)ی ) ، مستلزم نگاه به آینده ، آنهم آینده دور (Futuralism) و برنامه ریزی برای آینده است!

 

 

4- جنبه دوم اهمیت ، این است که در یک رویکرد « عمل گرایی » و پراگماتیستی ، گاه فعل برنامه ریزی، با واقع گرایی ، درمغایرت قرار می گیرد . در این حالت، برنامه ریزی فعالیتی ایده آلیستی وغیر واقع گرا وانمود می گردد و درپی آن کار اجرایی و رسیدگی به امور روزمره مغایر برنامه ریزی قلمداد شده و تفکر برنامه نگر و آینده محور ، مُخِلِ انجام وظائف روزمره تصور می شود!

 

در این حالت، مطالبه برنامه ، مطالبه ای لوکس و تجملی و غیر منطبق با واقعیات موجود تجلی می کند. خطر مهم این تجلی کاذب این است که بی برنامگی وروزمرگی مشروعیت و گاه، «تقدس» می یابد و برنامه ریزی و برنامه مداری ضد ارزش تلقی شده ؛در نتیجه، برنامه گریزی ترویج و تبلیغ می شود!

 

همه آنچه ذکرشد ، ایجاب می کند بیشتر به «برنامه » و برنامه ریزی پرداخته شود. نگاه به آینده ، آنطور که در سند چشم انداز جمهوری اسلامی ایران تصریح شده است ، و تدوین و تنظیم برنامه های میان مدت (پنج ساله) که سابقه ای تقریبا هفتادساله در ایران دارد، باید جهت دهی توسعه ای کشور را در دست بگیرند و اقدامات و فعالیت ها را هماهنگ کنند و اعمال بدون برنامه و سلیقه ای را کاهش دهند . حاکم شدن « برنامه محوری » در سطوح تصمیم گیری و اجرا ، ضرورتی اجتناب ناپذیر است.

در دنیای امروز ، عوامل تغییر ، بسیار متنوع و متعدد شده اند ، به نحوی که گاه امور، غیر قابل پیش بینی به نظر می رسند. به همین دلیل ، بکارگیری دانش برنامه ریزی بیش از گذشته ضروری گشته است. مدل های نوین برنامه ریزی راه بردی و برنامه ریزی منعطف و برنامه ریزی غلطان ، برای مواجهه با شرایط بسیار متغیر جهان امروز ،موضوعیت یافته و با درجاتی از کارآیی و مو فقیت به کار گرفته شده اند. سیستم های هوشمند تصمیم سازی و پشتیبانی از تصمیم ، سناریو های مختلف ممکن را با پیش بینی متغیر های مختلف ، تنظیم ، و در اختیار سیاست گزاران و تصمیم گیران قرار می دهند. محیط بسیار پیچیده جهان امروز ، بکارگیری ابزار های پیچیده تر برای پیش بینی آینده را ایجاب می کند. اگر تعدد متغیر های تأثیر گذار، وپیچیدگی محیط پیرامون ، پیش بینی ها و برنامه ریزی های سنتی را با چالش مواجه کرده است، باید به تناسب پیچیدگی ها ، دانش برنامه ریزی را توسعه دهیم و ابزارهای نوین را برای برنامه ریزی بگارگیریم ، انباشت تجربه ودانش را در این حوزه ایجاد کنیم و فرایند برنامه ریزی را تکامل بخشیم. امروزه، برنامه ریزی ؛ فرایندی علمی، ابزارهایی نوین ، افرادی حرفه ای ، و انباشت دانش و تجربه را طلب می کند.
نفی تجارب گذشته، حذف ساختار های تخصصی و بکارگیری افراد غیر حرفه ای ، تنها پاک کردن صورت مسئله است. باید آنچه در پیش رو داریم بشناسیم و آگاهانه به استقبال امور برویم . به تعبیر امیر المومنین (ع) :المومنون الذین عرفوا ما امامهم :مومنان همان کسانیند که دانستند چه درپیش دارند. بحار 78/25 ونیز : من استقبل الامور ابصر . من استدبر الامور تحیر.: هر که از پیش به استقبال کارها برود بینا میشود وهر که به آنها پشت کند (وناآماده باآنها روبرو گردد) سرگردان میماند. غررالحکم /

 

بی برنامگی هدفمند!!!

سیاستهای اقتصادی زمانی نتیجه بخش خواهند بود، که در زمان مناسب و با برنامه ریزی طراحی و اجرا شوند. تاخیر در تشخیص مسایل و یا تاخیر در اجرا عموما از دلایل شکست و عقیم ماندن سیاستهای اقتصادی هستند. سیاستگذاران اقتصادی با تعقیب روندهای اقتصادی و پیش بینی تغییرات در وضعیت متغیرها می توانند در زمان مناسب سیاست مناسبی را اعمال نمایند. با این وجود در تجربه تاریخی اقتصاد ایران تاخیر طولانی در تشخیص و تاخیر در اجرا همواره مشهود بوده است.

به تازگی وزیر بازرگانی از اختصاص 35 میلیارد تومان یارانه برای کنترل قیمت آهن خبر داده است. از طرف دیگر سخنگوی دولت اعلام نموده که دولت موافق افزایش قیمت بنزین نیست و افزایش قیمتها قانونی نمی¬باشد. به عبارت دیگر وی مسوولیت افزایش قیمت را متوجه دولت نکرده است.

طبق موازین اقتصادی، اگر دولت قایل به کنترل قیمت باشد، باید برای آن برنامه ای طراحی نماید. بر مبنای همان تجربه اقتصادی وقتی سطح قیمتها در اقتصاد ایران افزایش می یابد، دیگر رو به کاهش نخواهد گذارد. بنابراین دولت باید پیش از افزایش قیمت برنامه مناسبی طراحی نماید. بسیاری از روندهای اقتصادی قابل پیش بینی هستند. به عنوان مثال آهن کالایی است که توسط دولت تولید می شود. امکان قاچاق نیز برای آن وجود ندارد و با اعمال تعرفه نیز می توان بازار آن را کنترل کرد. بنابراین دلیلی وجود ندارد که دولت ناتوان از پیش بینی قیمت آهن باشد و پس از افزایش قیمت آن، که باعث افزایش قیمت مسکن می شود، اقدام به تخصیص یارانه نماید. در واقع اثر تاخیری سیاست باعث هدر رفتن منابع می گردد.
در مورد کالاهای دیگری که در انحصار دولت قرار دارند نیز این وضعیت قابل مشاهده است. بنابراین نمی توان پذیرفت که دولت نقشی در بالا رفتن قیمت بنزین نداشته باشد و یا از افزایش قیمت آن بی خبر باشد.
موارد پیش گفته نشانه بی ضابطگی و بی برنامه بودن دولت در مدیریت اقتصاد کشور هستند و اقدامات تاخیری پس از ایجاد نابسامانی در بازارها نتیجه
ای جز هدر دادن منابع ملی در پی نخواهد داشت.

 

اقتصاد ایران به کجا می‌رود؟

کارکرد اقتصاد کلان یک کشور مهم‌ترین معیار برای سنجش موفقیت‌ها و ناکامی‌های اقتصادی آن کشور است که در قالب چهار متغیر اساسی قابل بررسی است.

این چهار متغیر که کاملا تحت تاثیر سیاست‌های اقتصادی دولت حاکم تعیین می‌شوند به حوزه‌های اصلی اقتصاد یعنی قیمت‌ها، اشتغال، تولید و وضعیت اقتصاد کلان مربوط می‌شوند. کشورهایی همانند چین و ترکیه که در سال‌های اخیر به دور از ناموزونی‌های جدی از رشد سریع تولید داخلی برخوردارند که نتیجه آن به صورت قدرت خرید بیشتر و سطح زندگی بالاتر نصیب شهروندان این کشورها می‌شود تحسین‌برانگیزند

 

اما کشورهایی که در عین تورم و بیکاری بالا گرفتار افت رشد اقتصادی و عدم تعادل در تجارت خارجی خود هستند نمونه‌ای برای بررسی علل عقب‌ماندگی و بیماری‌های اقتصادی هستند.

اما در این میان، اقتصاد ایران در چه وضعیتی قرار دارد؟ برای ارزیابی اوضاع اقتصادی کشورمان نیز یکی از بهترین معیارها، بررسی شاخص‌های اقتصادی در چهار حوزه اساسی اقتصاد کلان است.

1- شاخص‌قیمت‌ها: شاخص محاسبه نرخ تورم پس از طی یک حرکت نزولی در چند سال ماقبل 1384 بالاخره در همین سال سیر کاهشی خود را متوقف کرد و وارد یک مسیر صعودی شد. آمار رسمی منتشر شده از سوی بانک مرکزی حاکی از آن است که پس از توقف حرکت نزولی تورم در نرخ 1/12درصد در پایان سال 1384، این شاخص اقتصادی به 6/13درصد در پایان 1385 رسید. با تداوم این روند صعودی، نرخ تورم در یک سال منتهی به خرداد 1386 معادل 2/14درصد، در یک سال منتهی به تیرماه 86 معادل 8/14درصد، در یک سال منتهی به مردادماه معادل 4/15درصد، در یک سال منتهی به شهریورماه معادل 8/15درصد، در یک سال منتهی به مهرماه معادل 2/16درصد و در یک سال منتهی به آبان‌ماه معادل 8/16درصد اعلام شده است که نشان‌دهنده عدم توقف شاخص قیمت‌ها در مسیر جدید است.

نگرانی در خصوص احتمال صعود تورم به نرخ‌های بالاتر را به این دلیل باید جدی گرفت که هنوز سیاست اقتصادی روشن و قابل اتکایی برای مهار نقدینگی آزاد شده از سیاست‌های انبساطی چندسال اخیر اعلام نشده است، ضمن اینکه جهش کم‌سابقه قیمت مسکن در سال گذشته نیز باعث به هم خوردن رابطه منطقی بین قیمت‌های مختلف (قیمت‌های نسبی) شده و این عدم تعادل و ناپایداری نمی‌تواند مدت زیادی دوام بیاورد.

به نظر می‌رسد چنانچه برخی از ایده‌های تخیلی مبنی بر هدایت نقدینگی به سوی تولید (با این تصور که تولید نیز همانند نقدینگی دوبرابر شود)! همچنان در دستور کار قرار داشته باشد پس لرزه عدم تعادلی که پس از زلزله بازار مسکن در وضعیت قیمت‌ها ایجاد شده است،‌ شدیدتر خواهد بود چرا که هیچ معجزه اقتصادی نمی‌تواند رشد اقتصادی 100درصدی به ارمغان آورد! (نقدینگی کشور از حدود 70هزار میلیارد تومان دو سال پیش به بیش از 140هزار میلیارد تومان در مقطع فعلی رسیده که به مفهوم ایجاد پول بدون پشتوانه تولید در دو سال اخیر به اندازه کل تاریخ قبل از دو سال اخیر است).

2- تجارت خارجی: روند واردات کشور در چندسال اخیر به روشنی گواه این مدعا است که حجم واردات تابعی از دلارهای نفتی شده است و نه صادرات غیرنفتی.

به ویژه اینکه اخیرا به صراحت بر ضرورت هزینه تمام و کمال این دلارها برخلاف سال‌های پیشین تاکید می‌شود و به همین دلیل شاهد آن هستیم که حجم واردات در هشت ماهه اول سال 86 معادل 30میلیارد دلار بوده است و دولت تقاضای 2/1میلیارد دلار اضافی برای واردات را نیز ارائه کرده است.

پیش‌بینی می‌شود در صورت تداوم روندهای فعلی، حجم واردات در پایان سال‌جاری حداقل به حدود 48میلیارد دلار برسد که چنانچه سهمیه‌بندی بنزین نیز اتفاق نمی‌افتاد و واردات آن کمافی‌السابق ادامه می‌یافت از 50میلیارد دلار نیز فراتر می‌رفت.

در حالی که در مقابل، یکی از شاخص‌هایی که دولت بسیار بر روی آن تکیه می‌کند رشد صادرات غیرنفتی است.

اما چنانچه نگاه واقع‌بینانه‌ای به این مساله نداشته باشیم ممکن است دچار اشتباهات سیاستگذاری غافلگیرکننده‌ای شویم.

واقعیت آن است که رشد بالای صادرات غیرنفتی در دو سال اخیر مدیون دو عامل اساسی است: 1- افزایش حجم صادرات میعانات گازی که منشا آن نه کارکرد اقتصادی دو سال اخیر بلکه سرمایه‌گذاری‌های هنگفت دهه ماقبل است 2- افزایش شدید قیمت انرژی که باعث شده است این میعانات گازی با قیمتی چندبرابر صادر شود.

اما اگر از صادرات میعانات گازی فاکتور بگیریم مشاهده خواهیم کرد که صادرات غیرنفتی کشور نه در روند صعودی که متاسفانه در روند نزولی افتاده است.

براساس آمار سایت رسمی گمرک، ارزش صادرات غیرنفتی کشور در 7ماهه اول 86 معادل 5/8میلیارد دلار بوده است که 5میلیارد دلار آن از محل صادرات میعانات گازی و فقط 5/3میلیارد دلار آن صادرات غیرنفتی غیرگازی بوده است.

در حالی که در 7ماهه اول سال 85 وضعیت دقیقا برعکس بود. یعنی صادرات غیرنفتی غیرگازی حدود 5میلیارد دلار بود که با کاهشی فاحش هم‌اکنون به 5/3میلیارد دلار رسیده است.

3-نرخ بیکاری: تازه‌ترین آمار ارائه شده از سوی بانک مرکزی در خصوص نرخ بیکاری مربوط به فصل آخر سال گذشته است که در آن جمعیت فعال کشور 5/23میلیون نفر اعلام شده است. بر اساس این آمار، از این جمعیت، معادل 7/20میلیون نفر شاغل و 8/2میلیون نفر بیکار هستند که از نرخ بیکاری 1/12درصد حکایت دارد. البته در آمارهای جهانی نرخ بیکاری ایران برای سال 2005 معادل 15درصد اعلام شده است که هر کدام را معیار بگیریم، نشان‌دهنده نرخی از بیکاری است که حداقل از 130کشور جهان بالاتر است.

اگر ترکیب جمعیتی کشور را بر اساس تازه‌ترین آمار سرشماری سال گذشته مرور کنیم وضعیت بیدارباش بیکاری کاملا نمایان خواهد شد. این آمار از حدود 9میلیون و 80هزار نفر جوان 20 تا 24ساله سخن می‌گوید که به زودی وارد بازار کار خواهند شد.

4-نرخ رشد اقتصادی: رشد اقتصادی یک کشور یکی دیگر از معیارهای ارزیابی وضعیت اقتصاد کلان است که می‌تواند در مقایسه با همین شاخص در سایر کشورها پیش‌بینی‌هایی را نسبت به آینده امکان‌پذیر کند. بر اساس چشم‌انداز 20ساله مورد اجماع در نظام جمهوری اسلامی ایران، کشورمان پس از 20سال یعنی در سال 1404 باید به قدرت اول اقتصادی در منطقه آسیای جنوب غربی (شامل آسیای میانه، قفقاز، خاورمیانه و کشورهای همسایه) تبدیل شود که مهم‌ترین ابزار برای وصول به این هدف هم رشد پرشتاب و مستمر اقتصادی تعریف شده است. برنامه چهارم توسعه نیز رشد پرشتاب و مستمر را به میانگینی برابر با 8درصد برای سال‌های 1384 تا 1388 ترجمه کرده است که عملکرد دو سال اول برنامه با این میانگین فاصله قابل تاملی دارد. بر اساس آمارهای رسمی، رشد اقتصادی کشور در سال 1384 معادل7/5درصد و در سال 1385 معادل 2/6درصد بوده است. برخی از مقامات اقتصادی در توجیه این عملکرد به این ایده منسوخ متوسل می‌شوند که رشد اقتصادی بالاتر تنها در گروی تحمیل تورم بیشتر به اقتصاد امکان‌پذیر است در حالی که چنین تزی در ادبیات اقتصادی امروز جایگاهی ندارد و عمده کشورهای دارای رشد پرشتاب از جمله چین دارای تورم یک رقمی و حتی زیر 5درصد هستند.

در منطقه تعریف شده برای چشم‌انداز 20ساله، رشد اقتصادی آذربایجان در سال 2006 معادل 34درصد، ارمنستان 13درصد، کویت 12درصد، قزاقستان 10درصد، امارات 9/8درصد، ازبکستان 3/7درصد، بحرین 1/7درصد و قطر 1/7درصد بوده است. آیا با این تفاصیل می‌توان نتیجه گرفت که در دو سال اخیر، برشی 2 از 20 از چشم‌انداز تحقق یافته است؟

عواقب تحریم اقتصادی ایران

 

در صورت کاهش صادرات ایران، قیمت جهانی نفت افزایش خواهد یافت. این مسئله موجب تعجب بسیار زیاد اقتصاددانان آمریکایی شده است که افزایش قیمت نفت تا کنون آثار منفی چندانی بر رشد اقتصادی این کشور نداشته است.

با تصویب قطع نامه شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران و تهدید ایران به اعمال تحریم های اقتصادی از سوی این شورا، کارشناسان بین المللی و موسسات اقتصادی نسبت به عواقب اعمال تحریم اقتصادی علیه ایران و تاثیر ناگوار آن بر بازار نفت هشدار دادند.

در شرایطی که تحلیل گران مسائل انرژی طی چند ماه اخیر بارها اعلام کرده اند که اولین تاثیر منفی تحریم اقتصادی علیه ایران سه رقمی شدن بهای نفت است، فعالان و کارشناسان بازارهای مبادلات نفت هم اکنون معتقدند که حمله نظامی به ایران بهای نفت را تا ۲۵۰ دلار نیز افزایش خواهد داد.


نتيجه گيري

اولا پرداخت يارانه هرچند که در بعضي از مواقع براي بهبود عادلانه درآمدها و تثبيت قيمت ها مورد توجه قرار مي گيرد. اما منابع يارانه اي اگر از طريق درآمدهاي دولت (ماليات) تامين نگردد در نهايت به کسري  بودجه و يا برداشت از ذخاير ارزي کشور منجر و  افزايش  نقدينگي  را در پي دارد مي گردد و با توجه به آنچه که در فوق اشاره شد عامل مهمي در تورم محسوب مي شود. لذا توزيع عادلانه درآمدها که محقق نمي شود، تورم  حاصل شده نابرابري بيشتري را نيز موجب خواهد شد.

ثانيا براي ايجاد ثبات در اقتصاد و جلوگيري از نوسانات شديد در قيمت کالا و خدمات ضرورت دارد مسوولين امر از سياست هاي مالي و پولي صحيح، متناسب با ظرفيت بالقوه اقتصادي استفاده نمايند تا از اين طريق شوک هايي که اقتصاد کشور را تهديد مي نمايد به حداقل ممکن کاهش دهند. چرا که سياست هاي مالي و پولي سياست هاي مکمل يکديگر و به نوعي تقويت کننده بخش واقعي اقتصاد هستند.

 

2- عوامل تورم

نكته دومي كه به نظر من حائز اهميت است نوع تحليل ايشان از عوامل شكل‌گيري تورم است. آن حرف‌ها و آن عواملي كه ايشان مطرح كردند في حد ذاته نادرست نيست. اما فاقد ارزش علمي لازم مي‌باشد. دليل آن هم اين است كه اگر شما بخواهيد براي يك امري بدون يك پايه نظري مشخص و از طريق تمام شماري عوامل مؤثر اقدام كنيد قطعاً بي‌شمار عوامل ديگر را مي‌توان به آن اضافه كرد. اما آنچه كه براي تحليل‌هاي اين چنيني ارزش علمي ايجاد مي‌كند، اين است كه به صورت روش‌مند، هم يك مرتبه‌بندي از اين عوامل ارائه شود و هم در واقع الگوي روابط تابعي ميان آنها بادقت مشخص شود. در غير اين صورت رويكرد تمام‌شماري براي بيان علل و عوامل، رويكرد ابطال‌ناپذير و فاقد ارزش علمي است.

مسئله بسيار مهمتر در اين زمينه اين است كه به استثناي يك متغير، عمده متغيرهايي كه ايشان مطرح كردند، متغيرهايي است كه ايران يك دوره تاريخي طولاني است كه با آن‌ها دست به گريبان است. آن متغير نيز چك پول بود كه ايشان مطرح كردند بلاتكليفي دوره كوتاه‌مدت تعيين رياست بانك مركزي به صورت غيرعادي منتشر شد و مسائلي را پيش آورد كه البته رئيس محترم بانك مركزي موضوع را تكذيب كردند و تصريح كردند كه انتشار اين ميزان چك پول نمي‌تواند كار چند هفته باشد. چيزي كه جايش خالي بوده اين است كه ايشان بايد توضيح مي‌داد كه چرا علي‌رغم وجود همه آن متغيرهاي ساختاري و مزمن دولت توانسته است در سال 84، رشد تورم را مهار كند، اما از عهده انجام اين كار در سال 85 و سال 86 برنيامده است. به عبارت ديگر كارنامه متفاوت دولت در اين دو دوره زماني، نشان مي‌دهد كه عنصر تعيين‌كننده براي تغييرات سطح قيمت‌ها در كشور آن عواملي كه ايشان برشمردند، نيست. بلكه اين سياست‌هاي اقتصادي دولت است كه بايد در اين زمينه مورد واكاوي قرار گيرد. خوشبختانه اين واكاوي‌ها در درون دولت و برون دولت طي اين چند روزه به خوبي نشان داد كه بي‌انضباطي مالي دولت و دامن زدن به تب انتظارات مردم و بي‌اعتنايي به عوارض بيماري هلندي بيشترين توانايي را براي توضيح اين مسئله دارند.

 

سخن پایانی

روند کاهنده توان اجرایی دولت در زمینه به اتمام رساندن طرح های ملی طی سال های 1384تاکنون به موازات روند افزایش چشمگیر درآمدهای نفتی در همین دوران در کنار مولفه های پنجگانه دیگری که در قسمت قبلی مورد اشاره قرار گرفته به روشنی نمایانگر این واقعیت تلخ و غم انگیز است که تقریباً همه انتظارات تئوریک در کادر ایده بیماری هلندی طی سه ساله گذشته در کشورمان محقق شده است. این مساله به همان اندازه که تاسف بار است، می تواند تحت شرایطی امیدوارکننده در نظر گرفته شود.

وجه امیدبخش مساله عبارت از آن است که همه پیامدهای ناشی از اتخاذ رویکرد انبساط مالی به تسخیر علم درآمده است و اگر کوشش هماهنگ و همه گیر برای عبور از کوته نگری و فصل الخطاب قرار دادن علم در فرآیندهای تصمیم گیری و تخصیص منابع صورت پذیرد، می توان از عهده این مسائل برآمد. یک وجه دریغ و تاسف در این زمینه به شکل غیرمتعارفی طی سه ساله اخیر خود را برجسته نشان داده و آن هم عبارت از امساک دولت از ارائه آمارهای رسمی و بهنگام و نیز اشاره دستی آن برای ارائه آمارهای متفاوت و متناقض است که امیدواریم نهادهای مسوول برای آن همفکری کنند.

تعریف تورم

تورم را مي توان يك فرايند افزايش مداوم سطح قيمتها دانست كه موجب كاهش قدرت خريد.مقدار معين پول اسمي مي شود. هرگونه تغييري در حجم پول سبب افزايش سطح قيمتها و ايجاد تورم مي گردد و هر قدر اين تغيير و ازدياد حجم پول بيشتر باشد به همان نسبت (تحت عوامل معين) تورم پديد مي آيد . بانك مركزي از طريق چاپ و نشر اسكناس به دولت و شركتهاي دولتي وام داده و اين موسسات اين پولها را به سرعت هزينه كرده و در نتيجه سطحتقاضاي موثر را در جامعه بالا مي برند و در نهايت با افزايش تقاضا. افزايش قيمت رخمي دهد. دولت به جاي آنكه هزينه هاي خود را محدود كند ودستگاههاي اداري و حكومتيش را جمع وجورتر و در نتيجه كارآتر نمايد مرتباً بر تعداد وزارتخانه ها و كارمندا نش افزودهاست. در طول دو دهه گذشته بيش از يك ميليون نفر بر تعداد كارمندان و كاركنان دولت اضافه شده است . از طرف ديگر سال به سال زيان انباشته شركتهاي دولتي نيز بيشتر شده است و اين زيان. همچون اضافه مخارج دولت خيلي ساده و آسان از طريق اسكنانس كه هرگز هم پشتوانه نداشته تامين گرديده است. از آنجا كه علاوه بر تورم. ركود نيز در اقتصاد پديد آمده ظرفيت مالياتي كشور نيز تحليل رفته و اين نيز دليل ديگري براي استقراض دولت از سيستم بانكي ودر نتيجه افزايشتورم محسوب ميشود. چاپ و انتشار بي رويه اسكناس سبب ازدياد حجم پول و گسترش نقدينگي در سطح جامعه ميشود. نرخ هاي بالاي تورم سبب مي شود كه مردم رغبت خود را به پس انداز كردن از دست بدهند. علاوه بر آن مردم به دليل كاهش قدرت خريدشان. ديگر توانايي پس انداز كردن راهم دارا نيستند و اين نشان از وجود نوعي فقر نسبي در جامعه و بين افراد دارد. تورمسرسام آوري كه طي 20 سال گذشته به وجود آمده است بنيان اقتصاد كشور را متزلزل و قدرت خريد مردم را به طور چشمگيري كاهش داده است. هنگامي كه فقر بر جامعه اي مستولي ميگردد همچون سيلي است كه خانه به خانه يك منطقه را فرا مي گيرد و در خود فرو مي برد. در پايان بايد گفت مبارزه با فقر يعني افزايش قدرت خريد مردم. يعني ايجاد كار. يعني عمران و آباداني كشور. يعني شكوفايي و رونق اقتصاد و اين همه احتياج به مجموعه اياز تدابير و سياستهاي مختلف در زمينه هاي گوناگون دارد.

 

ماهيت و علل تورم‌

تورم و بيكاري به عنوان دو معضل اقتصادي بزرگ هستند كه عوارض اقتصادي، سياسي و فرهنگي گسترده‌اي دارند. تورم به عنوان <افزايش سطح عمومي قيمت‌ها> تعريف مي‌شود؛ عمومي است به اين معنا كه به افزايش قيمت چند كالاي خاص تورم نمي‌گويند، هرچند افزايش قيمت هر كالايي در سطح عمومي قيمت‌ها تأثير دارد اما به نسبت وزنش؛

و مربوط به قيمت‌ها است به اين معنا كه قيمت هر كالا و خدمتي كه در بازار مبادله مي‌شود؛ شامل قيمت محصولات مصرفي (مثل لبنيات، خدمات اتومبيل، خدمات مسكن) و دارايي‌ها (مثل سهام، زمين، مسكن، طلا و ارز) مي‌شود. بنابراين، در حال حاضر كه بانك مركزي ايران از )شاخص قيمت مصرف‌كننده( (‌CPI) به عنوان معيار رسمي محاسبه تورم استفاده مي‌كند، فقط افزايش قيمت كالاها و خدمات مصرفي را به حساب مي‌آورد و شاخص قيمت دارايي‌ها را در محاسبه نرخ تورم محسوب نمي‌كند.‌

علل تورم را بر اساس شرايط عرضه و تقاضاي محصولات كه تعيين‌كننده قيمت‌ها در بازارها هستند، عمدتاً به دو گروه تقسيم مي‌كنند:

گروه اول، علل ناشي از افزايش هزينه توليد محصولات كه قيمت تمام شده محصولات را افزايش مي‌دهد، مانند افزايش قيمت انرژي (نفت)، دستمزد، نرخ سود بانكي، مواد اوليه و ماشين‌آلات. افزايش تورم جهاني نيز از همين طريق تورم داخلي را افزايش مي‌دهد كه به " تورم وارداتي " مشهور است. ‌گروه دوم، علل ناشي از افزايش تقاضاي مصرف كنندگان در بازار است كه باعث افزايش قيمت‌ها مي‌شود. دلايل زيادي مي‌تواند به افزايش تقاضا در بازار منجر شود كه مهمترين آنها افزايش حجم نقدينگي، افزايش مخارج مصرفي و سرمايه‌گذاري‌هاي دولت و بخش خصوصي و نيز مسائل رواني و انتظارات تورمي است.

در مباحث اقتصادي، علل تورمي ناشي از افزايش هزينه‌هاي توليد را معمولاً موقتي مي‌دانند كه اثري موقتي بر تورم دارد، اما علل مربوط به افزايش تقاضاي اسمي كل اقتصاد، اثري پايدار بر تورم دارند.

 

 

نظریه های دانشمندان علم اقتصاد در مورد علل تورم در اقتصاد

بحث تورم در واقع بحث مشتركي در دنيا است و علت‌هاي آن نيز صرفنظر از شرايط و ويژگي‌هاي هر كشور خاص، عمدتاً مورد اتفاق‌نظر بوده و البته براي آن شرايطي ذكر شده است.

در كشورهاي پيشرفته از دهه 1960 به بعد حتي قبل‌تر يعني از زمان كلاسيك‌ها و حاكميت نظريه مقداري، بحث اين بودكه تورم ريشه‌ پولي دارد. لذا مي‌گفتند پول تعيين‌كننده قيمت‌ها است. لذا ارتباط قيمت‌ها با ميزان و حجم پول اين قدر واضح بيان شد.

در عين حال منتقدين نظريه مذكور مي‌گفتند، سرعت گردش پول ثابت نيست و اين نظريه همچنين منوط به ثابت بودن توليد است. واقعيت اين است كه حتي در دنياي كلاسيك توليد حتي اگر رشد كندي داشته باشد اما ثابت نيست. بنابراين در عين حال كه گفته مي‌شد پول قيمت‌ها را شكل مي‌دهد و پول عامل رشد قيمت‌ها است اما خيلي‌ها در مورد سازوكار آن همواره بحث وجود داشته چرا كه مي‌گفتند، وقتي بحث تورم مي‌شود، مطلقاً به سمت انضباط پولي مي‌رويم كه دال بر اين است كه مي‌توانيم كنترل كنيم.

آن زمان عده‌اي درخصوص شرايط دوران گذار بحث مي‌كردند چون برخلاف فروض كلاسيك‌ها اقتصاد همواره در تعادل نيست. حالت تعادل، بحث ديگري است. در تعادل بلندمدت سرعت گردش پول ثابت است. اما در دوران جنگ، قحطي و غيره سرعت گردش پول ثابت نيست لذا از اين منظر به نظريه مقداري نقد وارد مي‌شد.
در دهه 1970 وقتي كه قيمت انرژي افزايش يافت و به تبع آن هزينه‌هاي توليد بالا رفت تز فريدمن در مورد تورم و نظريه هزينه توليد با نقدهاي جدي روبرو شد. فريدمن در اين خصوص به نظريه اثبات‌گرايي متمسك شده بود و عنوان مي‌نمود كه مي‌توانيم يك قاعده كلي ارائه كنيم مبني بر اين‌كه تورم يك پديده پولي است. و مي‌گفت اگر پول را كنترل كنيم ديگر از بابت تورم خيالمان راحت است. اما پس از افزايش هزينه توليد اين نظريه نيز مورد نقد قرار گرفت. در اين خصوص مطرح مي‌شد وقتي كه قيمت‌ها رشد كند و توليد هم كاهش نيافته است پس منشأ پول‌هاي جديد كجا است، چون براساس نظريه مذكور پول كنترل مي‌شد، اما در اينجا بحث سرعت پول و خلق پول مطرح شد.

سرعت گردش پول، سازوكارهاي خاص خود را دارد و به جاي 3 بار مي‌تواند 5/3 بار عرضه گردد و اين خود اجازه افزايش قيمت را مي‌دهد. در همين حال رابينسون مطرح مي‌كند هرجا پول زياد است تورم نيز هست اما اين رابطه همبستگي است. نه عليت و اين‌كه تورم موجب افزايش پول شده يا بالعكس قابل بحث است.
او طرفداران فريدمن را متهم مي‌كند كه اين گفته كه اگر پول افزايش پيدا نكند تورم بوجود نمي‌آيد. اين حرف فاقد منطق است و بايد به دنبال عليت بود.

همانطور كه ملاحظه مي‌شود به لحاظ نظري، بحث تورم خيلي پيچيده است و تمامي حالت‌ها ممكن است رخ دهد. فلسفه نزاع بر سر عليت پول اين است كه اگر عليت را نشناسيم نمي‌توانيم با آن مبارزه كنيم. دراقتصاد ايران مي‌گويند، نقدينگي را براي كاهش تورم بايد پايين بياوريم و ... اين نظريه اگرچه در شرايط خاصي مطرح شده است اما در عين حال معتقد است تورم منشأ پولي دارد.

زماني كه فريدمن انضباط پولي را مطرح كرد، معتقد بود رفتار پولي مردم تغيير كرده است و در عرضه پول اتفاقاتي افتاده است.

«كوز» گفته بود، هرجا سازوكار اقتصادي، اقتضا كند، پول خلق مي‌شود. مثلاً اگر 10 درصد قيمت نهاده‌ها را بالا ببريد اما پول را كنترل كنيد باز هم قيمت‌ها افزايش مي‌يابد چون سرعت گردش پول اين كار را انجام مي‌دهد. هرچند اين نظريات نيز مورد چالش قرار گرفت.

به هر حال ثابت نبودن سرعت گردش پول، انفعال در پول، هزينه توليد و انتظارات تورمي به عنوان منابع تورمي مطرح هستند.

در اقتصاد ايران به نوعي همه اين عوامل دخيل هستند هرچند عوامل ديگري هم مطرح مي‌باشد. در دوره جنگ، كسري بودجه وجود داشت اما چون بودجه عدد بالايي نداشت، محدود بود. دولت كسري بودجه را از بانك مركزي تأمين مي‌كرد. اما شيوه‌هايي را اعمال مي‌نمود كه انتظارات تورمي كمتر بود و نيز سياست‌هايي اعمال مي‌شد كه در اثر آن‌ها هزينه توليد افزايش پيدا نمي‌كرد. مثلاً به كارخانجات ارز دولتي داده مي‌شد تا هزينه‌ها افزايش نيابد اگرچه در آن دوران تورم وجود داشت اما بسيار محدود بود.

در دوران اجراي سياست‌هاي تعديل عوامل تورم به ويژه انتظارات تورمي خود را نشان داد. با شوك درماني قيمت‌ها را تغيير مي‌دادند بدون اينكه مديريت كنترل قيمت داشته باشيم.

در اقتصاد ايران كه نه رقابتي و نه انحصاري است عوامل اقتصادي حالت خاص خود را دنبال مي‌كنند چون اين عوامل بعضاً توان قيمت‌گذاري دارند. چون اقتصاد به صورت نهادمند درحقيقت خود را به سمت خريد و فروش و تجارت شهري متمايل كرده است. بنابراين تورم در تهران يك شبه هزاران نفر را پولدار مي‌كند. چون آنها مترصد هستند تا تغييري ايجاد شود و آنها قيمت‌ها را به دلخواه تعيين كنند.

در بحث انتظارات تورمي براي مثال سالي چند درصد قيمت بنزين را افزايش مي‌داديم. آوازه تغيير اين قيمت كليدي بيشتر قيمت‌ها را تحت تأثير قرار مي‌داد يا تغيير مداوم قيمت ارز هم تورم را شعله‌ور كرد. در سال 74 با تغيير نرخ ارز تورم 40 تا 50 درصدي را تجربه كرديم. يكي از مسائل مهم اقتصاد كلان ايران سرعت گردش پول است در كشور ما سرعت پول خيلي پيچيده است. در حال حاضر 30 درصد رشد نقدينگي داريم اما نشان مي‌دهند كه 15 درصد تورم داريم. اگرچه راجع به اعداد و ارقام جاي بحث وجود دارد اما نشان مي‌دهد اين پول‌ها به سمت فعاليت‌هاي سوداگرانه مي‌روند و درواقع حتي اگر آمارها مشكل نداشته باشند آنچه وجود دارد تورم نهفته است.

اگرچه در سال‌هاي اخير به دلايل گوناگون سرعت گردش پول كم شده است اما هزينه‌هاي توليد و قيمت‌گذاري‌هاي دلخواه دو عامل اصلي ديگر در رشد تورم هستند. چون امر تعيين قيمت رها شده و عده‌اي با اين افزايش قيمت‌ها براي خود درآمدزايي مي‌كند.

از سوي ديگر در دوره تعديل اقتصادي اين تورم است كه نقدينگي را به دنبال خود مي‌كشد چون وقتي نرخ ارز را گران مي‌كرديم دولت به عنوان بزرگترين مصرف‌كننده و سرمايه‌گذار با كسري بودجه مواجه مي‌شد و اين امر به نشر پول دامن مي‌زد.

در دوران دولت آقاي خاتمي اگرچه در ابتدا با كاهش درآمدهاي نفتي مواجه بود اما پس از مدتي به واسطه افزايش قيمت نفت به دليل فروش ارز به‌طور متوسط 33 درصد رشد نقدينگي داشتيم يعني مجراي ديگري براي رشد نقدينگي ايجاد شد و در اثر اعمال اين روش‌ها نقدينگي از 1600 ميليارد تومان در سال 1368 به حدود صد و بيست هزار ميليارد تومان رسيده است يعني حدود 75 برابر شده است. لذا به واسطه عاليت‌هاي سوداگرانه نقدينگي به سمت پرتفواهاي سوداگرانه حركت مي‌كند و با رشد حدود 38 درصد، نقدينگي شاهد افزايش قيمت‌ها هستيم. براي مثال، اين نقدينگي به سمت بخش مسكن، ميوه شب عيد و... نيز حركت مي‌كند و مجال مي‌يابد تا قيمت‌ها را به دلخواه تعيين كند.

درخصوص مسكن كه نقش مهمي در تورم دارد اين نكته حائز اهميت است كه وقتي نقدينگي به اين سمت مي‌رود، بر كشش تورم در حوزه اجاره مسكن، غذا و .. اثر مي‌گذارد. چون اين عوامل تعامل پيچيده‌اي دارند اما عده‌اي جلوگيري مكانيكي از افزايش قيمت‌ها را توصيه مي‌كنند. در حالي كه قيمت نهاده‌ها افزايش يافته و در اين شرايط اين توليدكننده است كه قرباني شده و از بين مي‌رود. درواقع بايد گفت در اقتصاد 120 هزار ميليارد توماني سرعت گردش پول با تورم همراهي مي‌كند.

حتي صندوق بين‌المللي پول نيز به كشورهاي عضو تأكيد كرده است كه هنگام شوك‌درماني كنترل همه‌گيري بر قيمت‌ها داشته باشيد لذا صف‌بندي‌هاي موجود در اقتصاد ايران براي كنترل تورم كه بر كنترل مكانيكي يا رهاسازي تأكيد دارند عوامانه است. چون نقدينگي سوداگرانه در اقتصاد ايران روابط ساده را پيچيده كرده است. در حالي كه نقدينگي هر روز بالا مي‌رود. با اقتصاد دلالي هم روبرو هستيم كه مي‌تواند در يك دوره بسيار كوتاه 40 درصد قيمت مسكن را افزايش دهد. اما اين سؤال مطرح است كه آيا تعيين‌كنندگان قيمت شبكه‌اي عمل مي‌كنند؟ خير، بايد گفت به واسطه ضعف‌هاي اساسي در چارچوب نهادي اينگونه نيست بلكه اين نقدينگي به هر سمتي كه برود قيمت‌‌ها را به دلخواه تعيين مي‌كند.
اين اقتصاد پولي- دلالي به واسطه عدم تناسب نقدينگي، سرعت گردش پول و اين ميزان
G.N.P
مشكلات فراواني دارد و بايد تصريح كرد كه برداشت‌هاي فراوان از حساب ذخيره ارزي، نقدينگي سرگردان، وضعيت بورس و مسايل بين‌المللي همه و همه دست به دست هم داده است و شرايط تورمي را بدتر كرده است. نكته ديگر اين كه پول سوداگرانه نيز با سرعت گردش ارتباط دارد اگرچه افزايش قيمت در كالاهاي با دوام، مسكن و زمين بوده، اما قيمت‌هاي ديگر را هم به دنبال خود مي‌كشد و از اين رو، با جرأت مي‌توان گفت در غياب شرايط نهادي مناسب يكي از نگراني‌هاي جدي درخصوص تورم برداشت‌هاي موجود از حساب ذخيره است.
از سوي ديگر مسايل ديگري هم مطرح هستند. تيلور مي‌گويد تورم از تضادهاي توزيعي بوجود مي‌آيند. اما امروز هيچ‌كس در ايران از تضادهاي توزيعي به عنوان يك منشأ مهم تورم سخن نمي‌گويد در حالي كه يكي از عوامل مهم است. به هر حال مسائل اقتصاد ايران و به ويژه شرايط تورم كنوني آن ريشه‌دار و بسيار عميق است و نيازمند نگاه آسيب‌شناسانه و همه‌جانبه‌نگر است تا بتوان آن را حل و فصل نمود. يك نمونه از اين دست اين كه مي‌گويم چرا كالاهاي چيني اقتصاد ايران را مي‌گيرند. در پاسخ به اين نكته بايد گفت، چون اقتصاد ايران سال‌هاست كه موضوع كيفيت را كنار گذاشته است و اين امر به گسترش واردات و برداشت از حساب ذخيره منجر شده و دور باطل ديگري را تشكيل داده است. راه نجات ما پرهيز از سياست‌زدگي و تصميم‌گيري مشاركتي بر محور ملاحظات علمي است.

 

بيماري هاي اقتصاد ايران

پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357، منشا تحولات فراواني در كليه شوِون و ساختارهاي كشورمان شد. نظام اقتصادي كشور با خروج تعداد زيادي از واحدهاي توليدي و خدماتي و همچنين سرمايه گذاران داخلي و خارجي روبه رو شد. به موازات، ارزيابي منتقدانه عملكردهاي ساختاري نظام اقتصادي رژيم سابق و نگرشي كه از حكومت اسلامي در ذهن مسوِ ولان كشور به ويژه اعضاي شوراي انقلاب وجود داشت، موجب شد تا در اكثر فعاليت هاي اقتصادي، مالكيت و تصدي دولت شـكـل بـگـيـرد و رونـد مـلـي كـردن بـسياري از فعاليت هاي اقتصادي در كنار روند مصادره اموال وابستگان نظام قبلي، بخش بزرگي از تصدي هاي اقتصادي را در دست دولت قرار دهد.

پس از مدت كوتاهي، شروع جنگ تحميلي احكام و تكاليف و نتايج جديدي در ساختار اقـتـصـاد كـشور فراهم نمود. دولت در چنين شرايطي، دو رسالت و وظيفه اصلي بر عهده داشت: اول، پشتيباني و تامين تجهيزات مورد نياز رزمندگان و جبهه هاي جنگ، دوم تامين معيشت حداقل براي مردم و جلوگيري از بروز قحطي هاي رايج در زمان جنگ. اين وظايف طبيعي و لازم، تاثيري كه دوران اول در دولتي كردن اقتصاد به وجود آورده بود را تشديد و مضاعف كرد؛ به طـوري كـه مـجـمـوعـه سـيـاست هاي اقتصادي، تجاري، ارزي، سرمايه گذاري، واردات، صادرات، سرمايه گذاري خارجي، بانكي و پولي و بازارهاي سرمايه را به صورت يك مجموعه منسجم و محكم منطبق بر يك "اقتصاد جنگي تمام عيار،" طراحي و تجديد ساختار نمود.
پس از پايان جنگ، به طور همزمان بازسازي خرابي هاي جنگ و بازسازي نظام اقتصادي در دستور كار قرار گرفت. همزماني اين دو بازسازي، به هـمـراه هـدف توسعه زيربناها و رشد طرح هاي عمراني، موجب شد تا سياست هاي اقتصادي منجر به افزايش حجم بدهي هاي كوتاه مدت خارجي و ناتواني در پرداخت تعهدات كوتاه مدت و بروز تورم در حد 50 درصد - كه در اجراي چنان برنامه هايي طبيعي و قابل انتظار هم بود - گرديد كه اين امر نيز دولت را از ادامه برنامه هاي بازسازي نظام اقتصادي منصرف نمود. بدين ترتيب، با يك حركت چرخشي (U-Turn)، مـجــدداً بـرنـامـه هـاي اصـلاح سـاخـتـار اقتصادي (موسوم به تعديل) منتفي و سياست هاي كنترل اداري در كليه بخش ها با هدف كاهش و كنترل تورم و تقويت پول ملي آغاز شد.

اقتصاد دولت خاتمي

دوران چهارم نظام اقتصادي كشور، شروع كار دولت آقاي خاتمي بود. در طي يك سال اول رياست جمهوري ايشان، بررسي هاي لازم براي ارزيابي وضعيت سياست هاي اقتصادي و تعيين تكليف براي مباني و روش هاي اجرايي آن انجام شـد و در نهايت، طرح "سامان دهي اقتصاد" و متعاقب آن، "برنامه سوم" مبناي كار قرار گرفت و با اجماع نسبتاً بالايي، اجراي "برنامه اصلاح ساختار اقـتـصـادي" آغـاز گـرديـد. ايـن بـرنـامـه از طريق سـيـــاســـت هــاي اقـتـصــادي بــا ديــدگــاه انـتـقــال تصدّ ي هاي اقتصادي و سرمايه گذاري و توليد كالا و خدمات به بخش خصوصي به عنوان موتور محرك اقتصاد دولت، تمركز دولت روي انجام فعاليت هاي اعمال حاكميتي و احداث زيربناها و انجام فعاليت هاي نظارتي و استاندارد كردن امور اقتصادي تنظيم شد.

ركـن مـهـم بـرنـامـه هـاي اصـلاح سـاخـتـار اقتصادي، مطالعه دقيق هر يك از اقدامات اصلاح سـاخـتـاري و ارزيـابـي دسـتـاوردهاي مثبت و پيامدهاي منفي هر يك از آنها و طراحي و اجراي برنامه ها و سياست هاي جبراني براي حل آن پيامدها بود كه يكي از تفاوت هاي بزرگ و مهم اين برنامه و "برنامه تعديل" به شمار مي رود.

اجراي برنامه سامان دهي و برنامه سوم، با نشيب و فرازهاي مختلف به پيش رفت. يكي از مـهـم ترين عوامل كندكننده، زمان لازم براي جمع بندي و تصويب برنامه ها بود كه عملاً تا خرداد 79 به طول انجاميد و بخش بزرگي از وقت دولت اول آقاي خاتمي به اين امر اختصاص يـافـت. عـامـل كُندكننده ديگر، عدم انسجام و همسونگري در ديدگاه مسوِولا ن مربوطه به ويژه در ستاد اقتصادي دولت (هم در دولت اول و هم در دولت دوم آقاي خاتمي) بود. برخي مسوِولان مربوطه، با اجراي كامل و دقيق آن اصول و برنامه ها موافق و همدل نبودند و در شرايطي سياست هاي افزايش حجم، تصدي، بودجه و حيطه دخالت دولت را ولو با ظاهري فريبنده، دنبال مي كردند. البته دو عامل حمايت كننده و تسريع كننده نيز وجود داشت: يكي همدلي نسبي دولت و مجلس و توافق اكثريت دولت و اكثريت مجلس با اين برنامه ها و دوم روش تنظيم و تصويب برنامه ها كه هر يك از آنها (سامان دهي و بـرنامه سوم) ابتدا سياست هاي كلي و مباني اوليه اش بررسي و تصويب مي گرديد و سپس به تنظيم مقررات و قوانين پرداخته مي شد.



اقتصاد كنوني ايران

وضعيت اقتصاد كشور در حال حاضر، از يك رونق نسبي و رشد اقتصادي مثبت و قابل توجه برخوردار است. رشد اقتصادي بالاي 6 درصد در سه سـال گـذشته، نويد تحرك اقتصادي را مي دهد. شاخص هاي اقتصادي از بهبود حكايت دارند و اركـــــان اصـــلـــــي بــــرنــــامــــه اصــــلاح ســــاخــتــــاري(خصوصي سازي، اصلاح مقررات سرمايه گذاري داخلي و خارجي، اصلاح مقررات ارزي، تك نرخي كردن ارز، صادرات، واردات و...) همه در دستوركار هستند. حتي برخي از برنامه هاي اصلاحي مثل قانون ماليات هاي مستقيم، تجميع عوارض، قانون سرمايه گذاري خارجي، قانون حسابداران رسمي، قانون اصلا ح مقررات گمركي و... به ثمر رسيده و به مرحله اجرا درآمده است و بايد مراحل پشتيباني، تكامل و رشد خود را بگذرانند. بخش ديگري شامل قانون ماليات بر ارزش افزوده (VAT0)، قانون بازار سرمايه، قانون خصوصي سازي، قانون اصلاح اداره امـور بـانـك هـاي دولـتـي و قانون نظام مند كردن مـوِ سـسـات پـولـي غيرمتشكل (قرض الحسنه هاي غيرقانوني) در جريان بررسي و تصويب هستند كه بايد حمايت شده و دنبال گردند. بحث سياست هاي مالي و بودجه اي و خطاهاي بزرگي كه در تنظيم بودجه دولت به وقوع پيوسته است نيز مساله مهم ديگري است كه مي تواند منشا تحول و اصلاحات بزرگي در ساختار اقتصادي دولت شود.

 

‌ريشه‌هاي تورم در اقتصاد ايران و راه ‌هاي مهار


تورم و علل آن در ايران‌

دوره 1369 تا 1385 در اقتصاد ايران با اتمام جنگ هشت ساله و اجراي برنامه اول توسعه جمهوري اسلامي ايران، طبق سياست‌هاي تعديل اقتصادي يعني سياست‌هاي مبتني بر آزادسازي، مقررات زدايي و خصوصي‌سازي شروع شد. اين سياست‌ها با پشتوانه افزايش مجدد درآمدهاي نفتي ايران، استقراض از خارج كشور و استقراض بانك مركزي از دولت و افزايش پايه پولي تامين مالي شد. دولت در سال‌هاي نخست اجراي اين سياست‌ها با كمك حجم گسترده واردات، توانست متغيرهاي حقيقي اقتصاد ايران همچون رشد اقتصادي، صادرات غيرنفتي، اشتغال و سرمايه گذاري را تا حدودي بهبود بخشد.

اما از حدود سال‌هاي 1372 ، با تصميم مسئولان وقت بانك مركزي در تقسيط بدهي‌هاي كوتاه‌مدت خارجي و نيز تك‌نرخي كردن نرخ ارز و ايجاد حساب ذخيره تعهدات ارزي، ارزش ريال ايران در بازار آزاد به شدت كاهش يافت. از سوي ديگر، كاهش نسبي درآمدهاي ارزي حاصل از صدور نفت خام، سررسيد وام‌هاي خارجي و نيز بروز آثار سياست‌هاي انبساطي پولي انجام شده، در اواسط اين دوره حجم نقدينگي و نرخ تورم را به شدت جهش داد، بطوريكه در سال اول برنامه دوم توسعه يعني سال 1374، نرخ تورم به بالاترين حد خود در تاريخ اقتصادي ايران يعني 49 درصد رسيد.

طي سال‌هاي 1376 تا 1385 در نتيجه سياست‌هاي پولي و ارزي دولت و نيز عوامل برونزاي داخلي و خارجي همچون مسائل سياسي داخلي و نيز نوسانات درآمدهاي نفتي، نرخ تورم همواره كمتر از 20 درصد بوده است به طوريكه در سال 1380، نرخ تورم با 4/11 درصد و در سال 1384 ، با 1/12 درصد كمترين رقم در اين دوره ده‌ساله را تجربه كرده است. ‌نرخ تورم در دو سال اخير روند صعودي به خود گرفته است و در سال 1385، به 6/13 درصد و در سال 1386، به 6/18 درصد افزايش يافت. به‌عبارتي در سال 1386، نرخ تورم به‌طور مطلق 5 درصد افزايش يافت كه در 20 سال اخير كم ‌سابقه است. در اين 20 سال، فقط در سه سال اوايل دهه قبل (يعني 1370، 1373 و 1374) نرخ مطلق تورم بيش از 5 درصد افزايش داشته است.‌براساس آمار جهاني در سال 2007 ، در بين 180 كشور جهان، نرخ تورم در ايران تنها از چهار كشور (اريتره، گينه، ميانمار و زيمبابوه) كمتر بوده است و حتي كشورهايي مانند تركيه، عراق و افغانستان نيز نرخ تورمي كمتر از ايران داشته‌اند.